سلام قربون اون دل مهربونت برم که  اندازه همه دنیاست  اگه تو خیابون یه بچه ببینی که گریه میکنه میخوای آرومش کنی هر چی دستته میدی بهش . البته بچه گی ها و شیطنتهات هست یهو نسبت به یکی جبهه میگیری مثلا نیکا دوستت تو ساختمان . همش با هم کل دارین همش در حال کشمکشید من بیچاره ام  این وسط . میمونم طرف کدوم رو بگیرم . دلم نمیخواد ناحق باشه . یه روز یکی از همسایه ها مهمون داشتن  ما هم پایین بودیم آخه هر روز حتما باید با رفقا بری تو پارکینگ بازی کنی . بهش گفتی به جوجه هام نگاه نکن ممکنه مریضی بگیرن.

دوباره برات ۳ تا جوجه اردک خریدیم البته بهتره بگم خودت با پدر رفتی خریدی .زحمت منم دوچندان شده. روزی دوبار تراس میشورم . بهشون غذا میدم ماشالا سیرمونی ندارن و تو فقط ۵ دقیقه باهاشون بازی میکنی. ۱۶ امین سالگرد دوستی من و بابا شمال بودیم وبعد از مدتها بابا بهمون حال داد و ۴ روز شمال موند خیلی خوش گذشت همش بیرون و تفریح . سفر دلچسبی بود. خدارو صدهزار بار شکر .

این روزها حسابی به توان ان خودرای شدی محاله از حرف خودت کوتاه بیا . اگر هم جلوت وایستم با اون چشماهای جاودیی اخم میکنی و داد میزنی . خندم میگیره این همون موچولو منه ؟

دیشب ۱۱دهمین سالگرد عروسیمون شام با هم رفتیم بیرون . اونم خیلی عالی بود تو دیگه حسابی بزرگ شدی .حسابی همکاری میکنی برای همون ما هم از یه شام دلچسب لذت بردیم بقول شما رستوران تختی .

وقتی بهت میگم آبتین خدا منو خیلی دوست داره و من به بزرگترین آرزوم رسیدم  .میگی منظورت منم ؟ الهی قربونت برم میگم آره عزیزم تو فرشته بهشتی که خدا به من هدیه داده. دوستت دارم .

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1392ساعت 9:53  توسط شراره  | 

سلام .ببخشید از کلی تاخیر زندگی من . کار جدید و کلی مشغله واقعا سرم شلوغ شده اصلا وقت نکردم بیام و برات بنویسم.جدیدا یه جمله داریم که هرجا به نفع شما باشه میشنویم.

من شخصیتم اینه  بابا من شخصیتم اینه که این کارو میکنم. من شخصیتم اینه که با غذام آب میخورم .و....

گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی هم مثل جمله بالا هر جا بنفع شماست میشنویم.مثلا در حالا بازی هستی بچه ها تو صفن میگیم آبتین بیا نوبت بقیه است. میگی نی نی صبر کن گر صبر کنی زغوره حلوا سازی.

خلاصه حسابی دل میبری یه جا نیست که همه دور شما جمع نشن و غش غش نخندن.

به همه هم میگی مگه عقلت کمه یا مگه سواد نداری ؟

دیروز اولین دندون زیبات رو پر کردی .قربونت برم اینقدر عاقل بودی که خانم دکتر بهت گفت همش بیا پیشم. قربون اون فک کوچولوت برم اینقدر نذاشتی آخریها رو برات مسواک بزنم که خراب شد .تازه اونوری رو هفته دیگه باید بریم. فدات بشم فرشته من.

ولنتاین هم باهم رفتیم برای شما به انتخاب خودت وبرای بابا گل خریدیم. قربون حسودیت برم کارتت رو با مال بابا مقایسه میکردی و میگفتی چی نوشتی ؟ بعدشم کلی داستان سر شکلاتها داشتیم اما برای اینکه یاد بگیری مال خودم و بابا رو به شما ندادم . حالا یه قلب گنده برای تو خریده بودم اما ... فقط سر کادو مشکل نداشتیم. هههه

اینم از اوضاع واحوال ما این روزها .چیزی به تولدت نمونده و من هنوز هیچ کاری نکردم .نمیدونم این روزها چقدرزود میگذره .امیدوارم امسال حسابی بهت خوش بگذره .دوستت دارم با همه وجودم.

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اسفند 1391ساعت 9:3  توسط شراره  | 

سلام زندگی . دیگه فکر کنم از بچه گی در اومدی مثل بزرگترها حرف میزنی  و رفتار میکنی .حسابی استعداد داری و همه چیز فقط کافیه یه بار گفته بشه . البته بعضی از کلمه ها هم یادت میره اوایلش ناراحت میشدی بعد برات توضیح دادم که خوب تازه شنیدی طول میکشه یادت بمونه. حالا خودت میگی مغزم نو تا یاد بگیره طول میکشه . همه چیز رو هم بهم ربط میدی و داستانهای تخیلی میگی .همچنان شب موقع خواب بسیار زیاد پرحرف میشی و هر چی سوال داری میپرسی. میگم خسته ام باشه صبح میگی آخه صبح یادم میره. قروبنت برم راست میگی عزیزم.

این ماه یه اتفاق خیلی بد افتاد که فکر نکنم تا آخر عمرم یادم بره .رفتیم شهروند خرید . البته فقط من و تو تا حالا اینکار رو نکرده بودم که یک دقیقه ازت غافل شم بعد از این همه داستان راجع به گم شدن نمیدونم چرا باورم نمیشد که تو گم بشی. فکر میکردم این اتفاق هیچ وقت برای من نمیفته. داشتم خرید ها رو حساب میکردم بهت گفتم بشین اینجا پیش کیفم .یه لحظه یکی جلوم رو گرفت همدیگه رو ندیدیم بعدش دیدم نیستی . گفتم همین دوروبری .یه دقیقه غفلت کردم یهو دلم شور افتاد وسایل رو ول کردم دنبالت دوییدم.نمیدونستم چی کار کنم به دربون گفتم یه بچه ندیدی بره بیرون گفت نه ؟ دوباره بهم گفت برو بیرون رو ببین اگه تو باشه من نگهش میدارم. اومدم بیرون باورم نمیشد ترو پایین پله ها ببینم .دست یه مرده رو گرفته بودی .بمیرم برات واقعا از خدا ممنونم چون میشد خیلی اتفاقای بدی بیوفته... بعدشم بهم میگی مامان من که گم نشده بودم . یه خانم رو دیدی فکر کردی منم دنبالش رفتی . همه هستی من بدون تو میمیرم. دیگه یک ثانیه هم دستت رو ول نمیکنم.

دیشب بهم میگی مامان یه کار جالب ؟ تا حالا دیدی کسی نوشابه رو بریزه تو آب ؟ میگم نه بد مزه میشه شیرینیش میره کسی خوشش نمیاد . بعد میگی میخوام بریزم تو آبم بخورم ( حالا اصلا نوشابه دوست نداریها) بعد گفتم نه رفتی سراغ بابات. کمکت کنه .میگم نکن مامان حروم میشه . میگی خوب حالا یه کمیش رو حروم کنم مگه چی میشه ؟ منم شرمنده که راست میگه خوب.

میگی مامان عمو مهدی رو دوست ندارم. میگم چی شده که دوستش نداری ؟ میگی من برد تو اتاقش هی گفت کبریت روشن کن. سیگار بکش . حالا من در حال انفجار از زور خنده خودم رو کنترل کردم میگم خوب میکشیدی میگی نه آخه دوست ندارم ریه هام خراب شه. منم کلی تشویقت کردم البته نرمال خیلی ذوق نکردم. چون اخیرا بشدت به سیگار علاقه مند شدی . هی سوال میپرسی .عکس کتاب رو نگاه میکنی . یه سیگار هست که روش عکس ریه سالم و خراب رو کشیده و زیرش نوشته زندگی .مرگ برات جذاب شده بگم ۲۰ بار پرسیدی ریه من این شکلیه دروغ نگفتم. البته من هم با صبر و حوصله بهت گفتم آره عزیزم ریه تو این شکلیه. سالم و قوی . رفتیم برات لباس بخرم زیر ویترین یارو سیگار دیدی همون که این عکس روشه. بهش میگی آقا اینو بده من. یارو میگه عمو این بدرد تو نمیخوره. لباس انداخته روش بعدشم میگه بیا با موبایل من بازی کن. من بهش گفتم میخواد عکسش ور ببینه یه لحظه بهش بدین. بعدشم روش رو خوندی و دادی به پسره. خوب حق داری واقعا جای سوال داره که چرا آدمها با دست خودشون به خودشون آسیب میرسونن.قربونت برم.

خدارو صد هزار بار شکر خیلی اجتماعی هستی خودت میری تو مغازه ها با همه حرف میزنی . خدا نکنه یه بچه خجالتی ببینی اینقدر بهش میگی نی نی .نی نی وووووو بعدشم میگی چرا جواب نمیدی؟ ها مگه با تو نیستم.مامان چرا حرف نمیزنه ؟ خلاصه به حرفش میاری.

داییت که بقول خودت بهترین دوستته حتی موقعی که سیگار میکشه . برات یه موبایل خریده البته به درخواست خودت که ازش یه جایزه واقعی خواستی و بدون مشورت با من  حالا شما اکثر شماره ها رو حفظی . خودت زنگ میزنی خونه. خودت مسیج میدی البته چرت و پرت .خودت ساعت زنگ میذاری و ... کافی اراده کنی تا دیگه تا آخر عمر از ذهنت بیرون نره... و همینطور کافیه من بخوام چیزی بهت یاد بدم تا با سرعت جت در بری.

از خدا بابت وجودت سپاسگزارم. من بابت همه کم و کاستیهام ببخش. وقتی که قربون صدقه ات میرم بهم میگی مامان همیشه با این صدا باهام حرف بزن. فدات شم تمام سعی ام رو میکنم که تو عصبانیت هم آروم باشم. امیدوارم موفق باشم.وقتی بهت میگم مرسی از بهشت اومدی پیش من. میخندی .عاشق اینی که قربونت برم.. وقتی بهت میگم پوستت مثل پنبه نرمه با ذوق دستت رو میمیالی به صورتت .فرشته کوچولوی من دوستت دارم .

عکس پت و مت ور تو فیس بوک دیدی .بعد رفتی آوردیشون مامان بیا کارگردانی کنیم .خلاصه تو توکنشون دادی من فیلم گرفتم. رفتیم خرید تو مغازه پت و مت دیدی که تزیئن ویترینه بعد گفتی آقا چنده؟ یارو هم بهت گفت ۱۰۰ هزار تومن ( با کشش ) داری؟ گفتی آره مامان ؟ پول بده . مردم تا حالیت کنم آقاهه شوخی کرده. تا دو روز بازیت این بود که من آقا مغازه دار بشم تو بیای ازم پت ومت بخری بعدشم گفتی آقا هه آزار داشت ...

یه هفته ای هم بدون بابا شمال بودیم هم خوب بود از نظر آب و هوا هم بد بدون بابا خیلی سخت بود.

ایندفعه چون فی البداهه نوشتم چیزی دیگه ای یاد م نیست .

از خانه بازی  برج میلاد برای خودت لباس خرگوش خریدی. چه خرگوش ملوسی

1

پاستیل گیلاس رو گوشواره کردی

3

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آذر 1391ساعت 9:22  توسط شراره  | 

فدات بشم عسلم. دیگه اسم خودت رو کامل تو ورد مینویسی خودت یه ام هم آخرش میذاری البته نه بخاطر فامیلیت بخاطر منصور . بعدشم میگی نوشتم آبتین ام . حالا خوبه از شانست فامیلیت با ام شروع میشه.

خدارو صدهزار بار شکر به نقاشی علاقه مند شدی نمیدونی وقتی خودت پیشنهاد میدی آبرنگ بکشی چه کیفی میکنم. یهو هم از مرحله خط خطی نقاشیت معنا دار شد. و از همه مهمتر اینکه از رنگهای دیگه هم استفاده میکنی . باب اسفنجی میکشی .پاتریک میکشی و این یه شروع عالیه چون فقط رنگ سیاه بود وماشین لباسشویی و اصلا علاقه ای به نقاشی نداشتی و چون جز مراحل رشدت بود خیلی ناراحت بودم. با هم تمرین میکنیم که یاد بگیری حروف انگلیسی و اعداد رو به فارسی و انگلیسی بنویسی .خیلی هم خوشت اومده . ای رو هم به کوچیک و هم به بزرگ خودت مینویسی .و این باعث شده تا به همه حروف توجه کنی و هی میگی مثلا اف یه خط صافه و یه خط اینجوری. تو پینت هم کلی پیشرفت کردی تازه خودت کنترل + زد رو میزنی . و آلت و شیفت رو میگیری تا فارسی یا انگلیسی شه . خدارو شکر دقتت خیلی خوبه فقط یهو از دست کامپیوتر عصبانی میشی .

و اما سادگی و پاکی شما بچه ها هر چی به ذهنت بیاد به زبونت هم میاد .زشته هم سرت نمیشه .اون روز به مامانم میگی بسه دیگه برو خونتون بعدا دوباره بیا ( بابابزرگ شمال بود دو روز مامانی پیشمون بود ) . 

به مهدی میگی آخه عمو چرا سیگار میکشی مگه خودت ور دوست نداری ؟

جدیدا هم مامانی و مامان جون شدن هم بازیهات هر جا باشن میگی این دوست منه. دوستم بیا بریم بازی کنیم. قربونت برم خودت نموندی دیگه حالا حوصله ات سر میره تا سال دیگه صبر کنی ...

اخیرا هم شبها کابوس میبینی همچین عرق میکنی انگار دما ۴۰ درجه است .فدات شم زندگیم که اینقدر گفتم خودت هم به من میگی زندگی .دوستت دارم.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم آبان 1391ساعت 9:12  توسط شراره  | 

سلام فندق که اینقدر بزرگ شدی با سوالاتت منو میکشی ؟

یه نی نی دیدی که خواب بود اومدی نازش کنی بهت گفتم نه مامان خوابه . گفتی منم اینقدری بودم صورتم این شکلی بود؟ گفتم تو کوچولو بودی من نمیذاشتم کسی بهت دست بزنه و برات دلیلش رو توضیح دادم.بعد بهم گفتی چرا تو برای من یه خواهر نمیاری ؟ گفتم الان نمیشه شاید یه کمی دیرتر .راستش خیلی دلم میخواد که تو تنها نباشی و منم به آرزوم که داشتن دوتا بچه است برسم اما الان اصلا شرایطش نیست .

چرا من دم ندارم ؟ برو برام یه دم بخر بیا با چاقو پشتم رو ببر برام دم بذار.

خدا چیه / کیه ؟ کجاست ؟ چرا نمیبینمیش ؟

من از کجا اومدم ؟ چرا نی نی باید اینقدری بشه ؟ چرا زودتر بدنیا بیاد میمیره ؟ چرا نی نی رو میذارن تو دستگاه ؟ چرا دوتا خانم باهم عروسی نمیکنن ؟ چرا باید یه آقا با خانم عروسی کنه ؟

چرا ادم بزرگا میتوانن بنویسن ؟ و یه عالمه سوالهای خصوصی .. و کشف بدنت .میری آئینه میاری که خودت روببینی البته خودم بهت یاد دادم چون دقدقه ذهنت بود که چرا پشت سرمون چشم نداریم.

مامان خانواده سنجابی بالش و پتومن .بابام گفته ..

اسم دوستام ماشین لباسشویی .سنجاب . باگز و کارت پنکه است .

منصور و باب اسفنجی من بدنیا اومدم ایران بودن .چرا منو نبردی پیششون ؟

بابا قدم بلند شده یهو لباسهای آستین بلندم شد کوتاه .

من وقتی دستم بنده : بده بابا برات درست کنه من دستم بنده .تو : بابام سکته کرده الان قلبش وایستاده مرده نمیتوانه .( دوراز جون مادر .آخه داستان مرگ دایی بابا رو برات تعریف کردم ).

وقتی یه کلمه ور به انگلیسی بلد نیستی فارسیش رو عوض میکنی .چون چند تا کلمه پشت هم بهت گفتم که تو انگلیسی انگار فارسیش عوض شده حالا یاد گرفتی مثلا گیتار .در .مادر.رادیو حالا بهت میگم آبتین آژانس چی میشه ؟ میگی اوژانس میگم آبتین کامیون چی میشه میگی کامون .

جدیدا هر چند هفته یه بار با مامانی با بی آرتی میریم بوستان. نشستی .خانمه اومد و بهم گفت میشه کیفم رو بذارم پشتش منم اجازه دادم متاسفانه کیفش خورد به دماغت اومدی بگی دیوانه وسطش خودت رو کنترل کردی بعد گفتم عزیزم خورد به دماغت گفتی آره .خانمه ازت عذرخواهی کرد بعد بهش گفتی عصبانی شدم اما خودم رو کنترل کردم اما بابام اونروز که آقا از بغل ماشینش رد شد خودش رو کنترل نکرد ...

دوستت دارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مهر 1391ساعت 16:17  توسط شراره  | 

سلام این روزها بدون پدر سپری میشود. جالب اینجاست که ایندفعه من و تو خیلی دلمون میخواست بریم شمال اما ......... بعدا میگم چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟

بسختی نفسم میکشم وقتی نفسم نیست .بسختی میخندم وقتی سینه ام پر ز درد دوری است اما مادر شدن شامل همین سختی هاست . بخاطر تو نازنین هم میخندم هم نفس میکشم هم شادم گاهی تظاهر تبدیل به واقعیت میشود برای چند لحظه همه مشکلات از ذهنم بیرون میره .برای فرار از مشکلات باید از خونه بزنم بیرون تا یادم بره چه خبره.

شنبه صبح به خاله پونه زنگ زدم که بریم بیرون در حالی که فکس بابا که از شمال اومده بود ( قرار بود من براش ببرم چون تو خونه در گیر بود) تو دستم بود و داغون بودم .دلم میخواست یه دل سیر گریه کنم . قرار شد بریم باشگاه تماشا تا وقتی مشغول بازی هستی من بشینم یه کمی با خودم خلوت کنم.خداروشکر وقتی نامه رو به بابا دادم گفت نگران نباش بد نیست ولی همش فکر میکردم بخاطر حال من میگه . بگذریم بعد از سه روز مهمونی رفتن رفتیم باشگاه تماشا .به لطف پونه چند ساعتی فارغ از همه مشکلات شدم و باهم حرف زدیم ...

از دوشنبه هم بابای مهربون شماله .من هر روز تورو میبرم بیرون تا خیلی دلتنگی نکنی . از اونجایی که مدتهاست از من کالسکه خواستی برات بخرم و من موافقت نکردم بالاخره بخودم گفتم چیکار داری دیگران چی میگن تو که میدونی بچه ات بخاطر چرخاش دوسش داره .و چون ۴ شنبه شب که از خونه خاله پونه برمیگشتیم کلی برای کالسکه گریه کردی ( ساعتها با پانیا مسابقه کالسکه میدادین و با سرعت میدویدین ) تصمیم گرفتم برات بخرم .این بود که سه شنبه که از شهروند برات خریدم ولی بهت ندادم تا طی یه اتفاق خوش آیند تشویقت کنم. اما چون میخواستیم بریم خونه مامان چون منم هل بودم  تا دیر نشه گذاشتمش تو اتاقم و روش لباس انداختم که نبینی .تا ۵ شنبه ندیدی قبل از رفتن به تاتر دیدیش منم بهت گفتم اگه تو تاتر عاقل باشی بهت کالسکه ات رو میدم این بود که کل مدتی که در تاتر بسر میبردی میگفتی بریم خونه واصلا لذت نبردی . فقط به من و خاله مونا خوش گذشت والبته درسا.خیلی با مزه بود ۴ شنبه خاله زحمت کشید و فیلم تولد رو برامون آورد اما چون ما تو پارکینگ بودیم و شما مشغول ماشین بازی همونجا موندیم تا شماها بازی کنید .اما خودم رو کشتم ماشینت رو به درسا ندادی و میگفتی من فقط اسباب بازیهام رو به پانیا میدم. هر چی گفتم اگه ما بریم خونه درسا درسا هم اسباب بازیهاش رو بهت نمیده گفتی نده .گفتم اگه این ماشین مال اون بود و نمیداد تو سوار شی ناراحت نمیشدی گفتی نه ؟ دیگه چی بگم خداییش هم عاشق ماشینتی بعید میدونم به پانیا هم بدی .اینقدر هم که تو رانندگی حرفه ای شدی که نگو خاله فکر کرده بود ما با کنترل میبریمت. خلاصه ۵ شنبه هم درسا تلافی کرد .یه کیف مشکی دخترونه داشت و تو میخواستی ببینی توش چیه ؟ ولی درسا بهت گفت تو ماشینت رو ندادی منم کیفم رونمیدم. آخرشم داد مامانش براش نگه داره . ههههههه از دست شما بچه ها ما کلی خندیدیم.بعدشم از شهر کتاب عروسک های انگشتی برات خریدم.وقتی رسیدی و کالسکه رو بهت دادم همچین من رو بوسیدی و گفتی مامان دوستت دارم که مردم.

خوشحالم که برات خریدمش .گفتی من دخترم که مجوز استفاده داشته باشی گفتم نه باباها هم بچه هاشون رو با کالسکه بیرون میبرن .تو کوچولو بودی بابا شاپور شمارو با کالسکه میبرد پارک.دیگه خیالت راحت شد که پسر میمونی و اجازه بازی با کالسکه رو داری.اصلا خواست خدا بود چون توی شهروند داشتم یه چیز دیگه میخریدم یهو اومد جلوی چشمم ........ عاشقتم زندگیم .

چندروز دیگه تحمل کنیم بابا میاد.دلم از این نظر برای نسل شما میسوزه .اکثرا باباهاتون همه ماموریت و مسافرتن . ما لااقل شبها بابا داشتیم .دوربرمون تو خانواده ها پر از بچه بود. الان اگه نبرمت تو پارکینگ ۴ تا بچه ببینی تنها کسی که داری پانیاست ...

امیدوارم همیشه شاد و سلامت باشی .وقتی با بابات تلفنی حرف میزنی نفسم بند میاد .آخه بابا چرا نمیای ؟ من دلم برات تنگ شده . بهت گفتم منم دلم برای بابا تنگ شده بیا همدیگه رو جای بابا بغل کنیم . اون وقت گفتی مامان تو بابا شاپور الکی هستی من یادم رفت به باباشاپور واقعی بگم دوستت دارم  این بود که دوباره زنگ زدم تا به بابات بگی دوستت دارم بعد صدای داییت رو شنیدی و گفتی گوشی رو بده با دایی حرف بزنم. دیگه حسابی مرد شدی اونم مرد خونه ما ...

از کلمه های قلمبه و سلمبه نگو که دلم میترکه .... متاسفانه جیشت رو تا مرز ریختن نگه میداری و میبینم داری بخودت میپیچی .کلی داستان گفتن ما هم  بی فایده است.صبح بابا بزرگ بهت میگه پسرم برو جیش کنه مثانه ات درد میگیره. طی داستانهایی که من تعریف کردم در جواب گفتی نه اگه آدما جیششون رو نگه دارن مثانه اش میترکه درد نمیگره. کلی هرچی بابابزرگ میگه میگی نه .کل کل میکنی.

به بابابزرگت یاد میدی که چطوری با کنترل از ودئو ۱ بره رو ۲.

دیگه یادم نیماد اینقدر زیاده تو ذهنم نمیمونه .بوسسسسسسسسسس و دوستت دارم.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم شهریور 1391ساعت 9:35  توسط شراره  | 

سلام نوگل عزیزم .شیرینکم که اینروزها سرمستی از اینکه تو خونه ای .

نفسم که چهل ماهه توی این دنیایی. من جوری باهات رفتار میکنم که انگار ۷ ساله شدی واقعا یه موقع هایی یادم میره اینقدر کوچولویی تقصیر خودته بس که آقایی و ادای بزرگترها رو در میاری . 

پانزدهمین سالگرد دوستی من و بابا شمال بودیم و پدرت اینقدر درگیر کار بود که فراموشش کرد تا شب هم خونه نبود.این روزها اینقدر فشار کاریش زیاده که منم روزهای مهم زندگیم فراموشم میشه چه برسه بابا . برای من با هم بودنمون مهم بود از اونجایی که خدا همیشه یه نیم نگاهی به زندگی ما داره شب که شد دل پر از آشوبمون ( همون روز نامه تملک مسکن شهر سازی رو به بابا دادند حالا حالمون رو تجسم کن ) رو شاد کرد . شبکه من و تو آهنگهای عاشقانه پخش کرد ولی انگار آهنگ ها گلچین روزهای عاشقانه ما بود .بترتیب علاقه ما و روزهای قشنگ دوستی پخش شد .اشک تو چشممون جمع شد همدیگر رو بغل کردیم و یاد اون روزها کردیم وبه تو میوه عشقمون که با تعجب مارو نگاه میکردی خیره شده بودیم .توی نگاهامون هزاران حرف نهفته داشتیم . همین که آهنگ میرفت بعدی دوباره با تعجب بهم نگاه میکردیم و اونوقت بود که فهمیدم خدا نگامون میکنه. مواظب زندگیمونه و از همه مهم تر مواظب عشقمونه...

اون موقع بود که بهم الهام شد مشکلات کار بابا بزودی زود رفع میشه چون خدا بزرگه.

فرداش هم رفتیم کنار ساحل و تو رفتی شنا .استخرت هم براه بود ...موقع برگشت هم رفتیم طالقان دو روز موندیم .اونجا هم رفتی رودخونه شنا کردی ...                                                                        

خلاصه از برنزه رد شدی تبدیل به سیاه پوست شدی .

آبتین : مامان من و تو با هم فرق داریم .من : آره بنظرت چه فرقهایی داریم؟

آبتین : تو اتصالی داری من ندارم   توی پارک میشینی روی سرسره بعد منو صدا میکنی تا انگشتم رو بزنم بدستت برقم بگیره . جنابعالی الکتریسیته ایجاد میکنی بعد من اتصالی دارم .هههه

ثانیه به ثانیه میگی آخه چرا .یعنی هر چی میگیم حتی مثبت میگی آخه چرا ؟ بعد که جواب میدیم باز هم میگی آخه چرا ؟ خلاصه از دست شما ما همش در حال خندیدنیم ....

همه چیز رو هم تو باید توضیح بدی حتی اگه ندونی و از روی کنجکاوی طرف چیزی بری میگی بذار من برات توضیح بدم ...

اگه بخوام خصوصیات اخلاقیت رو توصیف کنم یه کمی تا قسمتی نیمه ابری لجبازی و حرف حرف خودته . مثبتشم اینه که بشدت مهربونی ( البته یه پروانه رو کشتی ) جدیدا هم یاد گرفتی و میگی نخیرم ... یا با صدای بلند میگی ای خدا ...

دیگه کاملا رفتی تو شخصیت باب اسفنجی ولی ظاهرا میگی اختاپوس رو دوست داری در ضمن یروز خودت پاتریک بودی بابا باب اسفنجی من اختاپوس و وقتی من گفتم نمیخوام اختاپوس بدجنسه گفتی مامان بازیه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!! 

وقتی از دستت عصبانی میشم با صدای بلندتر میگی مامان عصبانی نشو

عاشق عمو امیر و عمو حامد هستی و همیشه ازشون یاد میکنی....

هنوزم حرف ق رو گ میگی و هنوزم به سطل آشغال میگی یته آشال و بخاطر رو میگی بطاخر و مسابقه رو مباسگه قربونت برم عزیزم شیرینم... به آب پرتقال میگفتی آب کودا  حالا درست میگی آب پرتقال ولی یهو خودت یادت میوفته با خنده میگی آب کودا....

خلاصه اگه بخوام بگم تا آخر صفحه باید بنویسم .از گوشات که فوق العاده تیزن نگو که همه چیز رو رو هوا میزنن .من وبابا اصلا نمیتوانیم با هم حرف بزنم .به خیال خودمون رمزی حرف میزنیم ولی شما همشو میفهمی . بابا جون رو بردی مغازه برات خرید کنه.پمپو خریدی که تو  ماهواره تبلیغش رو دیده بودی ( چند بار خریدم نخوردی دفعه آخر گفتم دیگه برات نیمخرم ) وقتی اومدی میگم حسابی بابا جونو پیاده کردی ؟ میگی اینکه حسابی نیست بستنی حسابیه .....

قربونت برم با اون دل با صفات با هر کی تلفنی حرف میزنی موقع خداحافظی میگی مثلا به خاله سلامت برسونید ( سلام برسونید ) .دوستت دارم همه دنیای من .... 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1391ساعت 20:33  توسط شراره  | 

دیروز با مربی هات و دوستات رفتی پارک و به مدت یک ساعت و نیم مهد موندی .پارک روبه روی مهد کودک . موقع رفتن هم به مدیرتون ماشینمون رو نشون دادی . و دلت از دیدن ماشین اروم گرفت که من تو دفتر نشستم .دفتری که فکر میکردی دفتر نقاشی منظورمونه و تو کف این بودی که مامانت چطوری میره تو دفتر و به من گفتی مونا جون خیلی ناقلا .نمیذاره من بیام تو دفتر پیشت . وقتی فهمیدم منظورت چیه ؟ بردمت و دفتر رو بهت نشون دادم و گفت یه اتاق که مامان ها منتظر بچه ها میشینن.
هنوزم گریه میکنی و میچسبی به من .قربونت برم فرشته کوچولوی من.
آقا کلاغه خبر داده: آبتین به مربیش میگه اینقدر گریه میکنم تا صدام بگیره مامانم بفهمه.
مربی :اگه ساکت نشی نمیریم پیش مامان .آبتین بلافاصله ساکت میشه. بعد مربی میگه بیا اشکات رو پاک کن میگه نه اون وقت مامانم نمیفهمه گریه کردم .
همچنان درگیریم عروسکم.شبها کابوس میبینی و بیدار میشی میگه منو نبر مهد کودک. اصلا فکر نمیکردم اینقدر سخت بگیری.همیشه فکر میکردم راحت کنار بیای. وای که وقتی خبرها رو میشنیدم دلم پاره پاره بود...
امیدوارم تو هم مثل خودم خاطرات شیرین کودکیت رو فقط حفظ کنی و این روزهای سخت رو فراموش کنی.از بچه گی هم تو همه چیز سخت گیر بودی ....
با تمام وجودم دوستت دارم.خواهش میکنم زودتر با مهد کنار بیا نذار مامان از رفتن سرکار عذاب وجدان بگیره....

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1391ساعت 16:16  توسط شراره  | 

سلام عزیزم.قشنگم .البته شما سه سال راه رشد رو شروع کردی ولی امروز اولین روزی بود که به مهد کودک راه رشد رفتی .اینقدر اضطراب داشتم که تا صبح خوابم نبرد.صبح هم جای یه نصفه قرص .کاملش رو خوردم ولی از اونجایی که خدای مهربونم همیشه کمکم میکنه .همه چی عالی بود. بهتر از اونی که فکر میکردم.سریع با مربی جور شدی و رفتی یه دوری بالا زدی ولی زود آوردت که برات عادی نشه .بعدشم بهت گفت فردا منتظرتم .تو هم گفتی باشه خدافظ..

با همه قشنگ صحبت کردی و جواب همه رو میدادی. البته میدونم روز اوله ولی امیدوارم همه چی عالی پیش بره. قرار شد منم از اول تیر مشغول بکار شم .از اینکه بهم زمان دادن خیلی خوشحالم.بهم گفتند آبتین و عادت کردنش به محیط جدید در درجه اوله.همینه که حرف اول رو میزنن . چون کادر مجربی داره.خدا روشکر .امیدوارم منم با خیال راحت مشغول بکار بشم....

البته فعلا شما در حد قصه میدونی که بچه ها بزرگ میشن مامانا میرن سر کار.یه شب داشتم برات قصه یه پیشی میگفتم که بزرگ شد و مامانش رفت سر کار یهو نشستی و گفتی اسم مامان وباباش چیه؟ انگار فهمیده بودی پیش خودتی .منم گفتم مامان پیشی و بابا پیشی .دوباره خوابیدی.دورت بگردم .باید خودمون رو برای روزهای سخت حاضر کنیم دیگه مرد شدی عسل مامان.

اینم اولین صبح مهد کودک در رختخواب همراه با لباس مورد علاقه ات

آپلود عكس , آپلود رايگان عكس , آپلود تصوير , آپلود فايل , آپلود سنتر ,آپلود عکس برای وبلاگ , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان, free image upload center , آپلود رایگان فیلم , آپلود عکس برای بلاگفا

دم در منتظر مامان

آپلود عكس , آپلود رايگان عكس , آپلود تصوير , آپلود فايل , آپلود سنتر ,آپلود عکس برای وبلاگ , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان, free image upload center , آپلود رایگان فیلم , آپلود عکس برای بلاگفا

تولد پانیا

آپلود عكس , آپلود رايگان عكس , آپلود تصوير , آپلود فايل , آپلود سنتر ,آپلود عکس برای وبلاگ , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان, free image upload center , آپلود رایگان فیلم , آپلود عکس برای بلاگفا

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم خرداد 1391ساعت 12:26  توسط شراره  | 

 سلام جیگر مامان

حسابی بلا شدی بقول خودت بلاچه . یه دفعه مجبور شدیم که شما صحرایی جیش کنید؟!!!!! حالا همش میفرمایید اینجا خوبه ها ؟ گلها رو آبپاشی کنم...

دوباره که تو راه شمال  میریم کنار رودخانه تا هم استراحت کنیم و هم بقول آبتین سنگ بندازیم تو آب.نمیدونی چه ذوقی میکنی خصوصا وقتی سنگت تالاپ صدا میکنه.

همچنان مشکل خواب داریم..و با این سوال که واقعا جوابش سخته.چرا باید شبا بخوابیم؟؟؟؟؟ و جواب مامان : خوب بدن آدما احتیاج به استراحت داره و هر شب باید مغزمون رو آف کنیم.چراآدما شبا میخوابن؟ آخه خیلی طول میکشه صبح بشه.

یه روزظهر بود و هر کاری کردم نخوابیدی .منم خودم خوابیدم.اومدی بالای سرم .مامان ؟ پژمرده شدی؟ ( گلی که کنده بودی پژمرده شده بود ) گفتم نه من خوابم .نمردم اگه پژمرده شده بودم که میمردم.و جواب شما !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!  بمیر .من مامان نمیخوام فقط بابا میخوام ( تو جو کارتون نمویی) گریهههههههه.

اون آقایی که برای بابا کار میکنه گیر داد که بریم عروسی پسرش .من حوصله نداشتم .تو هم گیر که با بابا بری. بابا هم گفت بذارب برمش .منم اجازه  دادم ولی مردم تا برگردی . دلم گرفت وای من چطوری ازت دل بکنم؟؟ چطوری ترو به کسی بسپرم؟؟؟؟؟؟؟؟ تجسم اولین روز مهد کودکت برام زجر آوره. ولی بتو خیلی خوش گذشت وقتی برگشتی همه چی رو برام تعریف کردی .وقتی بهت گفتم دلم تنگ شد .کجا بودی ؟گفتی خوب شمال خیلی دور بود ( فقط به ویلا میگی شمال) ما زود اومدیم. بابات هم خیلی ازت تعریف کرد و گفت خیلی آقا بودی .خیلی خوشحالم .برام هم تعریف کردی که اون آقاها تو عروسی ناقلا بودند .گفتم چرا؟ گفتی آخه جواب منو ندادند .گفتم خوب صدات رو نشنیده .گفتی چرا شنید ولی ناقلا بود. قربونت برم باید عادت کنی تو جامعه ما بچه ها جایگاه کوچکی دارند. من هر جا باهات باشم خودم طرف رو صدا میکنم و میگم آبتین کارتون داره ولی وقتی من نیستم که اخیرا سعی میکنم کمرنگتر باشم تا یاد بگیری از پس خودت بر بیای دیگه باید عادت کنی.

ازم پرسیدی چرا اینجا آشغال ریختن( کنار دریا) گفتم مامان بعضی از آدمها فرهنگ ندارن و آشغال رو تو سطل آشغال نمیندازن. بابابا رفتی مغازه خرید .یهو گفتی بی فرنگ .بابا از تعجب خشکش زده و گفته به کی میگی ؟ گفتی به اونهایی که این آشغال ها رو ریختن روی زمین / به این آقاها که هی الکی بوق میزنن.قربونت برم من.

از بوی سیگار بدت میاد.دوست بابا سیگار کشیده اونم با فاصله از ماشین .تا بوش اومده به بابات گفتی بگو آقا سیگار نکشه .بوش منو اذیت میکنه.ولی وقتی تو حیاط دایی مشغول سیگار کشیدن بود و رفتی پیشش. بهت گفتم مگه تو از بوی سیگار بدت نمیاد چرا پیش دایی وایستادی .گفتی نه خوشم میاد .مامان من عجیب غریب شدم. یه موقع هایی هم از رو کتاب فسقلیها میگی من بوبو بوگندو هستم.

بردمت پارک از دست فروش خرید کردیم و تو هی گفتی آقا آقا ؟ اونم یهو بهت گفت جانم .گفتی اینا چقدر میشه؟ میشه حساب کنید/ آقا خندید و گفت چشم .بعد هم بابا پول داد .تو گفتی مرسی آقا.قربون ادبت برم که همه ازش تعجب میکنن.خوشحالم سیاستت خوبه.باز خدار و شکر هنوزم بعضی ها هستن که دل بچه ها رو نشکنن.

بستنی یخی میخوری.روزی دوتا.عاشق آلبالویی با طعم گلپری. بهت میگم مامان این خاصیت نداره لااقل بستنی بخور میگی آخه این الکل داره من دوست دارم.!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! به حق چیزای نشنیده. تازه یه دفعه به من گفتی من شراب خوردم.

با هم میگیم یک دو سه بعد باهم میگیم قربونت برم من. عاشقتم. خیلی کم منو میبوسی ولی وقتی یهو اینکار رو میکنی بوی بهشت رو بهم هدیه میدی.وقتی تو صحبتات خودت رو جای ما میذاری وبجای من  میگی عزیزم.گلم .یه لحظه به من توجه کن .اون موقع است که به عنوان یه مادر بخودم میبالم و خوشحال میشم.خداروشکر که این امکان رو برام فراهم کرد که بهترین زمان ممکن در کنارت باشم وبرات وقت بذارم.خوشحالم و امیدوارم تو موفقیت آینده ات اثر داشته باشه.

مدتهاست که از پیشرفتات برات چیزی ننوشتم .تقریبا از 23 ماهگی شعر ای بی سی  رو کامل میخونی ولی نمیدونم کی کلیه حروف رو یاد گرفتی و الان چند ماه که شروع به خوندن کردی.هر جا انگلیسی میبینی حروفشو میخوانی و همه رو کامل بلدی.اعداد رو هم کامل تا 10 به فارسی و انگلیسی میشناسی و شمردن هم با دستات یاد گرفتی البته تا 5رو درست جواب میدی . وبزرگترین عددت 3 .هر چی میخوای سه تا انگشت رو نشون میدی. البته یه موقع هایی هم میگی 10 تا.جدیدا رفتیم تو کار الفبای فارسی فعلا چون عاشق دوربین بودی از دال شروع کردیم.دست - دوربین و دندان رو میخوانی .البته ۳ روزه شروع کردیم.

جدیدا با آبرنگ آثار هنری خلق میکنی .ولی همچنان عاشق رنگ سیاهی.

فصل ها رو یاد گرفتی و وقتی شمال بابابزرگ برات خربزه خرید .گفتی وای مامان تابستون شده. خربزه اومده. فدات شم.

وقتی آهنگ میذاری کنترل تلویزیون رو توی کشو قایم میکنی که من کمش نکنم.

حواس بابا رو پرت میکنی که یواشکی فلشش رو برداری .بعدشم قایمش میکنی .

و اما صداقت در گفتار فلانی دهنش بو میده. با فلانی دست نمیدم چون دستش کثیفه.فلانی بلند حرف میزنه نمیذاره من آهنگ گوش کنم.

همچنان بی ادب گفتن و پدر ... گفتنت براست.ولی جدیدا داریم روی ولوم عصبانیتت کار میکنیم وخداروشکر موفق بودیم.بهتر از ما خودت رو جمع و جور میکنی.

سوالات خصوصی که هم اشک من رو در آورده.جلوی همه بلند بلند میپرسی. قربون شما بچه ها برم که اینقدر پاکید.

جدیدا حساس شدی و هرکلمه ای که اشتباه میگی مکث میکنی به  من میگی چی بود؟ با اینکه من همیشه رعایت میکنم و از کودکی تاحالا هیچ وقت اشتباهت رو تصحیح نکردم .ولی چند بار که فامیلا بهت خندیدن کفایت کرده. یا وقتی گردنبند میندازی میگی نخندیها یا بهم نخندن؟ آخه بهت گفتن مگه دختری لاک میزنی ( گاهی پاهات رو برات لاک میزنم) بهت میخندنا.

دیگه خودت میری دستشویی و خدارو شکر کش مکش ریختنت با رف صبر و بردباری ما تموم شد. و میگی خودم خودمو میشورم ولی من میگم نه مامان الان زوده .بزرگتر شدی میتوانی خودت رو بشوری. یه موقع هایی که مشغول ظرف شستنم برمیگردم میبینم تو تاریکی رفتی دستشویی.بهت میگم چرا صدام نمیکنی برات برق رو روشن کنم؟ میخندی.عاشقتم زندگیممممم.

اینم کنار رودخانه

 آپلود عكس , آپلود رايگان عكس , آپلود تصوير , آپلود فايل , آپلود سنتر ,آپلود عکس برای وبلاگ , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان, free image upload center , آپلود رایگان فیلم , آپلود عکس برای بلاگفا

اینم تولد بابا که شمال بودیم البته بدون برنامه قبلی .شما ۳۷ ساله شدی !!!!!!

آپلود عكس , آپلود رايگان عكس , آپلود تصوير , آپلود فايل , آپلود سنتر ,آپلود عکس برای وبلاگ , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان, free image upload center , آپلود رایگان فیلم , آپلود عکس برای بلاگفا

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391ساعت 22:40  توسط شراره  | 

سلام شیرینی خوشمزه من.این ماه ماه خودکفایی البته فکر کنم بهتر بگم خودکفایی مامان تنبل . از 7 بهمن جای خوابم رو سوا کردم یعنی تو اتاق خودم میخوابم البته هنوزم دم دمای صبح میام پیشت چون دلم تنگ میشه . و 5 روزه که رسما همه جا شورت میپوشی با اینکه حسابی استرس دارم ولی تو خوشمزه منو رو سفید میکنی.حسابی بزرگ شدی .یه مرد در قالب کودک ببین چقدر بانمک میشه. همش میخوای ادا در بیاری امان از لحظه ای که نتوانی ادای مورد نظر رو خوب پیاده کنی حسابی عصبی و کلافه میشی و گریه میکنی میگی میخوام بزرگ شممممممممممممممممممم.

تازه میفهمم هنوز کوچولویی آخه یه موقع هایی باورم میشه مرد شدی.کلا همیشه بابا شاپوری یه موقع هایی مامان میشی و هر وقت بر وقف مردتان بود آبتین میشی.جدیدا من پتم تو هم مت .شخصیت های مورد علاقه شما .وقتی هم میخوای مت بشی میگی من خنگم ( دور از جونت) پت و متم.بیا اینو خراب کنیم.

برات کارتون بولک ولولک رو خریدیم .توش یه قوچ داشت یهو به من گفتی مامان گوسفنده رو کلش حلزونه ( البته حزلون ). منم با خنده بهت گفتم عزیز مامان اون شاخشه ولی پیچیده شبیه حلزون شده.راست میگی خیلی شبیه حلزونه.

یه چیزی که برام خیلی جالبه میزان وابستگیت به منه که اصلا بروز نمیدی ولی تقریبا کل روز چندتا از لباسهای منو که گلچین کردی دستت میگیری و بغل میکنی .باهاش میخوابی و وقتی بیدار میشی دوباره بغلش میکنی .تو بازیها میذاریش کنارت. میبریش تو ماشین لباسشویی مثلا میشوریش و نمیذاری من بندازمشون تو ماشین میگی شستم دیگه تمیز شد.یکیش راه راهه یروز دنبالش میگشتی و تو خونه صدا میکردی ( کلا دنبال هر چی میگردی صداش میکنی و منتظر جوابی) خر خری ؟ ( مخفف خط خطی و گور خری)

تقریبا بطور کامل آهنگ بری باخ رو میخوانی . وقتی میگی آلاها گوم میخوام خفه ات کنم. یهو میدویی میگی دگمه لباسم رو باز کن میخوام آقای منصور بشم.همه اداهاش رو هم پیاده میکنی.چند روزیه که ای جان لباشو میخوانی همچین میگی خوشگل عزیزم دور چشات بگردم من غش مکینم.

لباست که میپیچه دور دستت میگی دستم گریه خورد. قربونت برم.

برات کیوی پوست کندم. خیلی دوست داشتی بخوری یکی رو گذاشتم دهنت بعد چون جیشت در حال ریختن بود بردمت دستشویی .هی بابا رو نگاه میکردی که نخوره بهت گفتم بابا قول میده نخوره.وقتی برگشتیم تقریبا همه رو خوردی. چندتا تیکه مونده بود .یک ربع بعد بابا یدونه برداشت گذاشت دهنش حواسشم نبود مال تو. یهو دوییدی گفتی چرا خوردی؟ مامان دیدی قولشو زیر زد.......

28/10/90 رفتیم خونه خاله پونه و بعد از اینکه بیدارشدین با هم اومدیم تاتر اسمش هزارجورابها بود همش وسط بودی و میگفتی برم رو صن .یه هزار پا بود که اسمش راپام پام بود.حسابی هم رقصیدی .بعدشم اومدیم خونه ما ولی دیگه خیلی خسته شده بودین.اما کلا بهمون خوش گذشت. فرداش همش میگفتی آقا دزد جورابها نیاد جورابهامو ببره ؟منم گفتم نه راپام پام کمکت میکنه جورابهات رو بشوری.تو هم یه اسم عجیب غریب گفتی جای اسم هزار پا.

کاملا یاد گرفتی با لب تاپ کار کنی .خودت روشن میکنی .خودت استپ میزنی. حذف میکنی .خاموش میکنی .ادای منو در میاری و تایپ میکنی به سرعت و میگی من مامان شراره ام .دستم بنده پسرم. مزاحم نشو.الهی دورت بگردم.هر جا بریم یک دو سه کار با دستگاه ها و کنترل ها رو یاد میگیری .با کنترل خودمون که دیگه نور تی وی رو هم تنظیم میکنی.تقریبا اکثر اعداد انگلیسی رو تا 10 میشناسی و درست میگی .البته بطور کل آموزشمون تعطیل شده چون ببخشیدا زمین میخ داره. حتی دیگه خمیر بازی و نقاشی هم دوست نداری. کتاب خوندن هم تعطیل شده .چون هر کدوم رو ازت میپرسم میگه نمیخوام .فقط بری باخ.ملودی و پت و مت وسلام نامه تمام.

30/10/90 با عمو مهدی و هانیه جون رفتیم لواسان. خیلی بهمون خوش گذشت برعکس چیزی که فکر میکردم اصلا اذیت نکردی کلی برف بازی کردی .تو رستوران هم همکاری کردی و راحت اومدی دستشویی. ولی چون همیشه رو میز و صندلی نشستی همش میگفتی بریم رو میز و فکر میکردی رستوران که تخت نداره؟ دست عمو درد نکنه خیلی بهم خوش گذشت.

1/11/90 اولین روز ماه زیبای بهمن با برف سنگین شروع شد .( فکر کنم ما از لواسان آوردیم) .صبح که بیدار شدیم کلی ذوق کردیم و رفتیم پایین کلی برف بازی کردیم. قربون شادیت برم که دلم فقط به شادی تو شاده.

2/11 و 3/11 همش مشغول خرید لباس واسه شاهزاده مون بودیم. تقریبا کل تهران رو گشتم نه اینکه بگم سخت پسندیم ولی من از چیزای ساده خوشم میاد تا اسم پسر میاد کلی مارک رو لباسا میچسبونن . هنوزم کفش نیافتم که سایز پات باشه قربون اون پاهای قشنگت .25 برات تنگه ما 26 میخوایم ولی همه خوشملا که بچه گونه است تا 25 داره بقیه کفشا هم از 27 شروع میشه.واقعا چه مشکلی داریمممممممممممممممممم.جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ.

4/11 هم رفتیم به مامان بزرگ بابا سر بزنیم.یه سر هم رفتیم خونه آرشاک اینا .تو هم بازی کردی .خداروشکر که تو راضی بودی چون من اصلا رفتار آرشاک روباهات دوست نداشتم .

6/11 تولد دوست مهربونت یاس ناز بود و باهم رفتیم خونه مادربزرگ یاس ناز .خیلی بهمون خوش گذشت .همش مشغول کندوکاو بودی و دنبال ماشین لباسشویی میگشتی.دست خاله درد نکنه.حسابی حال کردیم.

9/11 یه روز زیبا برای من بود چون تو سراغ خدارو گرفتی ؟ باورم نمیشد این سوال رو به این زودی بپرسی؟ خونه مامانی بودیم و نمیدونم مامانم چی گفت ؟ تو گفتی چرا من پسرشم .مامانم منو خریده. گفتم نه عسلم ترو خدا به من داده.چند ساعت بعد که رو تخت دایی مشغول پریدن بودی منو دعوت کردی ببینمت که چطوری ای جان میخوانی بهم گفتی مامان اگه خدامنو ببره تو ناراحت میشی؟ دلم هری ریخت توی چشمم پر اشک شد و گفتم مامان خداترو داده مال خودم باشی دیگه ترو از من نمیگیره؟ ولی هنوزم از سوالت شوکم.بعد گفتی مامان خدا کجاست ؟ گفتم تو فکر میکنی کجاست ؟ گفتی تو هوا گفتم چرا فکر میکنی تو هواست گفتی آخه اونروز هواپیما رفته بود پیش خدا( رفته بودیم ته همت هواپیما پرواز بدیم که تو عشق پرواز شی) گفتم الهی قربونت برم. یکی از هواپیماها خیلی بالا رفت ومن به پارمیس گفتم اااا رفت پیش خدا و تو جمله منو ظبط کردی. بعدشم پرسیدی چرا خدا دست نداره؟ ؟؟/؟/ هنوزم منتظرم دلیلشو بدونم ولی اونروز جوابمو ندادی؟

۱۱/۱۱ با خاله پونه و پانیا رفتیم پلی هاوس .حسابی بهمون خوش گذشت.داشتم با خودم فکر میکردم که بزرگتر بشی وقتی کسی پانیا رو اذیت کنه عکس العملت چیه؟ شگفتا که به چند دقیقه نکشید که دیدم از موتورت پیاده شدی و اومدی دستت رو نگه داشتی جلوی بچه ای که اومده بود تا پانیا رو از موتور پیاده کنه.گفتی نه نه این مال دوستمه تو برو یه چیز دیگه سوار شو. من و خاله چیزی نمونده بود شاخ در بیاریم.تو دلم کیف کردم.تازه جالب اینجا بود که وقتی خاله اینها رفتن هم به بچه گفتی این موتور دوستمه میاد عصبانی میشه ها. من گفتم نه مامان پانیا رفته خودش اجازه داده نی نی سوار شه. فدای این محبت و مهربونیت بشم من. تازه هر کی رفتار زشتی داشت خودت وارد عمل میشدی و نصیحتش میکردی البته با کمی دادو بیداد. تا مربی میومد ومیگفت تو نه آبتین .منو صدا کن. رفتی به مربی گفتی خانم مربی میشه لطفا بری باخ بذاری ؟ تا دوساعت تمام اونجا در اختیار شما بود و ما هم محکوم به گوش کردن بری باخ تا بالاخره رضایت دادی عوض بشه. عاشقتم فندقم. 

۱۳/۱۱با خاله مونا و درسا رفتیم تاتر.حسابی خوش گذشت. خیلی وقت بود همدیگه رو ندیده بودیم.دلم براشون تنگ شده بود.تو که حسابی درسا رو ماچ کردی.قربون دل مهربونت برم.

واما روز آخرین ماهگرد سال سوم شما رفتیم دنبال کفش.بالاخره موفق شدیم و یه کفش خوشمل خریدیم .در  کمال ناباوری امروز دیدم کرسی پایینی یعنی دندون بیست و یک و بیست و دوت در اومده. هنوزم شوکم تا فردا بشه از دکتر بژرسم نگرانم .درهر صورت مبارکهه.

ماه دیگه این موقع سه سالگیت رو جشن میگیریم.عزیزم باورم نمیشه .با تمام وجودم دوستت دارم.نمیدونی چقدر شبا وقتی میخوام برم تو اتاقم برام سخته ولی ناچارم چون باید مستقل شی.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم بهمن 1390ساعت 21:55  توسط شراره  | 

سلام فرشته نازم.با اون صدای قشنگ و گرفته ات. بمیرم برات که سه روزه تبت پایین نمیاد.الان خوابی. ۵شنبه خونه خاله شادی بودیم. خیلی بهمون خوش گذشت .خاله خیلی تو زحمت افتاده بود.خصوصا به من که حسابی و اختصاصی حال داد. بعد از مدتها با دوستای گلم درینک خوردیم.تو هم که پسر نمونه بودی و حسابی با دوستات بازی کردی. خوب خوابیده بودی و سرحال بودی.ولی جمعه از دماغمون در اومد. من چون حساسیت دارم همیشه گلوم درد میگیره.جمعه عصر گلو درد داشتم گفتم بخاطر فلفل خوردنه.شب تا صبح لرز کردم و تمام تنم درد داشت .نا نداشتم بیام قرص بخورم. خداروشکر بابای مهربونت شنبه پیشمون موند و ترو ساپورت کرد.شب که شد توهم  تبت رفت  بالا.صورتت بهم ریخته بود.فندقم تو که مریضی من مثل دیوانه هامیشم. میدونم نباید اینقدر بهت توجه کنم و تو کتابا خوندم باید زندگی عادی داشته باشیم ولی نمیتوانم بهت سخت بگیرم و به سازت میرقصم.

حسابی از آب و گل در اودمدی.دیگه از ما هم اشکال میگیری و کلمه هامون رو تصحیح میکنی.دوباره عشق بری باخ فوران کرده صبح که چشم باز میکنی میبینی و میرقصی تا شب .با این تفاسیر که خودت همه کارا رو انجام میدی.سی دی میذاری .تی وی روشن میکنی.خودکفا شدی و نیازی به ما نداری. یعنی اگه دستم به منصور برسه با این آهنگششششش.  تازه کشف جدید کردی که خیلی ازش خوشحالی و بهمه میگی :موهای آقای منصور مثل من خرماییی!!!!آقای منصور دستشو اینطوری میکنه. آقای منصور پاهاشو اینطوری میذاره.آقای منصور حلقه داره.. منم که باید لباسام مثل خانما باشهههههههههههه

شماره خاله پونه رو حفظی ولی مخففش کردی و ۴ رقمی میگیری و تکراری رو حذف کردی.با تلفن خودت میگیری و الکی میگی سلام پانیا خوبی؟ خاله پونه خوبه؟ عمو امیر خوبه؟ بری باخ رو هم بیار برقصیم.کاری نداری خداحافظ.این مکالمه در روز چندین بار اتفاق میوفته.

مامانی ازت پرسیده اسم دوستات چیه گفتی پانیا و خاله پونه. بعد مامانی بهت میگی همین! چندتا دوست داری؟ میگی زیاد.

یه بازی جدید اختراع کردی .من گوشی بردارم تو هم گوشی موبایلتو برداری. زمین بازی کنیم .چطوری ؟ الان عرض میکنم.من: سلام آقا زمینتون چنده؟  تو: ۱۹ -۲۰ تا .من: تخفیفم داره؟ تو:آره!!! من : چقدر تخفیف میدین؟ تو: یدونه من: کجاست ؟  ـ  شمال بعد قرارداد مینویسیم و امضا میکنیم بعدش میگی باشه و میری.قربون اون دنیای قشنگ و پاکت بشم من.

اینم عکس خونه خاله شادی.من دوربین نداشتم . چون خونه شانار بود تو عکسم پیش شانار وایستادی

 ماه تیسا- مهرسا-آویسا- نیکا- تسنیم-یسنا- شانار- آبتین

 d2irlhfdhbw5v95wv7.jpg

اینم چند تا عکس تاخیری از آبان

ae9ayi2gsjpq0ckowj.jpg  xxa233ghevxm88tmb9s.jpg  c4rm7kl1thjme2kaoztn.jpg
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم دی 1390ساعت 16:54  توسط شراره  | 

سه شنبه بابا رفت شمال .قرار شد چهار شنبه بریم خونه خاله پونه. صبح شد زنگ زدم به خاله گفتم شما بیاین . خیلی از اینکه پانیا میومد خونمون خوشحال بودی. کلی خاله پونه ات رو بغل کردی.حسابی با هم بازی کردین. ناهار خوردیم . دوتاتون رو گذاشتیم رو پامون و مثل بچه گی ها خاله باز ی کردیم و شماها رو خوابوندیم.بعد از مدتها کلی باهم خلوت کردیم. حسابی گپ زدیم پانیا زودتر از تو بیدار میشه نشست سی دی دید تا تو بیدار شی.باهم رقصیدیم . بعد تو دست پانیا رو گرفتی بردیش تو اتاق و در رو بستی اومدم پشت در دیدم داری پشت سر هم بهش میگی پدرسوخته ( آخه بهت گفتم نباید بگی ) دیگه این بزرگترین خلافته .بعد از لای کلید در نگات کردم دیدم تو هم در حال نگاه کردنی که منو چک کنی .چشم تو چشم شدیم بعد گفتی مامان برو انور.من و خاله مردیم از خنده.

خاله داشت برای پانیا و تو قانون میذاشت که تو یه چیزی گفتی بعد خاله بهت گفت صبر کن هنوز حرفم تموم نشده.بعد که حرف خاله تموم شد ( البته تو فکر کردی تموم شده ) پانیا مداد رو کرد تو دهنش بعد تو بهش گفتی نه نه پانیا مداد رو تو دهنمون نمیکنیم .بعد خاله گفت آبتین داشتم میگفتم .یهو خیلی جدی به پونه گفتی صبر کن حرفم تموم شه. جیگرتو خام خام تازه یه چیزی از خالت یاد گرفتی که به همه میگی اینجا نیمتوانم بگم. ههههه

پنجشنبه هم کیارش اومد پیشت تا مشغول باشی و نبود بابا رو احساس نکنی . کلی بهت خوش گذشت و تا شب باهاش بازی کردی.

جمعه هم پارمیس اومد و مامان جون و خاله افسانه و سپیده شام پیشمون بودند.

شنبه تولد مامانی بود و چون این مدت بخاطر آلودگی هوا بیرون نمیبردمت کلافه بودی .من هم گفتم خودمون کیک درست کنیم که تو مشغول شی . حسابی کیف کردی .شب هم بابا اومد .و جشن گرفتیم .تو کلی تولد تولد خوندی و بعد هممون رو بلند کردی و رقصوندی.

یکشنبه هم رفتیم بیرون بعد از ۸ روز .بردمت بوستان حسابی بازی کردی و رفتیم شهروند خرید کردیم.

امروز هم رفتیم خونه خاله پونه و حسابی با پانیا بازی کردی. ناهار خوردی ( دست خاله درد نکنه .به سفارش شما برات زرشک پلو درست کرده بود) بعد هم دوباره دوتایی خوابیدین. به من خیلی خوش گذشت .چون هر وقت که  جیش و پی پی داشتی بهم گفتی و من حسابی خوشحال شدم.

عاشقتم همه هستی من .خیلی با ادب شدی برای همه چیز تشکر میکنی. وقتی بهت میگم ببخشید میگی خواهش میکنم .از خودت قصه اختراع میکنی .مثلا میگی مامان یه پسره بود اسمش صبح بخیر بود.یا قصه ای که من برات تعریف کردم شخصیتش رو عوض کردی جای مامان بزی گفتی مامان کمد و بچه ماه و حتی یه واو رو جا ننداختی .کلی ذوق کردم.

of3ke9e62gf8kt9ptq.jpg cwtomg53mpfm8uq701h.jpg Glitter Photos     آبتین و کیمیا


 Glitter Photos

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390ساعت 20:56  توسط شراره  | 

سلام همه زندگیم که با وجودت معنای عشق واقعی رو درک کردم. اینقدر شیرین زبونی میکنی که از ذوق یه موقع هایی گریه ام میگیره. یه روز برای سرگرم کردن تو روی تخت به همدیگه بالش پرت میکردیم که تو بخندی .یهو بالش از دستم در رفت و محکم خورد به دماغم منم که نازک نارنجی گفتم آی علی یواشتر . دوییدی منو بغل کردی و به بابات گفتی دیگه مامانم رو نزن .مامان منه من خیلی دوسش دارم .وای نفسم بند اومد.

شمال بودیم .بابا تکیه داد به کمرم یه کمی خودش رو انداخت روم. گفتم آی .فوری دوییدی بابات رو هل دادی و گفتی پاشو .مامانم کمرش درد مکینه .یادته از حموم اومد سر خورد .کمرش درد گرفت .اگه دوباره کمرش درد بگیره اونوقت من دیگه مامان ندارمااااااا. محکم بغلت کردم و فشارت دادم و گفتم من همیشه مامانتم عزیزم.من و بابا باهم شوخی میکنیم.

عاشق قصه هایی هستی که خودت شخصیت اصلی داستانی .اکثرا هم میگی قصه دریا بگو .من هم به نوبت همه دریاهایی که رفتیم روبرات تعریف میکنم. یه روز بهت گفتم میخوای قصه ای که با پانیا رفتیم تاتر برات بگم گفتی نه قصه ای که رفتیم دریا بگو گفتم ماکه دریا نرفتیم. باشه قصه سال بعد رو میگم که ایشالا باهم بریم. گفتی پانیا هم تفنگ آبپاش داره که دریارو خیس کنه؟ گفتم نه به خاله پونه میگم براش بخره. گفتی اگه پانیا تفنگ منو بگیره من که نمیزنمش آخه دوستمه بهش میگم عزیزم این مال منه بده بهم.من گفتم آفرین پسر مهربون و فوری خواستم از آب گل آلود ماهی بگیرم میخواستم اسم همه دوستات رو بگم که یعنی اونها هم دوستاتن. تا گفتم یاس نازم دوستته خاله گفت اومدین تهران باهم بریم تاتر گفتی نه یاس ناز دوستم نیست یاس ناز رو میزنم. منم ضایع شدم.گفتم چرا مامان دوستته گفتی نه فقط پانیا دوستمه. خیلی برام جالب بود که توی دلت فقط یه دوست داری.

عاشق مامانی هستی و واقعا براش دلتنگی میکنی .از پای تلفن بهش میگفتی بیا پیشم. رفتار دیگران برات خیلی مهمه .مثلا فقط یه خاله منو چون هیچی بهت نمیگه بیشتر دوست داری و میگی خاله ماریا منو از خاله مهناز بیشتر دوست داره.دایت رو بغل میکنی و میگی مامان من دایی آرش و خیلی دوست دارم. ولی بابابزرگت با اینکه دوسش داری یه جورایی باهاش کل داری همش باهم دعواتون میشه.از دایی کوچیکه من هم خوشت میاد چون یه دستی توکارای برقی داره و یه موتور خوشگل داره .

توی حموم شمال چون وانت گرده عملیات شستشو به سبک ماشین لباسشویی انجام میشه. اول برات کف میریزم و میچرخی و میشوری .بعد که موهات رو مدل آرایشگاه شستم ( بهت یاد دادم که سرت رو بیاری پایین و دراز بکشی ) بعد باید آب خالی بریزم تا بچرخی و آبکشی انجام بدی.با سرعت هرچه تماتر و فوق العاده حرفه ای اینکار روانجام میدی .بابا تا حالا اینکارت رو ندیده بود وقتی دید گفت خیلی جلوتر از سنتی. خوب عشقه دیگه .پسر ما عاشق ماشین لباسشویی دیگه.کلا با بچه های دیگه فرق داری از این تفاوت هم ناراحتم هم خوشحال. خوشحال از اینکه خلاق و باهوشی و ناراحت از اینکه نمیتوانم اونقدری که باید برات وقت بذارم.

جدیدا موقع خواب شبت از بس که بیدار موندی پرحرف میشی .اینقدر حرف میزنی و سوال میپرسی که بیهوش میشی البته یه موقع هایی ما در بیهوشی پاسخ میدیم.اولش سعی میکنم جواب همه سوالات رو بادقت و درست بدم ولی آخرش کم میارم.اکثرا دوست داری جای ما باشی .مثلا میشی باباشاپور و برای آبتین که خوابه لالایی میخوانی.یا میشی مامان شراره و با کامپیوتر کار میکنی بعد میگی تو آبتینی بیا کارم رو خراب کن. منم میگم نه من عاقلم صبر میکنم کارت تموم شه مامان.یا یه چیزی رو میگی میخوای بهت نشون بدم چطوری کار میکنه.باشه بیا بریم.

کلا از دلیل و منطق همه چیز باید سر در بیاری خصوصا در مورد دستشویی از کجا میاد؟ چیه؟ چطوری میاد ؟ به همه هم توضیح میدی .همه کف میکنن که تو با این سن میدونی روده و معده و مثانه چیه؟ دلیل وجود هر کدوم چیه؟خلاصه مارو با چی شد؟ ( چند دفعه پشت هم) چیه؟چرا به توان ان کشتی .البته من هم همش جوابت رو میدم و همش تکرار میکنم.

همیشه با علاقه به توضیح من گوش میکنی ویه دفعه برای ضبط شما کفایت میکنه.خودت هم از خودت غلط میگیری مثلا ههه اشتباهی گفتم فلان این ماشینه کروکه.هنوزم به غ و ق میگی گ /اگه دلت درد بکنه خودت میگی مامان گریپ میکسچر بیار البته میگی گریس میچر و وقتی بابات میگه گریپ میکسچر میگی بابا اشتباه میگی گریس بعد مکث میکنی میچر. این ادای بزرگارو در آوردن منو میکشه.به سطل آشغال میگی یطه آشال. به رفت میگی وست .هنوزم ازت میپرسم اسم مامان جون چیه میگی حباب.به شکم میگی شمک .به لطفا میگی لفطا .

و کماکان سر وسواس شما به دستشویی مشکل داریم. یه کمی از وقتی برات توالت فرنگی گرفتم و بیرون میشینی بهتر شدی .حتی از اینکه بریم و لگنش رو خالی کنیم خوشت اومده ولی بازم یهو گریه میکنی که جیشم رفت توی دهنم.ههههههههههه قربونت برم اکثرا هم این اتفاق صبحا میوفته که اون مثانه کوچولو 10 ساعت خودش رو نگه داشته و با فشار زیاد تخلیه میشه. میترسی بریزه روت.

بالاخره دندون بیستمت خودش رو به ما نشون داد و از درد دندون رهایی یافتیم.

خلاصه روز به روز شیرین تر میشی و من هنوزم با نگاه کردنت تعجب میکنم که این پسر منه.وای من مادر شدم .این همون کوچولویی که یه روزی تو دلم ثانیه شماری میکردم روی ماهشو ببینم. یکی یدونه من دوستت دارم .

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آذر 1390ساعت 16:24  توسط شراره  | 

سلام نازنینم. بهت تبریک میگم الان یه هفته است هر دو مورد رو تو دستشویی روی توالت فرنگی میکنی . با اینکه جایی میریم و شبا پوشکت میکنم ولی شما منو رو سفید میکنی و میگی گاهی که خیلی هیجان داری از دستت در میره و به من میگی مامان ببخشید تو شورتم جیش کردم .منم میگم اشکالی نداره عزیزم دفعه بعد بهم میگی. یه موقع هایی ناقلا میشی و ازت میپرسم جیش نداری میگی نه بعد من میگم هروقت داشتی بهم بگو میگی نه نمیگم میخوام تو شورتم بکنم. منم میخندم و میگم مطمئنم میگی و دوست نداری لباست کثیف شه.فقط یه کمی وسواس پیدا کردی و توی دستشویی گریه میکنی و تف میکنی و میگی جیش ریخت روم یا ریخت توی دهنم .منم میگم مامان مگه میشه و سعی میکنم آرومت کنم. خداروشکر توی این موضوع چون خاطره خوشی از بچه گی ندارم خیلی صبورم و شاید بهمین دلیل اینقدر زود جواب گرفتیم.فقط بغلت میکنم و نازت میکنم البته خودت هم سریع به خودت دلداری میدی که مامان بگو اشکالی نداره الان لباست رو عوض میکنم .حتی به بقیه هم توصیه میکنی که ... اشکالی نداره مامانت عوض میکنه و برات میشوره. البته یه موقع هایی خودت هم در شستن کمکم میکنی. فدات بشم که اینقدر آقایی.

اخیرا خیلی شیطون و کمی تا قسمتی قلدر شدی.  مطمئنم که درست میشه چون خداروشکر پدرت مهربونت با من همکاری میکنه ولی از دست خودم راضی نیستم خصوصا از وقتی خاله پونه بهم گفت روانشناس بهش گفته وقتی روی یه صفحه سفید خط سیاه بکشی بعد پاک کنی اثرش میمونه. من یه موقع هایی از دستم در میره و سرت داد میزنم بااینکه بعدش ازت عذرخواهی میکنم و میگم من حق نداشتم سرت داد بزنم ولی تا مدتها رو دلم میمونه. خیلی دوستت دارم و امیدوارم که هیچ اثری روت نمونه تمام تلاشم رو میکنم که دیگه تکرار نشه.

جدیدا حسابی به بابا عادت کردی و حتما باید شبا هردومون رو بخوابونی بعد بخوابی .خیلی تو خوابیدن باهات مشکل دارم .شبا تا بیهوشی بیداری .ساعت ۲ میخوابی.ظهرا هم که واقعا نفسم بند میاد بعد میخوابی. از اون بچه ها نیستی که خودت بخوابی .امیدوارم که این مشکل هم بزودی حل بشه.با اینکه اینقدر بابات رو دوست داری ولی باهاش کل کل هم داری .تا تی وی و ارگ توسط پدر روشن بشه آبتین جان سریعا در طی یک اقدام انتحاری خاموشش میکنه.اینکه ما مجبوریم یه کمی شرط و شوروت بذاریم تا شما لوس نشی.

جمعه دوهته پیش رفتیم خونه خاله ندا و کلی بهمون خوش گذشت کلی از دوستات رو دیدم.البته شما عکس نداری چون مشغول ماشین بازی بودی.

یه شب هم با خاله پونه اینا رفتیم تاتر وشام رفتیم بیرون .که کاملا از رفتار تو با پانیا متعجب بودم. خیلی خیلی باهاش مهربون بودی و باز ی میکردی .این رفتار رو تا بحال با کسی نداشتی شایدم چون پانیا بوست کرد فهمیدی دوسته.  خلاصه از این بابت کلی خوشحالم.

دوشنبه هم خونه خاله پگاه بودیم و حسابی بهمون خوش گذشت. خصوصا بتو با اسباب بازیهای پارمیس. با اینکه سعی میکردم مثل شما به حس مالکیت دوستت هم احترام بذارم ولی چون میدیدی بقیه مشغول بازیند تو هم میرفتی تو اتاق. مامان از این بابت شرمنده شماست چون بهت سخت میگیرم.که مال اونه دست نزن ولی در عوض وقتی دوست نداری اسباب بازیت رو به کسی بدی من اصلا اصرار نمیکنم. دوستت دارم اگر در امر مادری کم و کاستی دارم به بزرگواری و پاکیت ببخش.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1390ساعت 15:13  توسط شراره  | 

سلام فرشته شیطونم. شمال بودیمو من حالا حالا تنبلی اجازه نمیداد که از پوشک بگیرمت البته خودتم همکاری نمیکردی توی حمام گفتی مامان جیش دارم و من گفتم بیا بیرون از وانت جیش کن و وقتی کردی کلی تشویقت کردم. فرداش وقتی پی پی کردی و رفتیم دستشویی که بشورمت گفتی جیش دارم گفتم خوب همین جا بکن و تو جیش کردی .من کلی ذوق کردم و تشویقت کردم بعد رفتی طبقه بالا که بیام پوشکت کنم ولی دوباره گفتی جیش دارم .4 بار این صحنه تکرار شد و من خوشحال که فردا هم میگی ولی فردا هی گفتی نمیخوام بزرگ شم.نمیام دستشویی و نمیخوام برم مهد کودک.منم اصراری نکردم. اومدیم تهران و رفتم کلی خوراکی و عکس برگردون و کادو خریدم که جایزه ها آماده باشه و هر وقت رفتیم دستشویی و جیش کردی برات عکس برگردون چسبوندم و بهت تافی و شکلات دادم البته یه کار جدید هم توی دستشویی کردیم که جذبت کرد بهت گفتم وقتی جیش کردی خودت رو با دستمال خوش کن و دستمال رو بنداز سطل آشغال و اینکه خودت با پا بزنی و در سطل باز بشه برات جذاب بود.ولی هنوزم خودت نمیگی و من میبرمت تقریبا اکثرا میکنی .از امروز صبح پوشک ایزی آپ تنت میکنم و بهت گفتم تو بزرگ شدی و این شورته ولی تو فوری گفتی نه مامان این یه پوشکه گفتم پوشک چسب داره این مثل شورت میپوشی دوباره گفتی نه مامان این پوشکیه که چسب نداره.آخه من با توی دانا چه کنم؟ ولی من مصر سر حرفم موندم و گفتم از این به بعد از این شورتا میپوشی و بقیه پوشکاتو میدیم به نی نی کوچولوها. تازه عکس برگردونات حروف ای بی سی و قرار شد هر وقت به زی رسیدیم یه جایزه بزرگ بهت بدم. فعلا یه هفته از این میپوشی تا هفته بعد ببینم چی میشه ایشالا که این راه دراز زودتر کوتاه شه و به شورت پوشیدن برسی. دوستت دارم.

این عکس جا پای نازت کنار دریا

d8y9gis5t7qaxpqnx6cj.jpg

اینم عکست توی عروسی دختر عمه من که برای اولین بار بود بابات باهات اومد عروسی و تو کلی از این موضوع خوشحال بودی و هی پاهای بابات رو موقع رقص بغل میکردی . ببخشید لباست تکراریه بابا از این خوشش اومد والا من برات یه پیراهن مردونه خوشمل خریده بودم.

این دخمله از شما کوچیکتره و تو دستش رو میگرفتی و باهاش میرقصیدی همش باید تشویقت کنم که آفرین مهربونی والا.....

c1hcjsef5mcv5v8j9h0n.jpg
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آبان 1390ساعت 22:42  توسط شراره  | 

سلام خوشگل مامان .سی ماهگیت مبارک فرشته من .حسابی خوردنی شدی .خیلی قشنگ حرف میزنی و بعضی از کلمات و حرفات جلوتر ازسنته . خداروشکر بچه باهوشی هستی و هرچیزیر و سریع میگیری ولی خوب باید خیلی مواظب باشیم.یه چیزهایی میگی ما شوکه میشیم.دیگه ادای کارتونهایی که میبینی در میاری مثلا میگی مامان استخوان بده بخورم کاپر شم. یا دستت رو لیس میزنی میگی دوشس شدم.یا از من سوال میکنی من الان شبیه کی شدم؟ بیچاره بابام ازدست کتکهای تو در امان نیست. اگه مزاحمت بشه میزنیش چند دفعه هم بهش گفتی پدرسوخته .بابابزرگ هم میخنده خیلی دوستت داره چون با ما اصلا اینطوری نبود . خیلی هم سربه سرت میذاره.جدیدا میونت با مامانی بهتر شده حتی براش دلتنگی میکنی .باهاش تلفنی حرف میزنی. با همدیگه مسابقه میذاریم تو برداشتن گوشی.یه موقع هایی کسی رو که نمیشناسی از من میپرسی مامان با کی حرف میزنم؟ جدیدا لج میکنی و میخوای حرف خودت باشه .یه دفعه یادم نیست چی شد بهت گفتم مامان ما هیچ وقت بهم دروغ نمیگیم این قانون خونه ماست مگه نه بابا .بابا هم تایید کرد بعد تو گفتی مامان ؟ دورغ . فدات بشم بعد معنیش رو برات توضیح دادم بعد احساس کردم هنوز برات زوده. موقع خواب خندیدی و گفتی مامان دروغ. یا وقتی یه تهدیدی میکنیم حتما باید عملی بشه تا مطمئن بشی راست میگیم .والا رضایت نمیدی مدام در حال امتحان کردن مایی. پدر سوخته گفتن که ورد زبونت شده به همه میگی. ای بابا پدر سوخته چرا اینو اینجوری کردی؟یه دفعه موقع خواب لج کرده بودی و لگدهای محکم میزدی توی دلم منم بهت گفتم مامان مگه اسبی که لگد میزنی آدمها که لگد نمیزنن .جنابعالی ظبط صوتتون روشن بود .حالا راه براه هر وقت دلت بخواد میگی مگه اسبی مثلا نمیشنوی .یا مگه اسبی جواب نمیدی؟ ههههههههههههههه 

مامان حسابی دستم راه افتاده و ازاونجایی که پسر بسیار گلی دارم و همه توضیحات منو قبول میکنی قشنگ توی صندلیت میشینی تا من رانندگی کنم. منم برای تشکر حسابی میگردونمت. دوروز در هفته کلاس میریم که خیلی خوبه و مربیش رو خیلی دوست دارم. دوروز هم میبرمت پارک .یک یا دوروز هم میریم خانه بازی بوستان.کلاس و بوستان رو اکثرابا خاله مونا میریم.تو ودرسا حسابی باهم جور شدین.خلاصه مرسی که اینقدر عاقلی یه موقع هایی جیغ میزنی ولی تا میگم ترافیکه یا چراغ قرمزه یا نمیتوانم نگات کنم دارم رانندگی میکنم یا ممکنه تصادف کنم فوری ساکت میشی. ومشغول تماشای بیرون میشی. برای اولین بار اینقدر جرات پیدا کردم که توی جاده شمال پشت فرمون نشستم و بابا پیش تو نشست و باهات سی دی تماشا کرد.این جرات رو مدیون توام. مرسی عزیزم .دوستت دارم..تازه جشن سی ماهگی با خاله مونا رفتیم تیراژه کلی لباس براتون خریدیم بعد هم رفتیم سرزمین عجایب.

واما خوابیدن : تقریبا یه ماهیه دیگه رو پام تکونت نمیدم .برای همون داستان داریم تا بخوابی چون نباید خیلی خسته باشی والا خودت نمیخوابی .تقریبا پروسه خواب یک ساعت و نیم طول میکشه. برات کتاب داستان میخوانم مثلا 4 تا میخوانم و بعد میگم دیگه تموم شد بخواب .میری یکی دیگه میاری و میگی اینو بخوان بعد میخوابم . منم میخوانم بعد خودمو میزنم به خواب ولی مگه میخوابی .اکثرا هم ظهرا دعوامون میشه. من بهت میگم اگه تو نمیخوای بخوابی اشکالی نداره من میرم تو اتاقم میخوابم .تو بازی کن. اولش میگی برو بس که سرتقی بعد که میرم میای پشت در زار میزنی که بیا تو اتاقم مامان میخوابم.بعد روی من دراز میکشی و میخوابی ( وای نمیدونی چقدر میچسبه) یا میذارمت روی پام ولی تکونت نمیدم هی میگی مامان من کوچولوام تکونم بده. نی نی شدم منم بهت میگم باشه .ا من فکر کردم بزرگی که آدامس میخوری پس برم آدامسا روبریزم دور .بعد میگی نه تکونم نده بزرگ شدم. قربونت برم که زودی گول میخوری . البته اینا مال اوایل ماه بود الان دیگه خودت میخوابی و خداروشکر دیگه یاد گرفتی .اکثرا دوست داری بابا هم باشه .یه شب که رو دست بابا دراز کشیدی و خوابیدی/ شمال میریم خیلی خوب میخوابی چون خیالت راحته پیش ما خوابیدی.یه دستت رو من میگیرم یکی رو بابا اگه بابا بخوابه پروسه ندارمی زودی میخوابی خیالت راحته همه خونه خوابند. شمال بریم بقیه رو هم باید بخوابونی.

خوردن:از وقتی بهت شربتهایی که خاله پونه گفته میدم یه کمی اشتهات بیشتر شده و بهتر غذا میخوری .خودت هم دست بکار میشی و ولی هنوزم با دست خوردن رو ترجیح میدی.

پروسه جیش و پی پی کردن هنوز ادامه داره و تو پوشک میکنی و بعد میگی . به هردوتاش هم میگی پی پی .تازه وقتی پی پی ات میوفته تو چاه میگی سرش شکست .ههههههههههههههه

 چند تا نمک دیگه هم برات تعریف کنم: اولا که تو کلاس به نیلا جونم زور میگی و باید اطاعت کنه. اونم عاشقته به سازت میرقصه مثل همه.

همچنان عاشق ماهی و وقتی میبینیش با ذوق بهش سلام میکنی و بهش میگی دوستت دارم .یه شبهایی براش گریه میکنی. صبح میگی ماه کو میگم رفته اونور کره زمین .میگی کره زمین تندتر بچرخه شب بشه ماه بیاد.

ایندفعه که شمال بودیم برای اولین بار لخت شدی ورو شنها ولو شدی یه آقا اومد بوست کرد و نازت کرد بعد با تعجب منو نگاه کردی و گفتی مامان کیه؟ ( اونم ازت پرسید این چیه؟ پسر ندیده بود)

 دنیای من دوستت دارم و از شیرین زبونیت لذت میبرم. میچلونمت و اصلا دلم نمیخواد این روزا بگذره.

اینجا خودت جوراب شلواریتو از کشو در اوردی و پوشیدی jirwwln08ehyb01d04q8.jpg

در حال پوشیدن کفش البته سعی برای پوشیدن فقط در میاری.7l4dzekvor9l6gytwuvd.jpg

ژست عشقولانه با صورت برنزه xewlh9w258s5illmrdr4.jpg

بوستان با درسا  s8egr9tzaw68zt9cmr43.jpg 3y551413ikxdt9varq17.jpg

1prx83f121cvhj7fojq.jpgqoelggj3uc20dljs7.jpgbxn1cckljofgxtzudov4.jpg 3rmt80trelpxnwvlwxl2.jpgczi37tusb8immqq3gnrc.jpgx6it8mt25nqj2hyq6r8j.jpg

اینام عکسای شمالت البته سری پیش جدیدا رو هنوز نریختم روی کامپیوتر

    vklmcm59scu7r8ozsc2p.jpg ixvgbkbvutvj8r8utte.jpg 

 5ccy1tgbz5dhn02i7jmr.jpgdpnj8rokbp2cdmzeejwb.jpg

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم شهریور 1390ساعت 21:24  توسط شراره  | 

سلام نازننین مامان از این خبری که میخواستم برات بنویسم خیلی ذوق داشتم فندقم .ولی امروز ۵ روز متوالی بود که یه سره گریه کردی . دیگه واقعا دیوانه شدم. دلم برات کباب بود و نمیدونستم چه کنم. لجبازیه .دندونه .دل پیچه است ؟ چون آنتی بیوتیک میخوردی مطمئن بودم مریض نیستی ؟ گفتیم شاید به آنتی بیوتیک حساسیت داری؟ اونم نبود .گفتیم اتاق جدیده ؟ سی دی جدیده ؟ خلاصه امروز دیگه طاقتم تموم شد .چون بابا هم نبود با عمو مهدی بردمت بیمارستان آتیه .خدا رو شکر مریض نیستی و خانم دکتره گفت یه کمی گوشش قرمزه شاید درداونه بهش استامینوفن بده .بهت دادم ولی فکر کنم کمپوت هلویی که مامانی برات درست کرده بود اثر کرد چون توش گلاب ریخته بود و گلاب آرامش بخشه .البته امروز اصلا برات اون سی دی رو نذاشتم . میوه هم بهت ندادم. هر چی که بود خداروصدهزاربار شکر اروم خوابیدی .امیدوارم تا صبح خوب بخوابی تا آرامش بگیری .جیگرم کباب میشه وقتی از عصبانیت میلرزی و به هیچ صراتی مستقیم نیستی.کلی برای خانم دکتره شیرین زبونی کردی چون زن بود اصلا نترسیدی .بهت سیب داده بودم بهش گفتی سیب میخوری؟ شاخش نره تو دماغم؟ مواظب باش .وقتی دلت رو معاینه میکرد خندیدی و گفتی قلقلکم میاد و وقتی من براش توضیح میدادم قشنگ گوش دادی و بعد گفتی خانم دکتر دلم درد میکنه .پی پی ام یه کمی سفته .وای که میخواستم یه لقمه چپت کنم. خانم دکتر گفت این که خیلی خوبه.ههههههههههههههه

خبری که میخواستم بهت بدم در مورد همین موضوع بود .که تقریبا ده روزه دیگه نمیذارمت رو دستم و بشورمت و وقتی پی پی میکنی .از رو پوشک میندازیمش توی چاه توالت و تو ذوق میکنی. ۳۱ تیر وقتی ظهر میخواستی بخوابی .بلند شدی و گفتی برم دستشویی. وقتی بردمت جیش کردی و من کلی تشویقت کردم. امروز هم گفتی برم دستشویی و پی پی کردی . من حسابی خوشحال شدم .البته هنوز پوشکی و خبر برداشتنش رو حتما بهت میدم ولی اصلا فکر نمیکردم اینقدر زود جواب بده چون همیشه گریه میکردی  تمایلی به اومدن تو دستشویی و نشستن روی توالت فرنگی که برات خریده بودم نداشتی ولی یهو این روش به ذهنم رسید که  موثر بود.

دوتا دندونای کرسی پایینت در اومده که متاسفانه الان تاریخش تو ذهنم نیست تو دفترت یادداشت کردم. دوتا دیگه در بیاد از این عذاب چندگانه راحت میشیم.به امید خدا شما خوش اخلاق خوش اخلاق میشی.

تو برداشتن گوشی تلفن با من رقابت داری و سریع میدویی بر میداری و میگی بله بفرمایید .بعد از من میپرسی مامان با کی حرف میزنم؟ یه مدت همه خاله مهشید بودند .حالا همه مامانی . همچین با پانیا تلفنی صحبت میکنی که نگو. به همه بچه ها هم میگی درسا . خیلی برام جالبه . یه روز با خاله مونا رفتیم بوستان همش میگفتی درسا بشینه تو ماشینمون. بعد هم پیاده شدین تا بوستان دستش رو گرفتی . نمیدونم چی تو ذهنت مونده . اینا یا دعوایی که سر اسباب بازی درسا کردین . خلاصه اسم همه درسا. البته به پانیا نمیگی درسا.خلاصه اینقدر دلبری میکنی که نفس کسی که باهات حرف میزنه بند میاد و کلی قربون صدقه ات میره.فعلا شیرین کاری تو ذهنم نیست یادم افتاد میام اضافه میکنم .

+ نوشته شده در  شنبه هشتم مرداد 1390ساعت 0:32  توسط شراره  | 

سلام به روی ماه گل پسرم

باورم نمیشه به این سرعت گذشت .ماه دیگه دوسالت تموم میشه .من از حالا تو فکر کارای تولدتم.گلم .نازم .خیلی شیرین زبون شدی.توی این ماه خیلی پیشرفت کردی تقریبا همه چیز رو تکرار میکنی .دیگه باید اول ماه یه چیز بنویسم آخر ماه یه چیز دیگه چون سریع جمله هات  درست میشه. پسر باهوشم کلی همه انگلیسی یاد گرفتی . دی وی دی های انگلیش و ای بی سی برینی بی بی رو کاملا پشت سرشون تکرار میکنی. زبان آموزی که خاله پونه برات گرفته رو خیلی دوست داری و جای اکثرحرفها  رو بلدی و درست میذاری/ اول شعر ای بی سی رو از بی شروع میکردی و روی ایی گیر میکردی و هی میگفتی ایی ایی اما حالا میخوانی بی سی دی ای اف جی بعد دوباره از اول همینارو میگی بعد میگی دابلیو اکس وای زی . منم میمیرم برات .یه موقع هایی هم صبر میکنی من برات بخوانم وقتی تموم میشه از روی سی دی ها یاد گرفتی میگی گود جاب . قربونت برم.

از روی سی دی اکثر حرفها رو پشت سرش تکرار میکنی به  کیو که میرسی میگی و بعدشم میگی آی کیو .نمیدونی چقدر قشنگ دابلیو میگی میخوام بخورمت.

انگار مامان خودش رو دست کم گرفته بود .کلمه هایی رو که من میگم سریع تکرار میکنی و اگه مورد علاقه ات باشه آنن ضبط میشه اگه خیلی دوسش نداشته باشی چند روز باید تمرین کنیم. کلا خیلی به انگلیسی علاقه مند شدی و برات مثل یه باز ی شده.

کلمات انگلیسی :

این کلمات رو ازت به فارسی میپرسم و تو میگی .سیاه.سفید .بنفش.صورتی .توسی.قرمز .آبی .سبز.قهوه ای.زرد.نارنجی. ماشین. دایره .آب. ستاره. پسر. بادکنک .آسمون.ماه .خورشید.سگ.توپ .سیب .پنکه. خودکار .چشم.گوش .گریه.برف .مرسی .بله.ماهی .میمون.گیتار.اتوبوس.مامان .بابا. سر.دست . خرس . روشن .خاموش حتی یه موقع هایی خودت رنگها رو به فارسی میگی وبعد میگی گیسی ( انگلیسی ) بعد انگلیسیش رو میگی .یه موقع هایی آب میخوای میگی واتر .من تو عالم خودمم و متوجه نمیشم .بعد که توجه هم رو میدم به تو باخنده میگم آها آب میخوای . فدات بشم. وقتی داشتم کلمه آسمون رو بهت یاد میدادم گفتی گریه من تعجب کردم گفتم یعنی چی مامان .دوباره سوالی پرسیدی گریه ؟ تازه دوزاریم افتاد .گفتم آره فدات شم شبیه گریه تلفظ میشه . و این بود که سریع یاد گرفتی گریه میشه کرای .آسمون میشه اسکای .

داشتم لغتهایی رو که بلدی مینوشتم تا یادم نره تو وبت وارد کنم . اومدی ببینی من چی نوشتم تا چشمت افتاد به اپل گفتی سیب . کف کردم کلی بوست کردم پسر گل من سواد داره . فهمیدم که از روی دی وی دی ها نوشتنش رو هم حفظ کردی.

happy birthdayشعر   

رو میخونی و میگی حبیبه تویو و از من میخوای بخوانم و اسم کسایی که دوست داری  بگم. مثلا باباشاپور یا محمود یا فرح یا آبتین و...

اینا رو پشت سرم میگی ولی هنوز حفظ نکردی:

Umberella,no,big,ice.girl,truck,duck,cake,cat,face,taxi,tea,silver,gift 

اینا رو خودت از روی سی دی تکرار میکنی  

I see you ,  puppy, ocean, oval, start,zebra 

کلمات فارسی :

سنگین . بریده .بگیر. چکش .کاتر .آچار . شبیه .دلر ( درر) . می خوام ( می کام ) .می خواره ( میکاره ) .

مردم ( مودم) .زنده ( زنه) . نارنگی ( نا انگی ).عزیزم( عدیدم) . آب میوه گیری ( آب بگیری ) .بیچاره ( بیتاره) .آفرین ( آبرین) . ازگیل ( از گیک ) . اپن (اوپن) . رانندگی ( اوگاگی ) .اونوری ( اووری) . آهسته( آهیسته)شب بخیر( شب بکیر) .دوست دارم ( دوسو دارم) . عوض ( عبظ) . هواپیما ( هبا میما ) .اتوبوس ( اوبوتوس ) .عینک ( ایکک) .مدرسه( ممیسه) .بیسکویت ( بیس کی) .آروم ( مائون) .معلوم ( مئون ) .اسمارتیس (اوباسی).

اسامی:

آبتین . علی جان ( ایی جان ) . محمود ( ممود) فرح ( فا ح ) . رباب ( حباب ) . اصغر( ازر) . آقای اکبری ( آگای ابکی ) بابابزرگ ( بابا زوک) مامان جون. باباجون .

جملات:

وقتی مامان کاری میکنه که باب میلته میگی :آفرین مامان مثلا ( بستی).     

وقتی میخوای دستت رو بذاری رو کاغذ و دورش رو بکشی میری پیش بابا و میگی :علی جان بیا دست بکشیم.

شیشه آبت رو میاری و میگی : مامان ازت بگیرم؟  این مال اوایل ماه بود حالا میگی مامان بگیر از دست آبتین.

وقتی جارو برقی میکشی یا رانندگی میکنی  میگی :آقا برو کنار

یهو با ذوق میگی: آبتین پسره؟ میگم آره یه گل پسره و تو هم تکرار میکنی .

کلمه شبیه رو یاد گرفتی و یهو یکی رو میبینی میگی : شبیه دایی آرشه یا  یه چیزی میبینی که میچرخه میگی شبیه پنکه است .خلاصه این شبیه مارو کشته همه چی به همه چی شبیه .

وقتی میخوای دستت رو بشوری .میای و میگی دسته بشویم ؟ آستین بالا .

وقتی گوشی رو میدم تا با مامانی حرف بزنی میگی سلام مامانی .خوبی؟ مسنی بخر .

وقتی شب میشه ومیخوای بخوابی میگی باباشاپور شب بکیر چیراک خاموش.تاریکه .

وقتی بهت میگم آبتین دوستت دارم تو هم به من میگی عزیزم دوستت دارم.

یه روز صبح عصبانی شدی و زدی زیر گریه .بعد من نشستم پیشت و تو با پاهات میزدی رو پای من و سوال میکردی مامان رو بزنم؟ بعد خودت لطف میکردی و بخودت میگفتی بزن.

وقتی جیغ میکشی خودت به خودت میگی جیغ نزن .ساکت .

میگی نون چایی صبونه است .پلو و ماست ناهاره.

جدیدا من و بابا رو ددی و مامی صدا میکنی.

ایور رو میار ی( عروسک خر ) و بهش فیلمت رو  تو کامپیوتر نشون میدی و میگی ایور دیدی آبتین جارو برقی میکشه.

بذار سرجاش  .بیا ایجا . بئو بیئون (بروبیرون).

کارهای جدید :

متاسفانه خیلی جیغ جیغو شدی و اعصاب فوالادین میخواد  با تو سروکله زدن . من تحمل میکنم ولی بابا نمیتونه و میگیه مردا رو برای تحمل جیغ نیافردین ( خوب اینم نظریه و برای ما هم محترمه ) من سعی میکنم بابا خونست سریع آرومت کنم حتی مواقعی بهت باج میدم . ولی جدیدا اینقدر جیغ میزنی تا منم کم بیارم و وقتی یه کمی صدام رو بلند میکنم و میگم اا . تو آروم میشی و میگی :جیغ نزن . درد میگیره ( یعنی سرم درد میگیره) منم میگم آره ماما ن حرف بزن بگو چی میخوای بهت بدم. ولی انگار این ترش کردنای مامان برات گرون تموم شده .شبا تو خواب هم جیغ میکشی و بیدار میشی . نمیدونم چه کنم ولی واقعا جیغات بنفشه .حتی عمدا بابات رو نگاه میکنی و میگی بابا  بعد جیغ میکشی .بابا هم خنده اش میگیره .البته میدونم همه توی این سن همینطورند. ولتاژ کم و زیاد داره . منم کلی کتاب میخوانم تا درست باهات رفتار کنم ولی شرمنده یه موقع هایی کم میا رم.

روز 12 ام شیر نخوردنت سر اینکه بهت گفتم به دوربین فیلمبرداری دست نزن لج کردی و خودت رو انداختی رو زمین و هی پاهات رو میکوبیدی زمین .چون بهت گفتم هر وقت ساکت شی روشنش میکنم. هی هم چک میکردی که من نگات میکنم یا نه؟دلم داشت آتیش میگرفت چون میدونستم نباید بیام سراغت هی بخدا گفتم بهم صبر بده تا تحمل کنم .از طرفی میدونستم بیتاب چی هستی .چون صبحانه نمیخوری ساعت ده که میشه گشنگی کلافه ات میکنه. خلاصه دلم طاقت نیاورد .اومدم سمتت که مشت و مو کشیدن نصیبم شد ولی همین بهت گفتم دردم میگیره پس میذارمت زمین .آویزونم شدی و سفت بغلم کردی دیگه هق هق میزدی و بس که گریه کرده بودی صدات در نمی یومد. بوست کردم و بهت اسمارتیس دادم تا آروم شی .همینطوری که بغلم بودی غذات رو گرم کردم و بهت دادم بخوری .خیلی زود هم خوابیدی ولی مامان مثل دیوانه شده بود و هی بوست میکردم با  اینکه میدونستم کارم درست بوده بازم عذاب وجدان داشتم تا شب هی بغلت کردم تا چیزی تو دلت نمونه. فکر نمیکردم اینقدر مامان ضعیفی باشم .همیشه خوب شعار میدادم ولی حالا بخودم که رسیده عمل کردن برام سخته.

یه روز وقتی بابابزرگ و مامانی خونمون بودند بهت گفتم بیا با هم عمو زنجیر باف بازی کنیم .4 تایی میچرخیدیم و میخوندیم .حالا شده رسم آبتین که هر وقت مامانی و بابابزرگ با هم بیان باید بازی کنیم .میای میگی عمو جنجیر و فقط قسمت چرخیدنش برات مهمه و هر چی میگم تکرار نمیکنی در حالی که وقتی تو تختی و من میخوانم این قسمتا رو تو میگی : بله . چی چی آبرده ؟ بخور و بیا  و فقط هم میگی صدای هاپو .

یه شب که 8 روز از برنامه شیر نخورنت گذشته بود و مامان اینا خونمون بودند .ازم تقاضای جی جی کردی و منم گفتم مامانی اینا رفتند بعد میریم بخوابیم .تو هم نامردی نکردی و بیرونشون کردی .به بابابزرگت گفتی بوئو دد . ای بلا کلی خجالت کشیدم.

ماه  پیش مامانی داشت برات پلیور میبافت منم یاد شعر تپلویم افتادم که وقتی بچه بودم خیلی دوست داشتم .و باهات تمرین کردم تا یاد بگیری حالا بعد از کلی ممارست این شده:( کلا حوصله شعر نداری)

مامان : تپولویم ( حداقل 4 بار )                آبتین : توپولو 

- صورتم مثل                                      -هلو ( با جیغ)

- قدوبالام                                           -  کوتایه

- چشم و ابروم                                     - سیایه  ( این قسمت مورد علاقه ات چون عاشق رنگ سیاهی )

- مامان                                          - خوبی دارم

- میشینه توی                                   - اونه

- میبافه                                           - دونه دونه

- میپوشم                                         - اوشل ( میشم رو من میگم)

- مثل یه                                          - دسته گل

شعر یه توپ دارم رو بیشتر دوست داری و بهتر میخوانی

مامان : یه توپ دارم                          آبتین : گلیه

- سرخ و سفیدو                                  - : آبیو

- میزنم زمین                                     - هبا میره

- نمیدونی تا                                       - هبا میره

- من این توپو                                     - نباشتم

- مشقام خوب                                      - منو نگاه میکنی و من میگم نوشتم

- بابام بهم                                           - ایدی داد

- یه توپ                                            - گیلی داد

با اشخاصی که دوست داری وقتی فیلمشونو میبینی حرف میزنی .فکر میکنی اونها میشنوند . مثلا فیلم تولد بابا رو برات گذاشته بودم .رفتی جلوی تلویزیون و صدا کردی بابا شاپور و منتظر جواب بودی و هی صداش میکردی .

وسایل دکتریت رو میاری و منو میخوابونی زمین و معاینه میکنی .اینقدر قشنگ گوشی رو میذاری رو گوشت که میپرم ماچت میکنم. بعد صدای قلبم رو گوش میکنی وسریع میری قسمت معاینه گلو و بعدش مثلا بهم قطره میدی که دلم خوب شه.

جدیدا خودت جوراب و شلوارت رو در میاری.

وقتی بهت میگم آبتین گوش کن ببین صدای چیه ؟ دستت رو میذاری رو گوشت .جدیدا خودت میگی صیدای چی بود؟

خیلی قشنگ با شابلونات نقاشی میکشی . برات از شهر کتاب یه جعبه مداد رنگی گرفتم و موقع خریدن صدات کردم که رنگ جعبه رو خودت انتخاب کنی .قرمزو سفید و مشکی داشت و شما از اونجایی که تازه از لندن اومدید گفتید بلک رو میخواید.اوه

منم گفتم چشم و برات خریدم .یه کیف پر از لگو هم  گرفتم .خیلی خوشحال بودی که من برات خریدم وهمش میگفتی مامان شراره خریده .( آخه تازه قضیه پول دادن و خرید کردن ور یاد گرفتی). اومدیم خونه انداختم پشتت و گفتم برو مدرسه وتو هم توی خونه میدویدی و ازصدای تکونهای لگوها لذت میبردی .منم قد و بالات رو نگاه کردم و بخودم گفتم شراره خانم چشم به هم بزنی واقعا وقت مدرسه رفتنش رسیده . اونوقت بودم که بغلت کردم تا از با تو بودن حسابی لذت ببرم که وقتی بزرگ شدی افسوس نخورم که هیچی از بچگیت نفهمیدم.

19/10 اولین برف بازی گل پسرم بود. صبح که بابا میرفت صدام کرد و گفت آبتین بیدار شد برف رو بهش نشون بده. منم با ذوق همین پاشدی بردمت پشت شیشه که برف رو ببینی .بعد کاپشن تنت کردم پنجره آشپزخونه رو باز کردم تا بشینه روی دستت /کلی ذوق کردی بعد با هم صبحانه خوردیم ولباس پوشیدیم رفتیم پایین .از دیدن اینکه چمنا سفید شده کلی جیغ کشیدی و اینقدر روش را ه رفتی که همش له بشه و هی میچرخیدی . برف در حال باریدن بود .و تو دستت رو میگرفتی اونور شمشادا تا برف بریزه رو دستت .قربونت رفتم و گفتم عزیزم برف همه جا می باره از آسمون میریزه .سرت رو بگیر بالا و نگاه کن وقتی سرت رو بردی بالا کلی از دیدن این همه برفی که میریخت روی کلاهت ذوق کردی . منم که عاشق برف .با ذوق تو کیفم دوچندان شد. خیلی بهمون خوش گذشت . 

21/10 یازدهمین سالگرد عقدمون بود و از اونجایی که هوا فوق العاده سرد بود جایی نرفتیم و تو خونه جشن گرفتیم و تو پسر نمونه کلی به مامان کمک کردی .با هم کیک پختیم .خامه روش مالیدیم و تزیئنش کردیم. جوجه درست کردیم و... خلاصه نمیدونی زندگی در کنارت چه کیفی داره .

28/10 دندون نیش پایین دست راستت هم در اومد. دیگه فکر کنم تا یه مدت راحتی .4 تا دیگه مونده که دردات تموم شه و دندونهای شیری کامل شه.

یه روز با با با رفتیم پایین که تو توی پارکینگ بازی کنی. خیلی سرد بود نمیخواستم ببرمت بیرون از طرفی خودم هم حوس پیاده روی داشتم. آقای اکبری یه خرگوش داشت .بهش گفتیم آورد . برات چمن کندیم ودادیم دستت تا بهش غذا بدی . نمیدونی چه ذوقی کردی که از دستت غذا میخوره . خیلی احساس بزرگی میکردی. دفعه پیش من میترسیدم گازت بگیره نذاشتم بهش دست بزنی ولی بابا گفت بچه است و کاری بهت نداره و گرفتش تو دستش .تو هم نازش کردی و غش غش میخندیدی. خلاصه ولت میکردم کل چمن ها رو بهش میدادی بخوره. هی میخوابید و تو بزور بیدارش میکردی که بخوره.قربونت برم. که با هر چیز کوچیکی اینقدر شاد میشی. دوستت دارم.

نصفه شب یهو حوس رانندگی میکنی و میری دم در میگی دد .بیئون .اوگاگی . منم میگم مادر سرده .شبه هوا تاریکه بیا با فرمون خودت رانندگی کن .میرم فرمونت رو میارم و یه کم ادا در میارم تا راضی شی . اینقدر فرمون رو دوست داری که عاشق لنا شدی و هر روز میگی خاله لینا بذار. منم برات فیلمت رو که با لنا رقصیدی میذارم تا ببینی .جدیدا که میگی آبتین پسره بذار.

هر وقت میخوام ازت فیلم بگیرم میدویی بیای ببینی از چی فیلم میگیرم.منم مجبورم ال سی دیش رو برگردونم تا تو بکارت ادامه بدی و خودت رو هم تو دوربین ببینی .

جدیدا هر چیزی که میخوای بخوری میری جلوی آیئنه گاز و خودت روتوش نگاه میکنی.

عکس عروسی مارو نگاه کردی و گفتی  مامان شراره لباس عروس ( عئوس )پوشیده .(عمه الهه بهت یاد داده ) بعد بابا رو نگاه کردی و گفتی بابا شاپور لباس عروس پوشیده .گفتم نه مامان بابا شاپور لباس داماد پوشیده .دیدی سخته بیخیال شدی.

واما رقص :هر روز برات آهنگهای پی ام سی میذارم. و تو چندتاش رو خیلی دوست داری اولیش پسرهای دوقلو ( ارشیا و بردیا  ) اون که باشه پلک نمیزنی و میری تو ال سی دی و دقیق نگاه میکنی . ولی با  ای جان کامیار و دوستت دارم و عزیزم طالب زاده ها  دست منو میگیری و با هم میرقصیم.ای جان کامیار به اون قسمت که میوه ها رو تن خانمه میچرخه دستم رو ول میکنی و میدویی پای تی وی .بعد دوباره میای و میرقصی.

ارگ رو روشن میکنی و آهنگ دمو رو میذاری .فقط اولش رو دوست داری .دیگه با من کار نداری این آهنگ مخصوص باباست و میری پیش بابا و میگی بگل و باهاش مدل خاص خودتون میرقصی. و همین آهنگ تموم میشه میای پایین و دوباره دکمه و میزنی و دوباره با بابا میگی بگل واین پروسه ادامه داره. چند تا صدا ارگ داره که مورد علاقه شماست . اولیش صدای جیغه که شما بهش میگی جیگ . دومیش صدای خنده و سومیش صدای هواپیماست که بابا برات ادای پرواز در میاره و.اگه بابا نباشه شما پرواز من رو قبول نداری و میشینی گریه میکنی و میگی بابا شاپور و دل منو کباب میکنی. با کلی ادا باید حواست رو پرت کنم.یه مدل خاصی میرقصی .پاهات رو میکوبی زمین و میچرخی با دگمه ریتم ارگ که خودت روشن میکنی و آهنگ درخواستی سیصدتا .که جدیدا آهنگ درخواستیت عوض شده و به نازی جون تغییر پیدا کرده.یه آهنگ لالایی توی سی دی ترانه های کودکان. 

2/11 شما در خونه رو باز کردی ومنو حسابی شگفت زده کردی.باورم نمیشد زورت برسه و بتونی در باز کنی حالا دیگه از ترسم درو قفل میکنم. جدیدا روز که بابا نیست کلی سراغش رو میگیری و گریه میکنی ولی وقتی میاد راش نمیدی و درو میبندی و میگی بابا شاپور بئو سر کار. بگردم برای همسر عزیزم.میدونم آدم بعد از کلی خستگی انتظار آغوش گرم داره. تازگیها اینقدر که بهت گفتم باید بگی بفرمایئد تو وبگی بابا خسته نباشی میر ی درو باز میکنی و میگی بیا تو بابا. لطف میکنی مرسی پسر گلم.

7/11  اولین باری که اسم خدا رو گفتی من و بابا کلی قربونت رفتیم. هنوز نمیدونی خدا چیه ؟ کیه ؟ ولی شعر تاب تاب عباسی رو حفظ کردی و میخوانی . تاب تاب عباسی .خودا منو نندازی .ابه میکای بندازی بگل مامان مندازی . کلی ماچت کردیم . شب که شد بابا اینا داشتند شراب میخوردند تو هم خواستی. منم برات توی گلاس شراب شربت آلبالو ریختم و هی گفتی شبیه داروئه؟ گفتم آره مامان .تازه پیکت رو هم به پیک بابا و دایی زدی و گفتی به سلامتی . اونها هم به سلامتی تو گل پسر خوردند. خیلی دایی آرش رو دوست داری /جالب اینجاست که چیزایی که ما برات میخریم مثل چیزایی که دایی میخره برات جذاب نیست . همین صبح میشه و چشمت رو باز میکنی میگی اوباسی ( اسمارتیس )که دایی خریده .یا عروسکت رو با ذوق بغل میکنی و میگی دایی خریده. خیلی خوشحالم که اینقدر دایی رو دوست داری .منم عاشقشم.

8/11 طبق عادت جمعه ها رفتیم خونه مامان جون اینا. کلی دلبری کردی براشون شعر تاب تاب عباسی خوندی .زنگ زدی به عمه و دلش رو بردی . کلی کلمه های انگلیسی گفتی . بعدهم بهشون توضیح دادی که اگه جلو بشینی آقا پلیسه جریمه میکنه و میگه عقب بشینین. من ازت میپرسیدم آبتین آقا پلیسه چی میگه ؟ میگه بچه ها ؟تو میگفتی : عگب بشینه . بعد من میگفتم اگه جلو بشینن ؟ تو میگفتی جریمه میکنه . بعد من میگفتم آره بابا رو دعوا میکنه و میگه جلو برای بچه ها خطرناکه .چرا پسرت جلو نشسته ؟ اونوقت تو میگفتی : بابا شاپور جیغ نزن.( قربونت برم که دعوا کردن تو ذهنت فقط کلمه جیغ نزنه. )

13/11 رفتیم خونه خاله بابا .تو حسابی دلبری کردی .رفتی رو  صندلی و برای همه ای بی سی خوندی و همه برات دست میزدند.اینقدر خوندی تا صدات گرفت .بعد همه شعرهایی رو که بلدی براشون خوندی .بعد شمع روشن کردی و شعر تولدت مبارک خوندی ( به انگلیسی ) .بعد تو بغل سپیده تاب تاب عباسی خوندی و چون بغل سپیده بودی خودت میگفتی بغل سپیده بندازی.این هفته چون مامانی مریض بود.برای اینکه تو بیتاب دیدن بابابزرگ نشی .هر روز بردیمت بیرون .حسابی بهت خوش گذشت.

نازنینم عکسات روآماده کرده بودم ولی تو هر سایتی که میرم فیلتر شده.اجبارا با گلیتر گذاشتم .

                اینجا اولین برف بازیته                                   اینم در حال رانندگی   

      Glitter Photos                 Glitter Photos
 

       

          اینم آبتین با کیف لگوهاش               این کیک سالگرد ما که با هم پختیم

 

     Glitter Photos             Glitter Photos

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم بهمن 1389ساعت 13:28  توسط شراره  | 

سلام بزرگ مرد کوچک

این ماه خیلی خبرا برات دارم : اول اینکه خسته نباشی عروسک قشنگم شش تا دندون در آوردی و اشک خودت و مارو هم در آوردی. 23/9 دوتا کرسی پایین 26/9 کرسی بالا دست راست 8/10 نیش بالا و پایین دست چپ 11/10 نیش بالا دست راست . مبارکه پهلوان .واقعا اسمت برازنده ته .

دوم اینکه این خونه رو دوتایی افتتاح کردیم صبحا خوابی بابا میره و شبا بر میگرده . خیلی بهش عادت کرده بودی واینطوری برات بهتره ولی برای من خیلی سخته که اینقدر کم ببینمش .ولی خوب آینده تو اینقدر برامون مهمه که باید براش حسابی بدوییم که عقب نمونیم. البته این یه ماهه که همش مهمون داشتیم .بتو حسابی خوش گذشته .عاشق مهمونی و حسابی کیف میکنی کسی میاد خونمون . تقریبا به خونه جدید عادت کردی ولی کل این یک ماهه نخوابیدیم شبا بخاطر دندونات خیلی اذیت شدی و با گریه بیدار میشدی.و جالب اینکه همش به من چسبیدی واقعا چسبیدی یک ثانیه هم ولم نمیکنی . حتی تو دستشویی هم پشت در میشینی و با من بازی میکنی .من میگم کیه ؟ تو میگی منم مامین .قربونت برم جیگر طلا.

دیگه خودت میری تو اتاقا و جارو میکنی . بخار شور که بهش میگی بوگاشو که با زدن شما حداقل 4 بار باید پر بشه .چرخ گوشت = گاشوک که شما باید دسته اش رو فشار بدی .تا پرتقال میبنی میگی آب بگیریم و میریم دستگاه آب میوه گیری رو روشن میکنیم و تو برامون آب پرتقال میگیری البته من دستت رو فشار میدم .وای که چقدر میچسبه .البته خودت نمیخوری و میگی تشه .یه دستگاه سبزی خردکن کوچولو دستی گرفتم تا سبزی میبینی باید بریزیم اون تو که شما بچرخونیش خوب معلومه دیگه هر چیزی که بچرخه باب میل شماست .دیگه کف گیر و ملاقه و.... حسابی از اسباب بازیهای جدید لذت میبری .

برات وسایل دکتر بازی گرفتم تا ترست یه کمی از دکتر بریزه . آخرین باری که دکتر بودیم از دم در نمیذاشتی بالا بریم و تو مطب همه رو به گریه انداختی بعد که من موندم تا با دکتر حرف بزنم دیگه دنیا رو سرت خراب شد که چرا مامانم پیش دکتر مونده .خلاصه تو مجله شهرزاد خوندم که وسایل دکتری بخرم تا ترست کم شه اولین باری که آوردم تا باهات بازی کنم و همین گوشی رو در آوردم و گفتم آبتین من دکترم بیا صدای قلبت رو گوش کنم زدی زیر گریه و دویدی بغلم . ولی وقتی مامانی و بابا و پار میس رو معاینه کردیم خوشت اومد .خصوصا پارمیس رو که رسما عاشقش شدی .هر روز صداش میکنی مامیسه ؟ جدیدا وقتی میبینیش همش تو بغلشی راه به راه ماچش میکنی .کلک منو اینقدر نمیبوسی . بگردم برات که تنها هم بازیت پارمیسه که نه سال ازت بزرگتره. خلاصه اینقدر از دکتر بازی خوشت اومد که به خودت هم آمپول زدی .آستین لباست رو دادی بالا و آمپول زدی . عشق نازم .

دیگه حالا که همه رنگها رو میشناسی و درست میگی .شروع کردیم به انگلیسی یاد گرفتن رنگها. سیاه وسفید و توسی و صورتی و قهوه ای و قرمز و سبز.رو میگی . البته فقط توسی و سیاه و سفید رو خودت میگی بقیه رو پشت سر من تکرار میکنی. بی یک . بایت .گی یی .پیک .بی یون . رد.گی ین .چشم و بینی رو هم یاد گرفتی . Bus.eat.help.thank you. Eight.nine اینا رو هم از روی سی دی بیبی انیشتین و برینی بیبی میگی .

نمیدونی چقدر قشنگ دمپایی هات رو میپوشی .یه بار اشتباه پوشیدی و بهت گفتم این گردی ها باید بچسبه بهم حالا همش درست میپوشی.

خیلی تمیز خودت با قاشق غذا میخوری البته قاشق رو افقی میبری تو دهنت. لیمو شیرین رو سوراخ میکنم و آبش رو میزریزم تو قاشق که بخوری .لیمو رو از من میگیری و آبش رو میریزی تو قاشق البته قاشق رو من نگه میدارم چون دو دستی فشار میدی .بعد دهنت رو میاری جلو و میخوری.

شبهامون خیلی قشنگ شده .من و بابا رو میبری تو اتاقت بعد میری توی تختت و با ما بازی میکنی .اما با من بازی میکنی و بابا فقط باید نگاه کنه اگه خسته بشه بخوا بره میگی بابا شاپو بیا. فقط وقتی که جی جی میخوای اجازه داره بره .باهاش بای بای میکنی و بوسش میکنی و میگی برو. بعد هم شیر میخوری و میخوابی.

و اما برنامه هفتگی آبتین :

روزی حداقل یه بار باید ماشین لباسشویی رو روشن کنیم .بعد جارو برقی بکشیم. یه روز در میون بخار شور بکشیم از برکت سر شما خانه جدید ما همیشه برق میزند .من صمیمانه از شما سپاسگزارم فرزند دلبندم. این باجها بخاطر نخوردن شیر به شما داده میشود تا تایم از دو ساعت به سه ساعت تغییر یابد . البته باج های خوراکی هم داریم اسمارتیس که عاشقشی .پاستیل .بستنی که روزی دوتا میخوری .شکلات و...

منم مامان نمونه شدم برای تشکر از پسر کاریم براش انواع پای وتارت و کیک و پیتزا میپزم .وقتی میخوری و میگی به به .همه خستگی من در میره .نوش جونت عسلم که روزی هزار بار میبوسمت ولی وقتی خوابی دلم برات لک میزنه .دلم پیش باباست که از شیرینی تو فقط یه کمی بهش میرسه .خدا حفظش کنه و همیشه سایه اش بالا سرمون باشه.

جمله های قشنگ :

وقتی جمله میگی من میپرم و فشارت میدم .البته خیلی فرصت نکردم بنویسم.اکثرش یادم رفته .

فدات بشم وقتی بشقابت خالی میشه میپرسی حوردی همشو ؟ از قول من از خودت سوال میکنی / آخه هر وقت میخوری من ازت میپرسم آفرین همشو خوردی ؟ مال تو پس پیش شده .

وقتی میخوای خودت رو تشویق کنی میگی آهنین = آفرین مثلا آفرین جارو کشیدی ؟ وقتی میخوای دست منو بگیری میای و میگی دست مامانو بگیر . بخودت میگی تو .چون من بهت گفتم مال توا .وقتی بهت میگم اسمت چیه میگی تو .به لیوان آبت میگی آب تو.

به همه چی تو خونه سلام میکنی .سلام جارو برقی سلام بخار شور و.... اینقدر عاشق جاروبرقی هستی که هر روز میری بهش سر میزنی و از من میپرسی جاروبرقی حوابیده ؟ منم میگم هیس آره خوابه بیدارش نکن. یه روزروشن بود و من اتاقت رو جارو میکشیدم رفتی جایی که من میشینم وبهت شیر میدم و جارو برقی رو دعوت کردی که بیاد اونجا بشینه .بهش گفتی بیا بشین ایجا .

یه تبلیغ داره که یه پیرمرد برای دندون مصنوعی اش تبلیغ میکنه .منم بهت گفتم بابابزرگ نی نی .تو هم یهو هوس میکنی و میگی باگو نی نی اآن ( الان ) میاد . آهنگ او مک دانلد رو اگه بخوای میگی ایائو میذاری؟ هر روز سراغ بابا رو میگیری و میگی بابا شاپو رفته کار . یهو خودت میگی کیه ؟ بعد میگی باگو بعد مکث میکنی و میگی منم یعنی بابابزرگ در جوابت گفته منم . وقتی میخوای سوال کنی که این مال توا میگی تو؟

عاشق تختتی .در طول روز یهو میدویی و میری تو تختت .بعد منو صدا میکنی ( مامان شراره ) و میگی بیا .وقتی میام میگی اومد ( من دستم رو میذارم رو تخت و انگشتم رو راه میبرم و میگم اومد اومد و وقتی بهت میرسم قلقلکت میدم ) .

اگه کاری بر خلاف میلت انجام بدیم میزنی رو دستمون و دستمون رو هل میدی و میگی گریه .( تهدید میکنی که اگه ادامه بدید گریه میکنما ) . وقتی ماشین روشنه بهت میگم آقا پلیس اجازه نمیده ولی وقتی ماشین خاموش باشه میتونی بشینی پشت فرمون.توهم همین ماشین خاموش میشه میگی ایجا بشینی .مثلا رفته بودیم سنایی و شما پشت فرمون نشسته بودی منم تو مغازه بودم .بابا هم کنارت ایستاده بود .همین بابا خواسته بغلت کنه زدی رو دستش و گفتی گریه .خسته نشی مادر ؟ خوشم میاد خیلی بخودت فشار میاری .شیطون بلا کلا علاقه خاصی به گریه پیدا کردی یهو تو خونه میگی مامان شراره .ای ای ای و ادای گریه در میاری که من بگم جانم پسر گلم چی شده ؟ بیچاره مامان جون تا میبینیش بهش میگی گریه گریه یعنی دستاش رو بذاره رو صورتش و ادای گریه در بیاره.

بابا برات بستنی خریده بود و همین از در اومد تو و خریداش رو گذاشت رو زمین رفتی ببینی چی خریده ؟ گفتی وای مسنی بنش (بستنی بنفش ) بهت گفتم بابا رو بوس کن و بگو مرسی .رفتی بابا رو بوس کردی و گفتی میسی مسنی خریدی .وای جیگر من و بابا غش کردیم .به بابا گفتم میخوای همه بستنی های دنیا رو براش بخری نه؟

مامان بی ادب یه بار داشت حرف میزد و گفت بی شعور هنوز از دهنم در نیومده پشت سرم تکرار کردی منم پشت دستم داغ کردم که دیگه حرف بد نزنم. بهت میگم چند تا دوستم داری ؟میگی سیصد تا .البته به همه میگی ولی خودم بهت یاد دادم .

واما کلمات :

شیطون = شی طون عمو زنجیر باف = عمو جنجیر دکتر =گوتر ستاره = سوتاره آب نبات= آبالو ماشین پلیس = ماشین توایس اسمارتیس = اوباتی پاستیل = باسید تخمه = موهه کشمش = میگیش لوستر = سوستر شمال = شومال خاله = هایه روسری = مو سری

مهمونی ها :

26/ 9 تولد مامانی بود و براش تولد گرفتیم .خیلی بهت خوش گذشت . حسابی شمع فوت کردی .بعدم پا تو کفشی که کادو خریده بودیم کردی و راه رفتی.

شب یلدا امسال هم نشد دور هم باشیم چون مامان جون و بابا جون مریض بودند .البته 2 ام دور هم جمع شدیم ولی شب یلدا نبود.فقط رفتیم پیش مامانی و بابابزرگ.

 ۱۰/۹خاله پونه اینا اومدن خونمون .خیلی بهمون خوش گذشت. خاله برات یه زبان آموز خریده بود که خیلی ازش خوشت اومد. کلی هم با پانیا بازی کردید. و خیلی هم با هم خوب بودید.همه توپهات رو به پانیا نشون دادی . و جالب اینکه بعدش که داشتم با خاله پونه تلفنی حرف میزدم تا گفتم خاله پونه گفتی مانیا ؟ هنوز یادت بود ؟ قربونت برم عسلم که اینقدر دوستت رو دوست داری .

۱۰/۱۰عمو شهرام اینا اومدند خونمون و تو لی با عشقت بازی کردی و موقع رفتنشون هم گریه کردی .کلا هر کی میره باهاش خداحافظی میکنی ولی گاهی موقع رفتن بابابزرگ بهونه میگیری ولی اون روز تا بهت گفتم پارمیس رفته خونشون زدی زیرگریه البته خوابت هم میومد.

۱۰/۱۳ لنا بعد از سه سال از آلمان اومد و چون تو رو ندیده بود اومد خونمون .عمه و گلنوش و نوشین هم بودند ولی چون لنا برات یه فرمون سوغاتی آورده بود تو با بقیه کاری نداشتی و همش صداش میکردی لینا . فرمونت مثل پلی استیشنه در اصل یه جعبه فرمون اسباب بازی که جلوش یه ماشین داره .حتی راهنما و فلاشر هم داره خلاصه حسابی کیف کردی .دستش درد نکنه .تازه یه کار جالب دیگه هم کرد که خیلی دوسش داشتی .جارو برقی رو آورد ی بیرون که به مهمونا نشون بدی و لنا برات جارو کشید ولی چون خاموش بود صداش رو در میاورد و این برای تو خیلی بامزه بود و کلی کیف کردی.

۱۰/۱۴ خاله مهشید و یاس ناز هم اومدند پیشمون حسابی بهمون خوش گذشت. یاس ناز مهربون همش ترو بوس میکرد ولی تو دوست نداشتی .یا هلش میدادی .یا جای بوسش رو پاک میکردی . موقع عکس گرفتن هم برای اینکه بوست نکنه دراز کشیدی و پاهات رو میزدی بهش که نیاد سمتت . من اگه جای تو بودم کلی هم ذوق میکردم ولی خوب برای تو عجیب بود یه کوچولو مثل خودت ببوستت.

این عکس تولد مامانی /ببخشید گفتم شاید بابا بزرگ راضی نباشه خانمش معلوم باشه و چون حوصله نداشتم دورش اینطوری شد.

                         make a gif

اینم که مثل آقاها تکیه دادی به مبل مال شب یلداست /  اون یکی هم که رفتی اداره ( آخه جلوی ماشین لباسشویی نشستن کار هر روز شماست) / اینم چراغی که بابا برات خریده واز دیدنش ذوق کردی.

                        make a gif

 

 آبتین قبل از اصلاح /آبتین بعد از اصلاح

                        make a gif

اینم اولین نقاشی با رنگ انگشتی رو دیوار حموم / آبتین در حال غذا خوردن ببین چقدر قشنگ قاشق میذاری دهنت / اینجا هم با پانیا مشغول بازی هستی البته از تو فیلم عکس گرفتم خیلی خوب نشده.
                        make a gif

اینم تو یاس ناز خانم .ببین چقدر قشنگ میبوستت.

                       make a gif
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم دی 1389ساعت 17:44  توسط شراره  | 

سلام کوچولوی قشنگم . تاخیر مامان رو ببخشید.فکر نمیکردم حالا حالا فرصت کنم بیام و برات بنویسم. اما خاله پونه دعوام کرد .منم امروز حمومت کردم وخوابوندم. در حال غذا درست کردن اومدم وبت رو آپ کنم خلاصه یه پا اینجا و یه پا اونجا .البته اکثر مطالب رو توی ورد آماده کرده بودم. فقط عکسا کار داشت . کل این گزارش ها مال اوایل بیست و یک ماهگیته .این اواخر فرصت نشد بنویسم .کلی کار جدید میکنی که توی بیست و دو ماهگی برات مینویسم.

حسابی آقا شدی اما لجباز و بلا . تازگیها حسابی با هم در گیر میشیم چون نمیخوام بهت باج بدم .یاد گرفتی هر چیزی که بر وقف مرادت نیست گریه میکنی و خودت رو میزنی به در و دیوار حتی یه موقع هایی برای جلب توجه سرت رو به میز و زمین میزنی .با اینکه دلم نمیاد ولی با بابا صحبت کردم وقرار شده به گریه هات توجهی نکنیم. تا حالا از ترس اینکه خودت رو به جایی نزنی بهت توجه میکردیم البته کماکان بغلت میکنم چون زودتر آروم میشی ولی چیزی رو که میخوای بهت نمیدم. وقتی هم کار اشتباهی میکنی بهت نه میگیم یا میگیم آخ آخ میزنی زیر گریه .مثلا یه مدت پیش داشتی رو در نقاشی میکردی بهت توضیح دادم وگفتم در کثیف میشه وبهت دستمال دادم که پاکش کنی . بعد برات کتاب خریدم و موقع خوندن از اینکه نی نی رو دیوار نقاشی میکرد میگفتی نچ نچ .فرداش رفتی رو در نقاشی کنی و بهت گفتم نه مامان ناراحت میشه .یادته پوپو اینکار میکرد باباشم ناراحت بود.همون موقع بابا هم بهت گفت نچ نج و تو حسابی بهت بر خورد و زدی زیر گریه .منم بغلت کردم گفتم ناراحت شدی ؟ آره مامان باید رو کاغذ نقاشی کنی .تو هم با همون گریه میخواستی از من باج بگیری و گفتی گاگاشی و رفتی سمت در .بعد دیدی نه بابا مامان کوتاه نمیاد .رفتی روی روروئک نقاشی کنی که مداد رو ازت گرفتم. فدات شم سخت ترین کار دنیا مقابله در مورد خواسته های تو عزیزه ولی برات لازمه.

وقتی بهت اخم میکنم میخندی که زیر زیرکی ردش کنی ولی بعد که نتیجه نمیده اشکات راه میوفته. وقتی با ما کار داری اگه در دیدرس نباشیم صدامون میکنی . اگه دم دست باشیم میای میگی دست و دستمون رو میگیری یا میگی پاشو یا میگی بیا.

جدیدا عاشق بابا جون شدی و از بغلش تو بغل ما نمیای قبلا بابای منو بیشتر دوست داشتی ولی چون بیچاره به حرف من گوش میده و بابا جون به ساز تو میرقصه و مارو تحویل نمیگیره .تو هم عاشقش شدی و بهش میگی ماماشون .همچین میچسبی بهش که نگو و نپرس یه کمی حسودیم شد چون میخواستی خونشون بمونی و با ما نیای .صدای جیغات گوش فلک رو کر میکرد البته مشکل از منه که فکر میکردم تو با بچه های دیگه فرق داری و همیشه خندون و خوشحال میای خونه .خوب منم تجربه کسب میکنم .هههه

شبها برای اینکه بهت شیر بدم کلک میزنی و بالش رو میذاری رو پام یعنی میخوام بخوابم .بعد شیر میخوری و پا میذاری به فرار به سمت بابا که بیرونه. منم جدیدا از تو زبل تر شدم اینقدر بیدار میمونیم تا در حال شیر خوردن بیهوش بشی .

21/8/89 اولین باری بود که سلام کردی همیشه پشت سر من تکرار میکردی ولی اون روز وقتی بابا از حموم اومد بیرون بهش گفتی سآم.مردم از ذوق بعد از اون روز هر وقت بابا رو یهو ببینی و هوس کنی میگی سآم البته فقط به بابا.

اینقدر با مزه از زیر خوردن در میری که نگو .هر چی نمیخوای گردنت رو کج میکنی و میگی باشه ؟ منم میمیرم برات و میگم باشه نخور یا باشه نکن. دوستت دارم.

ازت میپرسم تو آئینه کیه ؟ میگی آبتین البته یه چیزی شبیه به آبتین . قبلا میگفتی نی نی البته میدونستی خودتی چون اگه کلاه سرت میکردم و تو آئینه خودت رو میدیدی دست میزدی به سرت ولی وقتی میگفتم کیه میگفتی نی نی . یه مدت پیش بردمت تو تراس تا بارون رو ببینی .کلی ذوق کردی و میگفتی آبه ؟ مائونه ؟

24/8/89 تولد عمو مهدی بود .خیلی خیلی بهمون خوش گذشت مدتها بود فقط کیک و شمع و شام و بگو بخند بود. ولی اون شب هم کلی رقصیدیم .هم دوتا عموها کلی برامون گیتار زدند و خوندند. منم رفتم تو دوران گذشته که مست و سرخوش میشستیم و میخوندیم و حال میکردیم. بعد یه نگاه به اون کوچولوی نازی که فارغ از غم دنیا برای خودش آواز میخوند وبا صداش مزاحم گوش کردن همه بود انداختم وقربون قد وبالات رفتم. تا ساعت یک شب کیف کردیم و بعدش کلی از رفتن پارمیس گریه کردی. وقتی اومدیم خونه بیهوش شدی.

 و اما کلمه ها: از این به بعد فقط کلمه های قشنگ رو برات مینویسم چون خیلی ها رو درست میگی . Biron= minon kebrit= bibik nok=kon pashe=bache aghashire=agashi naghashi= gagashi morche=moche pakon=makoon shokolat=ikea esmartis=amatis sorkhabi=soorbabi sormeie=soormeie tarash=ta(a)sh ghermez=meze iqu=iqu sibzamani=sibyamani narengi=nagid khanoom=shanoom mikh=mik atalmatal=ashat kocholo=kotolo tokhm morgh=mokono fot=fosh zamin=samin asemon=asimon bala=boa oof=boof gheichi=gichi ordaki=ogati shofazh=shopaj ostekhon=ogoshon rishtarash= siaoo ghand=gand macaroni=makani roshan=shonan

اسامی: جدیدا اسم من عوض شده به مامانا تغییر یافته . یه موقع هایی هم مثل بابا میگی شری .ای بلا . به بابا هم میگی بابایی یو. به پارمیس میگی مامیس یا مهشی . به عمو رضا میگی آبیکو فدات بشم قبلا بهتر میگفتی .جالب اینجاست که برای اولین بار دیدم داری فکر میکنی .میخواستی صداش کنی ( اومده بودند خونمون ) که نگات کنه اسمش یادت رفته بود هی فکر کردی و دهنت رو تکون دادی بعد گفتی آبیکو . از سریا ل های فارسی وان فقط باران دورغ رو میبینم چون بقیه خشونتش زیاده و تو خیلی توجه ات جلب میشه . تو هم دوست داری چون توش بچه داره اسمش بیانه وتو بهش میگی میان . هر چی میگن اگه بلد باشی تکرار میکنی یه روز واسه خودت صدا میکردی هیونگ وو .من و بابا غش کردیم از خنده.

 افعال : پوش = هر چیزی که بخوای بپوشی میدی به من و میگی پوش بده= بگیر یه موقع هایی قاطی میکنی و افعال رو اشتباه میگی و من باید سریع بگیرم والا جیغ میکشی . بشین = میشینی قربون این اشتباه حرف زدنت بشم که یه دنیا لذت داره. نمی یام = منی یام

و اما بازیها : با هم میشینیم و توپ قل میدیم به هم .جدیدا روی توپهات میخوابی یه موقع هایی با صورت میای زمین تا حالا چند بار لبت پاره شده ولی کماکان بازی ادامه داره. وقتی میشینی تو روروئک .به فرش که میرسی دستت رو میندازی دور روروئک و بلندش میکنی و میذاری رو فرش .قربون زورت برم پهلوان من . هر چی بهت میگیم سنگینه گوش نمیدی. خودت وایت بردت رو بر میداری میگی گاگاشی بعد میگی داییره. یه دایره میکشی و بعد میگی یه گدو ( گردو) بعدشم پاکش میکنی و میگی پاشد. عاشق گیتار شدی و یه روز خونه مامان جون اینا گیتار عمو رو برداشتی و برامون زدی .کف کرده بودیم از کجا یاد گرفتی دستات رو روی سیم حرکت بدی .بعد فهمیدم احتمالا از کارتون دانلد داک یا فرامرز اصلانی یادگرفتی .حسابی زدی و خوندی .همه برات غش کردند. دیگه تا می رسیم میری تو اتاق عمو ومیگی گیتاره و تا لحظه آخر مشغولی . همین استخوان میبینی میگی هاپو .میگم پیشی چی میخوره میگی ماهی. با لگوهات برج میسازی بعد دست منو میگیری ومیری روش می ایستی و یهو میپری پایئن و میگی هوووو. دستگاه خوردکن اسباب بازی جدیدت شده چون شکل پروانه است با دستت میچرخونی و ذوق میکنی. تا لب تاپ رو میبینی میگی نانای .منم برات آهنگ میذارم تا برقصی البته ترانه های کودکان. تو اوج گریه هم باشی موسیقی آرومت میکنه .به محض اینکه صدای زنده خواندن کسی رو از تلویزیون میشنوی میدویی و محو تماشا میشی. تقریبا کل آهنگهای فرامرز اصلانی رو بدون پلک زدن نگاه کردی و گوش دادی. چند تایی کارتون های دوبله برات گرفتم چون نمیشه جهش زد و از اونجایی که ایرانی ها زحمت کشیدند و دوبله کردند تا میتونستند بخورد مردم تبلیغ دادن و به اجبار هم باید ببینی و نمیتونی جهش بزنی .میزنم جلو تا به کارتون برسه هی بهت میگم الان میاد.جدیدا تا سی دی میذارم اول میگی میکی بعد به خودت میگی اآن میاد .قربون صبرت برم که خودت خودت رو آروم میکنی. خیلی خلاقی وخودت بازی اختراع میکنی .یه سینی بزرگ داریم .چند باری بابا گذاشته رو زمین و ترو نشونده توش و چرخونده . حالا خودت میری سینی رو میاری و دست منو میگیری و میگی بچرخونمت . یه شب سینی رو کج گذاشتی رو پام .بعد دستم رو گرفتی و ازش اومدی بالا بعد پاهات سر میخورد و میرفتی پایین و میگفتی سرسره . فدات بشم .عاشقتم.

آهنگ مورد علاقه ات : یهو هر وقت روز که باشه میدویی جلوی لب تاپ و میگی سیصدتا .(یکی از ترانه های کودکان که هر روز برات میذارم.) خان خانما بله مرغ ما اینجاست بله چند تخم کرده سیصد تا سیصد تا سیصدتا . هی هم باهاش میرقصی ( جدیدا مدل رقصیدنت عوض شده و پاهات رو تکون میدی) .همین تموم میشه میگی sisata منم سیریع میزنم عقب. فدات بشم موش موشک.

بابا برات آکواریم رو مدل کودکانه تزئین کرده که خوشت بیاد . توش چند مدل حباب گذاشته که عاشقشی با ماهی های رنگی . تا حالا جلوی آکواریم رو میبستیم تا بهش دست نزنی چون ماهی هاش سوسول بودند ولی دیگه حال میکنی .اولین بار که دیدی ( بابا تا صبح بیدار بود که وقتی بیدار شدی سورپرایز شی) دهنت باز مونده بود کم مونده بود لکنت بگیری .با ذوق گفتی حباب و یکی از دستگاها چون گرد بود و میچرخید ( توربین ) بهش گفتی پنکه و از اونجایی که عاشق پنکه ای دیگه هر روز میری بهش سر میزنی . با ذوق میگی پنکه. آبه . حبابه و....

اینم عکسای نازت .اینجا میخواستیم بریم بیرون از عشق ددر .بهت گفتم بشین ازت عکس بگیرم مثل آقاها مودب نشستی و برای من ژست گرفتی ولی بعد از چند عکس حوصله ات سر رفت و نتیجه این شد که میبینی.

                           make gif
اینم ماجراهای آبتین و روروئک اش: تو اولی ما داشتیم شام میخوردیم دیدیم خبری ازت نیست و صدای اه اه میاد برگشتم پشت مبل دیدم رفتی کاملا روی روروئک که بشینی توش .خدا رحم کرد با مخ نیومدی رو زمین .بعد که موفق شدی بشینی برعکس نشستی . منم دیگه از ترسم روروئک رو جمع میکردم که نیوفتی بعد ابتکار کردی و ببین چطوری نشستی توش .دور از جونت انگار پا نداری آخه چطوری با این مهارت پاهات رو جمع کردی ؟ عاشقتم.

                              make gif
اینم چند تا عکس از کارای بامزه. رفتی رو صندلی با تلفن حرف بزنی . زحمت کشیدی تلفن بی سیم رو خراب کردی داده بودیم تعمیر و این رو وصل کرده بودیم برای همون برات جذاب بود/ تولد عمو مهدی پارمیس کلاه و شالگردن اش رو گذاشته رو سر تو / با دیوید توی تابت نشستی و صورتت رو بردی جلو که دیوید ببوسه .

                              make gif
خداییش چطوری پاهات رو میاری بیرون از صندلی و دوباره بر میگردونی بدون اینکه دردت بگیره؟؟؟؟؟/ ببین چطوری رو موتورت نشستی ؟؟؟/ این عکس داغه مال اسباب کشیه که من داشتم وسایل رو جمع میکردم تا دیدی کشوی دراور خالی شده نشستی توش منم سریع دوربین آوردم و ازت عکس گرفتم . دوستت دارم.

                             make gif
Make gif

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آذر 1389ساعت 13:46  توسط شراره  | 

سلام پسر گل با نمره بیست . بیست بیست . بیست ماهگیت مبارک فرشته من .

زمان داره میتازه بهمون امون هم نمیده. دیگه حسابی مرد شدی . تقریبا کل بیست و چهار ساعت شیر میخوری و من بخاطر اینکه بعدا خیلی سختت نباشه چند روزیه دوساعت دوساعت بهت شیر میدم ولی تو این دوساعت اشکم در میاد تا مشغولت کنم. شبا کماکان یک ساعته میخوری مگر اینکه فرشته ها خیلی مشغولت کنن دوساعت بخوابی. مجبور شدم تایم سی دی دیدن رو بیشتر کنم تا مشغول باشی و حواست به شیر خوردن نره ولی بعدا اون رو هم کم میکنیم چون به ضررته. دوستت دارم فرشته من . جدیدا واسه خودت سخنرانی میکنی و ما فقط چند کلمه ای از حرفات رو میفهمیم.

کلمه هایی که میگی :

خیلی از کلمه های قدیمی رو دیگه درست تلفظ میکنی و چند تایی هم جدید یاد گرفتی /با دقت به حرفهای من گوش میکنی و پشت سرم تکرار میکنی .

وقتی چیزی نیست اول میگی نیست  و بعدشم میگی کو؟

وقتی زنگ در رو میزنن میگی کیه؟ بعدش میدویی جلوی در حال تا طرف مورد نظر از آسانسور برسه اکثرا منتظر بابابزرگی و میپرسی باگو؟ یا میگم آره و یا نه حالا این وسط خدا نکنه اشتباه زنگ باشند هی میگم مامان یه آقاهه بود اشتباه زنگ زده هی میگی کیه ؟ (با نق ) و میری دم در .بالاخره حواست رو با یه چیزی پرت میکنم.

وقتی لامپ رو روشن وخاموش کنیم میگی shasho .یبار بهت  گفتم شب شده حالا همش میگی شب شد. معنای خاموش شدن تو ذهنت شده شب شدن.

 دیگه اکثر افعال رو میگی :

اومد ( وقتی میخوام قلقلکت بدم انگشتام رو میذارم رو زمین و میگم اومد اومد تو هم تکرار میکنی omad ) . بیا ( دست من یا بابا رو میگیری ومیگی بیا ) .بدو ( وقتی بهت میگم بدو بیا تو هم میگی bodo).پاک شد( pashod) .تموم شد ( tashod) .بازشد (bashod). برداشتی ( badashti ) .گم شد ( gosho ) . بود ( معنای بود رو میدونی وقتی یه تصویری میره میگی دیدی مثلا آب بود ) .شستی ( با موتورت میریم دم ماشین لباسشویی و من میگم سلام ماشین لباس شویی .لباسارو شستی .مرسی و تو میگی شوتی .میسی ) .باز شد ( در هر چیزی باز بشه تو میگی باشد) .آوردی ( وقتی شب آب میخوای و من لیوانت رو میارم میگی آبردی ) .دیدی .بشین .برو .پاشو . سوختی .نیست و رفت و کجا رفته  رودرست میگی .

گوشی تلفن رو میبینی و میگی گوشی ؟ بعد از من میگیری و میگی bayeh aou

خیار یا سیب رو میدی به من و میگی پوست یعنی برام پوست بکن. معنی ترش و شیرین رو میدونی و درست میگی و چیزای ترش رو میگی ترشه و میذاری دهن من. (شب و روز) و( تو وبیرون) و (پشت و جلو) (گرم وسرد) ( بالاو پایئن) ( پر و خالی ) رو میدونی .

خاموش شد رو میگی shasho   وقتی چراغ رو خاموش کنم میگی شب شد چون موقع خوابیدنت چراغها رو خاموش میکنم و بهت میگم شب شد تو هم به خاموش شدن میگی شب شد.

اسم من و بابا رو درست میگی  ولی همچنان به خودت میگی مانی البته گاهی هم میگی آبی .

مامان بزرگ برات یه عروسک خریده پسره ولی چون خارجیه من بهت گفتم اسمش  دیوید . تو هم بهش میگی بی بیت . و با عشق بغلش میکنی و بوسش میکنی و بهش میگی پاشو .غذات رو بهش تعارف میکنی و بعد میگی نه نه و خودت میخوری ( آخه من همش میگم فلانی غدای آبتین رو میخوری و بعد میگم نه نه آبتین بخوره و میذارم دهن تو) .خلاصه میذاری تو تاب و براش تاب تاب عباسی میخونی .فدات بشم شیرینم.

Pingo =pigo    onto = outo        abangor=angho merci= misi      roshan=shan     

Sanjab=sabab     agha shire= aga shi    shir=shir     shab=shab    kerem=menem  daraje=daje       shakh=shak         zarafeh = zabe    basketball=basal   hava=haba

sharbat= shabat     salam=sanam       anbordast= abidas       pichgoshti=pighishti

sham = sham    cake = cake   pania= mania      badkonak=mikonak       bist=bist    kivi= biki      noghl=nokl      baron= manon      rishtarsh= risha      kaleskeh= kasgedeh

اولین دروغ مامان :

من همیشه هر چقدر هم برات تلخ باشه بهت دروغ نمیگم و گولت نمیزنم که کارم راه بیوفته .دوست ندارم اعتماد رو به ما از دست بدی حتی وقتی مریضی میگم مامان میدونم دارو تلخه و لی باید بخوری تا خوب بشی تو هم با  گریه میگی daoo   و میخوری .ولی چون نوشابه برات مضره بهت گفتم بابا دارو میخوره و وقتی بابا بهت تعارف میکنه عقب عقب میری و زبونت رو در میاری و مگی اه اه . قربونت بمر ببخشید .بزرگ شی و کشف کنی بهم میگی ای مامان ناقلا .

و اما بازیها :

پازل های دو تیکه حیوانات اهلی رو  درست تیکه هاش رو پیدا میکنی و سرهم میکنی البته کامل نمیتونی بهم وصل کنی میدی من وصل کنم و تو از هم جدا میکنی و اسمشون رو میگی و صداشونو در میاری .

بادکنک رو میار ی و میگی باد یعنی برام بادش کنید.

دیگه خودت توپهات رو میچرخونی فقط وقتهایی که بخوای حرفه ای بچرخه میدی من بچرخونم.

کیارش برات یه توپ خریده که بشینی روش و بپری که البته ما میذاریمت روش و بالا و پایینت میکنیم. همش یادته که کی خریده تا میشینی روش میگی  ) pishiچون شکل پیشیه ) بعد هم میگی aash یعنی کیارش خریده.

دورمی فا سل لا سی دو رو برات میزنیم و پشت سر ما میگی دور می دو قربونت برم.

مثل مامانت وسواسی شدی و هر چی به دستت میچسبه میاری من برات پاک کنم یا دستت رو بشورم .قربون پسر تمیزم برم. سینی غذات باید تمیز باشه .خیلی خیلی تمیز با قاشق غذا میخوری بادست راست البته اوایل با دست چپ میخوردی خصوصا ماست ولی چند بار که بهت گفتم حالا با دست راستت میخوری .

رو زمین آشغال ببینی میگی آشال و میبری میندازی سطل آشغال . وای که چه حالی میده اینقدر تمیزی.

هر چیزی رو میخوای هیجان دارش کنی یه hiiiiii   میندازی اول جمله ات و بعد بقیه رو میگی .

مامان بزرگ برات یه لاک پشت خریده که رو لاکش اشکال هندسی داره و باید بندازی توش . گاهی زبل بازی در میاری و از بالا میندازی و گاهی درست میندازی ولی ستاره رو تو دستت نگه میداری.

دست منو میگیری و دور من میچرخی .این شده بازی مورد علاقه ات حتی وقتی میخوای برقصی هم میچرخی ودست منو میگیری .من سرم گیج میره ولی تو کم نمیاری .قربونت برم.

دست منو میگیری و میگی بذارمت تو کمد روی رختخوابا .بعد در کمد رو ببندم و باهات دالی کنم .این پروسه تا خستگی مامان ادامه داره تو که کم نمیاری و هر کاری رو تا شب هم انجام بدی خسته نمیشی.

روزی هزار بار میگی ak  ( یخ ) و من رو میبری تا در فریزر رو باز کنم  وتو کشوی یخ رو بکشی و یخ میل کنی ولی چون میترسم بره تو گلوت کشو رو خالی کردم ولی تو چون چند بار دیدی پره همش میری بازش میکنی شاید خود بخود پر شده باشه .

ماشینات رو برعکس میذاری رو زمین و میچرخونی . هر ماشینی میبینی میگی بیب بیب.

یهو دلت هوس بابابزرگ میکنه و میری دم در و میزنی به در و میگی باگو .بعد که من زنگ میزنم بابابزرگ میاد زیاد تحویلش نمیگیری .

ظهر که میخوابی ما ناهار میخوریم . یه موقع هایی بیدرای میخوریم وقتی غذا رو میبینی چنان ذوقی میکنی که نگو ( اکثرا رو میز جلوی مبل میخوریم.) سریع میپری رو میز و همه غذاها  رو میچشی و بهم میریزی.

بابا یه شلوار داره که زیرش کش داره تا میپوشه میگی کش و بعد مگی آ ییعنی بیام بکشم و تو بگو آی .

با مداد رنگی نقاشی میکردیم ومیخواستی خال های گاو رو پاک کنی .رفتی دستمال کاغذی آوردی که پاکش کنی قربونت برم. منم برات پاکن آوردم تا بدونی باید با پاکن پاک کنی تو هم پاک کردی و بعد به تیکه های پاکن میگفتی اه اه.  دیگه رنگها رو میشناسی وقتی بهت میگم مدادرنگی هات رو درست  بهم میدی . ولی اگه اسم یه رنگی رو یادت رفته باشه میگی مینش یا سپید یا زرد هر کدوم که میلت بکشه. زرد .سبز.آبی . بنفش .قرمز . سفید . قرمز.سرمه ای .صورتی .نارنجی. قهوه ای .سیاه ( دستت که رنگی میشه میگی سیاه شده)رو میشناسی .

پنجشنبه 29 مهر با خاله مهشید رفتیم پارک .خیلی بهمون خوش گذشت .تو هم حسابی توپ بازی کردی و من همش دنبالت که نیوفتی . خاله میگفت من برات بازیهای جدید اختراع میکنم برای همون تو بازیگوشی ولی من با اینکه اشکم در میاد عاشق بازیگوشیتم.یاس ناز هم مثل خانمها نشسته بود و به تو میخندید. به ما هم خوش گذشت.

اینم عکسای دو فرشته ناز/ هر کی رد میشد حتی در حال دویدن نمیتونست از شما دل بکنه و نازتون میکرد و یا لطف میکرد لپتون رو میکشید ( من و خاله حرص میخوردیم)  . یکی هم فکر کرد دوقلواید.

                      gif animation creator

سه شنبه 4 آبان روز پدر بود و با هم رفتیم کیک خریدیم وبرای بابا کادو گرفتیم ( البته اشکم در اومد ) بعد اومدیم خونه تولد بازی کردیم وتو هم شمع فوت کردی .شام هم براتون کباب درست کردم وتو با عشق میخوردی و میگفتی به به .به بابا خیلی خوش گذشت به معنای واقعی پدر بودن رواحساس کرد .سه سال که با تو جشن میگیریم .سال اول که تو دلم بودی و پارسال هم زیاد متوجه نمیشدی .امسال کاملا با ما تو جشن شریک بودی برای همون حسابی لذات بردیم.

جمعه 7 آبان با خاله پونه و عمو امیر و پانیا عسلی رفتیم سرزمین عجایب البته میخواستیم بربم پارک پردیسان ولی شما ناقلا ها با هم تبانی کرده بودید و دیر خوابیدید و تا بیدار شدید تاریک شد. بهمون خوش گذشت البته تو خیال بیدار شدن نداشتی و من بیدارت کردم ( ببخشید دیگه روم نمیشد ساعت رو عقب و جلو کنم.) برای همون سرحال نبودی و از هر بازی که پیاده میشدی کلی مامان رو ماساژ میدادی ( با دستان قدرتمندتان من را نوازش های خشن میکردی) ولی بعدش اومدیم خونه ما و کلی با هم بازی کردید. به ما هم خوش گذشت. پانیا خوشمل من که حسابی دل بابا رو برده .خودش به بابا میگه عمو و میره بغلش . دخمل دیگه . تو هم توپهات رو براش میچرخوندی و بهش میگفتی دیدی .بعد هم موقع شام از تو صندلیت کلی باهم دالی بازی کردید. داشتم ازتون عکس میگرفتم تو روی مبل دراز کشیدی .پانیا هم میگفت آپتی لالا خنه. خلاصه پیش هم خوابیدید و من ازتون عکس گرفتم. بعد که خاله اینا رفتند تو رفتی پشت در و گفتی مانیا .قربونت برم دلت تنگ شده بود. دوستت دارم.

 تولد عمه در حال کیک خوردن /کیکش شکل  کفش دوزک بود و خالهاش کاکائو بود و تو فقط به خالها انگشت میزدی و میگفتی به به .فدات بشم.نوش جونت.

                        gif animation creator

 
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم آبان 1389ساعت 15:52  توسط شراره  | 

سلام عشق نازم .گلم .همه وجودم. دیگه یک ثانیه هم بند نمیشی دلم برای در آغوش کشیدنت لک زده .مگر اینکه خواب باشی که اونم نمیتونم فشارت بدم فقط میبوسمت حتی شیر خوردنت هم با بازیگوشی همراهه و آروم نیستی.بگردم برات که 19 ماهگیت با مریضی تموم شد .دیروز بردمت دکتر و گفت سرما خوردی . البته خدا رو شکر تبت بالا نیست ولی چون خودمم گرفتم خیلی سخته . ایشالا زودی خوب شی عزیز مامان.

حرف زدنت خیلی بهتر شده و واضح تر کلمات رو ادا میکنی .و اما کلمه های جدید :

بالش = بادش   کاغذ = کاگز   جیگر = جیدر   بلز = بدز   حلقه = حگه   تخت = تگت   برج = بج ( به کاسه ها یا مکعب هایی که رو هم میچینیم میگی )     اون یکی = اون یتی   گاز = داز   توت = اوت    هویج= ابیچ    خیسه = گیسه   مژه = مجه   لپ = اپ پیشونی = مونی   لیف = ایف    خورشید = اوچید     موش = موچ     میمون = منون    خر = خر     تیگر = تیگی ( عروسک ببر کارتون پو ) طوطی = طوطی   خرگوش = خردوش   پیچ گوشتی = گودگودی دندون = ددون    فوتبال = هوبال ( توپ فوتبالت رو صدا میزنی )    شلوار = شبار    بلیز= بیز   کفش = کش     باطری = باطی    درخت = درگ     دوچرخه = چرگه     کاسه = کاسه    پو خرسه = پو گسه    نقاشی = دباسی     سی دی = دی دی    ماهی = ماهی    شکلات = هگات ماست = ماست    اتو = ایتی    بیضی = بی ضی    مسواک = میسا    ماشین زرد = ماچین ارد خودکار = اوتار    پیگلت = پیگت ( عاشق عروسک های کارتون پو شدی )         آناناس = آنا نانا ( من بهت شیرینی و شکلات نمیدم ولی جایی بریم حسابی کیف میکنی .برای اولین بار وقتی رفتیم عیادت زن عمو کمپوت آناناس خوردی و اینقدر خوشت اومد که پشت سر هم میگفتی آنانانا که بهت بدم .نوش جونت عسل نازم.)    پاره رر= پاره شده ( دم عروسک موشت رو اینقدر چرخوندی که یه ذره پاره شده و من بهت گفتم پاره شده حالا همش بهم نشون میدی و میپرسی پاره رر ؟ )    پینگ پونگ = پینو   باز شد= بازز    خامه = حامه    مثلث = گاگک    بادکنک = بادک   شب = شب ( معنی شب رو میدونی و تا میگم شبه.میگی ماه و اه اه ( ستاره ) و میگردی دنبالشون و صداشون میکنی )   دستشویی = دشویی  آره = آیه یهو هوس میکنی میگی دشویی و جلوی درش می ایستی و صداش میکنی بعد منو نگاه میکنی و میگی آیه ؟ یعنی درست میگم ؟ آره فدای چشمات بشم آره مامانم. سبزی= سبی   قطره = گته

و اما اسامی : تقریبا اسم همه رو که برات تکرار میکنم پشت سرم میگی ولی اینا رو همیشه میگی مهدی = متی آرش = آ اش عمه الهه = عمه ههه محمود = محدود مهشید = مهجید عمو رضا = عمو دزا و اما ورزی چند صد بار میگی شراره منم میگم جانم                                                              

آبتین فامیلی خودشو میگه : مینا سرشت = سیتا زرش   

اسمامی بابا هم اضافه شده : بابات ( من گفتم بابات کجاست بابات شد اسم جدید بابا). آپور( شاپور ) .با با جی ( بابا جون ) به بابا و بابایی و عیی اضافه شده. 

اول به بابا بزرگ میگفتی باگو بعد شد گا گو حالا میگی گو گو .                                                      

از هر جا بخوای بری بالا میگی بادا یعنی منو بذارید بالا.                                                             

پشونی .لپ .لب و مژه رو هم یاد گرفتی نشون بدی.                                                                    از تولد پارمیس دیگه وقتی میگم یک دو . دستات رو میبری بالا و با ذوق میگی سه . بقیه اعداد رو پشت سر من میگی تا ده بغیر از هفت و هشت . وقتی خودت میخوای بشمری فقط میگی سه سه سه . کتاب رو برمیداری و بلند بلند میخوانی .                                                                               

حلقه رو میندازی و به ترتیب رنگاش رو میگی . ( زرد .آبی . صورتی ( صتی ) بنفش ( بمفش ) قرمز ( هم ( هر دو با کسره ) ) سبز (سب) سرخ آبی ( آبی ) سرمه ای ( همی ) ) .                               

نمیدونم کی یاد گرفتی از پله کوچولو آشپزخونه بیای پایین البته هنوزم دستت رو به اپن میگیری و با احتیاط میای ولی قبلا به پله که میرسیدی چهار دست و پا میومدی پایین .                                   

برات آدامس ترکوندم و خوشت اومد .بعد از چند ساعت اومدی سراغم و یه چیزی میگفتی که نمیفهمیدم .بعد دیدم هی زبونت رو در میاری و میگی اوه اه .تازه فهمیدم منظورت آدامسه.قربونت برم .

مدتهاست که میخوام بهت بگم یادم میره .چند ماهیه وقتی میریم پارک یا خرید در حال پیاده روی دست مارو میگیری .حتما باید دست جفتمون رو بگیری و اگه بابا حواسش نباشه صداش میکنی .نمیدونی چقدر لذت بخشه که تو وسط ما راه میری و دستمون رو میگیری .این یکی از آرزوهای همیشگی من بود. وقتی این کارو میکنی منو یاد آرزوم میندازی و خدارو شکر میکنم.

2 مهر یه روز خیلی قشنگ بود. پسر نازم برای اولین بار جمله ساخت . و پشت سر من در حال نگاه کردن تلویزیون گفتی چی بود ؟ و خونه مامان جون اینا دستش چسب داشت ازش سوال کردی اوف شده ؟ وای دورت بگردم قشنگ من .داشتیم فارسی وان میدیدیم همین تبلیغ دالتون شروع شد تو گفتی دالتون . فدات بشم. دیگه کلمه های سخت رو هم میگی .

فیلم های پارسالت رو که نگاه میکنم میگم چقدر زود گذشت . دلم نمیخواد بزرگ شی .ولی روزا میگذرن و تو مرد میشی و یه روزی با هم این فیلما رو میبینیم. وقتی فیلمت رو میذارم میگی نی نی وبا ذوق نگاش میکنی ولی هر جا من باشم نق میزنی و میدویی بغلم که منو ناز کن چرا نی نی رو تحویل میگیری . قربونت برم.

هر شب بابا رو میبری تو تراس تا ماه نشونت بده. وقت خواب که میشه از دست من در میری وبه بابا پناه میبری .حالا خوبه به زور نمیخوابونمت. خلاصه من دیو دوسرم و بابا فرشته مهربون که ترو از همه چی نجات میده . داشتم بابا رو ماساژ میدادم فکر کردی میزنمش .اومدی نازش کردی و به من گفتی نادی یعنی نازش کن .کلی خندیدیم.عاشق این مهربونیتم.

میگی به یاد قدیما بذاریمت تو روروئک و واسه خودت میشینی البته در اصل ایستاده راه میری .خیلی بامزه میشی . حافظه ات خیلی خوبه .کلا اگه یه کار رو یه بار انجام داده باشی محاله یادت بره . مثلا یه بار بهت ماهیتابه دادم و آهنرباهای رو یخچال رو ریختم توش که تو دوباره بچسبونی . در کابینت رو باز کردی وتا ماهیتابه رو دیدی برداشتی بردی پیش یخچال و گذاشتیش رو زمین و آهنربا ها رو میکندی و مینداختی توش. یه کلمه رو یه بار بگم سریع میگیری و بعدا چند روز بعد میگی . خنده ام میگیره و میگم آره گلم .راست میگی . چهار دست وپا را میری و مثلا هاپو شدی و هی میگی هاپ هاپ . رژ لب و خط لب من رو بر میداری و میمالی به چشم و لپ و لبت .فدات بشم مگه دختری؟ البته بلد نیستی درش بیاری والا بیچاره بودم . اسباب بازی مورد علاقه ات کیف لوازم آرایش مامانه. دورت بگردم. هنوزم باز ی مورد علاقه ات توپ چرخوندنه.

دیگه اکثرا جمعه ها میریم خونه مامان جون باباجون که همه باشند . بیشتر از همه پارمیس و عمه الهه رو دوست داری چون حسابی باهات بازی میکنن. دیگه از عمو مهدی و شهرام نمیترسی . با مهدی که حسابی رفیق شدی و صداش میکنی البته کماکان فاصله ات رو حفظ میکنی . فقط بغل باباجون و عمه میری . بیچاره مامان جون تا بغلت میکنه جیغ میکشی البته میدونم چرا چون بی هوا از پشت میگرتت و فشارت میده .تو هم بدت میاد .از عشقش اینطوری بغلت میکنه منم دلم نمیاد بهش بگم . جمعه 9 مهر روزی خوبی بود و بهمون خوش گذشت . صبح که بیدار شدیم داشتم بابا رو ماساژ میدادم شما هم اومدی کمک بابا رو ماساژ دادی . قربون اون دستای گلت برم ماشالا اینقدر زورت زیاده بابا باورش نمیشد . کلی حال کرد و هی گفت وای خدا پسرم داره ماساژم میده. شب هم مامان جون پسر دایی بابا رو پاگشا کرده بود رفتیم اونجا . نقل مجلس بودی اولا که مثل طوطی هر چی میگفتم تکرار میکردی همه برات غش میکردن . از اونجایی که عاشق دایی اتی تا دیدی بابا اینا دایی شونو صدا میکنن عاشقش شدی چون اسمش دایی بود و هی صداش میکردی .نشسته بودی رو میز ناهار خوری و باهاش بازی میکردی .دایی ادای گربه رو در میاورد و سرش رو تکون میداد و میگفت میو .تو هم دقیقا همونطور تقلید میکردی . همه دورت جمع شده بودند و میخندیدند . خودکار بابا جون رو از تو جیب پیراهنش در میاوردی و میگفتی اوتاره ؟ بعد میذاشتیش سر جاش . بعد ازت میپرسیدم عمه کجاست .میگشتی دنبالش و صداش میکردی .به ترتیب اسم همه رو میگفتم و تو هم تکرار میکردی . به سپیده میگفتی سپیدی .به عمو سعید میگفتی سعید. به خاله افسانه میگفتی اهانه به پارمیس هم میگی ماتیز ( خودت ربطش رو پیدا کن ) . بعد بهت گفتم دست بزن تو هم میگفتی هویا و به همه نگاه میکردی که دست بزنن اگه کسی نمیزد جیغ میزدی که دست بزنن .یه موقع هایی هم میگفتی سه سه سه و با سومین سه باید دست میزدیم. خلاصه اینقدر دلبری کردی که مامان جون برات اسپند دود کرد. آخه چون من اعتقاد ندارم هیچ وقت دود نمیکنم ولی دیگه مامان جون طاقت نیاورد. دوستت دارم.

 12 مهر برای ما کتاب خوندی و کتاب ایمنی و سلامت : مامان:وقتی خرگوشه به گاز دست میزنه باباش بهش میگه ؟ آبتین : دست نزن نه نه جیزه . آب یا هر چیزی بریزه زمین یا خودت بریزی یا چیزی بیوفته میگی هیهههههه ریگتی ؟ البته چند روزه میگی ریگت . وقتی بابا خوابه بهت میگم هیس بابا خوابه یا شبها که نمیخوابی بهت میگم هیس ماه خوابیده که تو هم بخوابی تو هم انگشت کوچولوت رو میذاری رو دماغت و میگی هیش . توپهای کوچولوی پلاستیکی رو میندازی زمین وقتی میشکنه میگی شتست بعد میدی به من میگی چس یعنی چسب بزنم. اگه کاری بر خلاف میلت انجام بدم لطف میکنی و منو میزنی .روی مبل میپری و منم برای اینکه نیوفتی میشینم پیشت .یه روز هوس کردی من پاشم و هلم دادی ولی من نشستم بعد منو زدی تحویل نگرفتم. زدی تو صورتم بازم تحویل نگرفتم. موهام رو کشیدی تا بگم آی منم خندیدم دیگه زدی زیر گریه . قربونت برم .عاشقتم. یه دنیا و یه آسمون دوستت دارم.

                                          اینم عکسای عشق ناز من

                          gif animator

                                                   بدون شرح 

                          gif animator 

گل نازم ببین چقدر قشنگ ارگ مینوازی / وان حمومت رو بر عکس میکنی و می ایستی روش

                         gif animator
Gif animator

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مهر 1389ساعت 16:36  توسط شراره  | 

من یک ذره بودم در دنیای کوچولوی خودم .دنیای من همش آب بود .اولش جام بزرگ بود و برای خودم شنا میکردم .هر چی میگذشت جام کوچیک کوچیک تر میشد و من از یه ذره تبدیل به یه موجود میشدم. همیشه با خودم فکر میکردم جام تنگه باید به خودم یه تکونی بدم ولی کجا برم نکنه اگه از این دنیا برم همه چی تموم شه ولی یه امیدی تو دلم میگفت اون بیرون یه خبرایی هست .باید بهتر از دنیای من باشه. آخه یه صدای مهربون روهمیشه میشنیدم و عشق اون صدا این امید رو بهم میداد که حتما یه دنیای بهتر وبزرگتر وجود داره. اون قدر بزرگ شدم که دیگه اصلا نمیتونستم تکون بخورم .توی این تردیدو دودلی دست و پا میزدم که  یه اتفاق عجیب رخ داد. اون صدا و ریتم همیشگی قطع شد و من از دنیای کوچیکم خارج شدم. موجودات بزرگ و عجیبی دورم را گرفته بودند . نور شدیدی به چشمم میخورد . همه جا  سرد بود .از ترس گریه کردم . پس اون صدای دلنشین همیشگی کجاست؟ بعد از مدتی تنهایی و بی پناهی من رو بغل یکی از اون موجودات عجیب دادند که همون  صدای آشنارو داشت . دیگه واضح و بلند بود . من رو بوسید و در آغوش گرفت. وقتی من رو به خودش چسبوند .به من طمع جدیدی روچشوند که خیلی برام عجیب بود ولی  لذت بخش بود.چون عادت مکیدن انگشتم رو برام زنده کرد و مهمتر اینکه مزه خوبی داشت. آروم شدم وخوابیدم . پس میتونم به این موجودات اعتماد کنم . روز به روز گذشت و من بزرگتر شدم. به دنیای جدید عادت کردم. دو موجود دوستداشتنی که به من عشق میدادند رو شناختم و بعدها آنها رو مامان و بابا نامیدم. راه رفتن را فرا گرفتم .زبان حرف زدن آموختم . خواسته هایم را بیان کردم.شاد شدم و خندیدم. غمگین شدم و گریستم. تمامی این هنرها را ظرف یک سال و اندی فرا گرفتم .

آری فهمیدم من یه موجود شگفت انگیز بنام انسانم که روز به روز بالغ تر و توانا تر و فهمیده تر از گذشته میشوم.

 

فرشته کوچولوی من اینا تصورات من ازدیدگاه یه انسان کوچولو بود امیدوارم درست تصور کرده باشم .

 

کلمه های جدیدی که میگی :

حبا = حباب       کوک = خوک         گاگی = بیسکوئیت          گوبی = گلابی          باگو = بابابزرگ

هیش=هیس     خیسی= خرسی      رزت= ذرت            بیل = فیل                 دی = دایی و چایی

هامپ = لامپ         شگات = شکلات          هما = خرما             هو او = هلو         

گاخی = گاوی ( عروسک گاوت رو صدا میکنی )          هاپی= هاپویی ( عروسک هاپو رو صدا میزنی)

اب بی بی = عباسی ( به تابت میگی و وقتی توش میشینی خودت میخوانی .فقط عباسی و نندازی و مامانش قابل فهمه و بقیه اش فقط صداست )                                                                          تاب تاب عباسی خدا آبتین ونندازی      اگه  میخوای بندازی بغل مامان بندازی

تدایی = طلایی وقتی میگم شعر زنبور طلایی رو بخوان میگی و بقیه اش رو فقط خودت میفهمی .

قطار چی میگه ؟ کوکو چی چی = هوهوچی چی           موش چی میگه ؟ ادای پنیر خوردن در میاری

میمون چی میگه ؟ هوهوها = هوهوهو ها ها ها                 اسب چی میگه ؟  ایهی  

ماشین چی میگه؟ هوم هوم بی بی = قام قام بیب بیب           مرغ چی میگه ؟ ق ق = قد قد

فیل چی میگه ؟ بوب ولب هات و هم تکون میدی و صدای بوب و تولید میکنی .    

قورباغه چی میگه ؟ قو قو = قور قور                              زنبور چی میگه ؟ گیز = ویز

دره ؟ = باز کن. ببند . بسته شد . باز شد. روشن شد . خاموش شد . میبینی چقدر کلمه جالبیه .

هسه = کلمه ای که به معنی عطسه است وقتی ادای کسی رو در بیاری .من میگم هچه و تو میخوای ادا در بیاری که عطسه کردی میگی هسه.

بابا بال = بسکتبال من بهت توپها رو بهت معرفی کردم و تو هم یاد گرفتی .یه شب توپت رو آوردی البته قبل از خواب و من برات چرخوندم و این موضوع 2 ساعت طول کشید تقریبا 250 بار آوردیش ومن چرخوندمش .هی رفتی سراغ توپهای دیگه و دوباره برگشتی سر توپ بسکتبال و بالاخره یه توپ دیگه که روش عکس پو بود و موقع چرخش اشکال رنگی داشت انتخاب شد و 150 باری هم اون رو چرخوندیم.با اینکه داشتم از سر درد میمردم هر بار که آوردیش بوسیدمت و برات چرخوندمش .این رو بهت گفتم که یک صدم از عشقم روبرات توصیف کنم. بعد رفتی پیش بابا که من یکمی بخوابم .همین خوابم برد یهو زیرم لرزید .با شوک پریدم به بابا گفتم زلزله .و دیدیم لوسترا تکون میخوره . سریع رفتیم تو حیاط و شما شنگول از اینکه نخوابیدی و رفتی دد.بالاخره بیتاب خواب شدی و آمدیم بالا و خوابیدی . ولی ما تا صبح استرس داشتیم .وای آبتین بچه تمام زندگی آدم رو متحول میکنه .ما دیگه مال خودمون نیستیم و اگه یه مو از سرت کم شه ما میمیریم. بابات بهم میگه که باورش نمیشه من از پس این همه مسئولیت بر بیام و به نحو احسن انجامش بدم. راست میگه دختر لوس و یکی یدونه خونه که همیشه میشست و همه چیزش فراهم بود حالا داره یه خونه رو میچرخونه . ولی مزه داره .تو باشی همه چی شیرینه . باورت میشه از حالا من و بابا به اتاق خالیت بعد از عروسیت فکر میکنیم و اشک تو چشممون جمع میشه .

دیگه اشکال تو کتاب رو هر کدوم رو بلدی نشون میدی میگی اینه .

( توپ .ماشین.قطار.مربع .خرسی .حباب.حلقه .سگ .گاو .موش.پروانه .خوک .اردک. قورباغه .گربه .سیب. قاشق .پرتقال .موز. آب میوه .بیسکوئیت .بستنی .نان )

چندتا باز ی جدید اختراع کردی :

چرخاندن پیش بند . روشن کردن و خاموش کردن منشی و گوش کردن پیغامها . و تا غافل بشم نقاشی رو سرامیک با پاستل .

اسم آبتین به مانی تغییر یافت :

بهت میگم اسمت چیه میگی مانی .البته حدس میزنم چیه .مامان بزرگات بهت چند بار گفتند وقتی ازت میپرسند این اسباب بازی کیه بگو منه یعنی مال منه .شاید تو هم فکر کردی اسمت مانی یا منیه . قربونت برم.

بالاخره دندون هشتمت در تاریخ 5/6/89 ظاهر شد و خودش رو به ما نشون داد. بعد از سه هفته درد کشیدن و بی خوابی نمایان شد و عشق نازم  راحت شد. امیدوارم بقیه دندونات به راحتی وبدون رنج بیرون بیان.دندون پسین پایین دست چپ .

بای بای:

جدیدا هر وقت هر کسی دلت رو بزنه و اراده کنی پیشت نباشه بهش میگی بای بای یعنی شرت کم. حتی به منم میگی .چند روز پیش رفتیم پارک . یه آقایی با پسرش نزدیک ما بودند بهش گفتی اااه (با کسره) یعنی برو اونم گفت چشم و رفت عقب تر بعد بهش گفتی بای بای و دستت رو تکون دادی . همه برات غش کرده بودند . امروز رفتیم تجاری گلستان خرید کنیم. یه کمی ماشین سوار شدی و کلی کیف کردی .واسه خودت فرمون میچرخوندی و من بهت میگفتم بیب بیب .بعدشم تو راهرو توپ بازی کردی . هر کی میومد طرفت و خوشت نمیومد بهش میگفتی بای بای .مودبانه عذرش رو میخواستی . یه پیشی بهت نشون دادم دنبالش راه افتادی .هی بهش میگفتی بیدی و میخواستی بگیریش .چون همه بهش غذا داده بودند و از آدما فرار نمیکرد. اینقدر با سرعت میدویدی که من به گردت نمیرسیدم. سرعتت برای همه جلب توجه کرده بود و همه نازت میکردند. امیدوارم بهت خوش گذشته باشه .

اینجا خط لب من دستت و با دقت هی درش رو برمیداری و میذاری و تو عکس بعدی برای اولین بار تو تابت خوابت برده و هر کاری کردم نیومدی بغلم.این گاو و هاپو عروسکهای مورد علاقه تند و همیشه اینهارو بغل میکنی و میشینی تو تاب عشق نازم.

                               gif animator

اینجا هم داری ماست میخوری که عاشقشی و هر روز همین ناهارت ور میارم هی میگی مات و تا ماست رو نبینی غذا نمیخوری .
در دومی هم برا ی اولین بار شکلات صبحانه خورد ی و هی گفتی به به 

                             gif animator

اینجا از حموم اومدی و من فشنت کردم و چون داری از خواب غش میکنی عکست اینطوری شده . 

                             gif animator

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم شهریور 1389ساعت 23:5  توسط شراره  | 

سلام عزیزتر از جانم .نمیدونم چی بگم که وقتی از خواب بیدار میشی و صدا میکنی مامان .تمام تنم ریش میشه از ذوق میخوام غش کنم و میگم جان مامان و میام بغلت میکنم.مثل پیشی خودت رو میمالی به صورتم و تا چند دقیقه میچسبی بهم .همه خستگیم در میره .وقتی با اون لبهای قشنگ و شیرینت من رو میبوسی میمیرم و فقط میخوام بوسه هات در انحصار من باشه ولی تو مهربونی و حتی اگه بقیه ازت باج هم بگیرن تو میبو سیشون .خیلی بد جنسن که از فرشته من باج میگیرن . من که راضی نیستم ( چشمک) . وقتی بابای مهربونت (رو که بخاطر فراهم کردن آسایش و رفاه ما اینقدر درگیر شده که صبح میره و شب میاد خونه) با ذوق و لبخند بابا صدا میزنی تمام خستگی اش در میره ومن با لبخند پروردگار رو شکر میکنم که تونست از تو دل بکنه و ترو به ما هدیه کنه. ما هم با کمک اش ترو بزرگ میکنیم و به امیدش موفقیتت رو میبینیم .

حسابی حسابی به توان ان خوردنی شدی . عسلم به محض دیدن مامان و بابا و سیب و توپ  تو دی وی دی بی بی انیشتین زودتر از اونا میگی مامی و ددی و اپل و بال مثل اینکه انگلیسی حرفی  زدن برات راحت تره.به توصیه چند تن از دوستان دیگه برات سی دی های با نی نی میذارم تا فارسی بهتر یاد بگیری . و واقعا اثر داشت .توی این یه ماهه کلی کلمه یاد گرفتی .شایدم مال سنت باشه نمیدونم . در هر صورت ما از شیرین زبونیت لذت میبریم.البته صبح زنگ زدم به مرکز مشاوره واز دکتر پوشنه که دکترای تربیت کودک داره و من قبل از بارداری پیشش میرفتم  سوال کردم .گفتن هیچ اشکالی نداره که انگلیسی هم یاد بگیری .منم دوباره برات گذاشتم .ههههه

ماه رو میشناسی البته در کمال ناباوری . چون من فقط لوستر اتاقت و عکسش رو بهت معرفی کرده بودم و تو میگفتی ماه ولی شبی که میخواستیم بریم تولد شوهر خاله بابا رفتیم زودتر تو کوچه تا بابا بیا د و تو ماه رو به من نشون دادی و گفتی ماه .الهی که قربونت برم که هی منو شگفت زده میکنی .

کلمه های جدیدی که میگی :

ستاره = ییایه      پروانه = ن ن نه (با کسره)   جدیدا هر دو مخفف شده و تبدیل شده به اه اه ( با کسره)

دارو و چاقو = داغو    یخ = اخ     انگور = اقور    آلو = ائو    اردک = اکک      بستنی = ممی .مایی . بسی

حموم = اموم      گوش= گوز    چشم = جز .جش        نارنگی = نانی       ناخن = آخون       

جاروبرقی = بقی            دایره = داره      جوجو= گوگو       موز= مو      بیسکویت =  کوکو

عاشق جملات سوالیتم      پایه ؟ = این پا است ؟    دره؟ = این در است     مایه ؟= این ماه است؟  و...

اول مرداد قشنگ ترین روز من بود . مامان بزرگ پیشمون بود وقتی داشتی باهاش بازی میکردی .مامان بزرگ بهت گفت بگو شراره بیا اینو ببین و تو منو صدا کردی .قربون اون صدای قشنگت برم . خیلی ذوق کردم .فکر نمیکردم به این زودیها اسم منو بگی .گفتی اراره ( با فتحه) یا یراره و از اون موقع همش منو صدا میکنی وبعدش هم میگی مامان.

هفتم مرداد توی تابت برای اولین بار آواز خوندی و آهنگ تاب تاب عباسی رو پشت سر من میخوندی . و اینقدر از صدای زیبای خودت خوشت اومد که تا شب خوندنت ادامه داشت و تو شهروند هم برای عموم اجرا زنده داشتی. قربونت برم که اینقدر زود منو به آرزوم رسوندی .

دوازده مرداد پسر نازم باری اولین بار از مامانش تقاضای خوراکی کرد . رفتی تو آشپز خونه و هی گفتی مایی .من رو ی مبل نشسته بودم و فهمیدم منظورت چیه ولی چون میترسیدم اذیتت کنه ( شبا دل پیچه میگیری ) به روی خودم نیاوردم .اومدی انگشتم رو گرفتی گفتی مایی منم گفتم مانی نیست رفته خونشون ( جدیدا به مامانم میگی مانی ) .بعد من رو از روی مبل ها دادی که بلند شم دیگه طاقت نیارودم و اومدم برات ریختم توی ظرف . و قاشق رو بهت دادم که خودت بخوری .آخه تقریبا یاد گرفتی خودت با قاشق بخوری . زن عموت میگفت از بچه دوساله های مهد هم بهتر و تمیز تر میخوری . دورت بگردم که اینقدر عاقلی .

یه موقع هایی تو خواب میخندی و حرف میزنی ولی اکثرا کلماتت توپ . ماه و بابا . پس من چی ؟ دوستت دارم یه دنیا.

بازیهای مورد علاقه آبتین:

- باز کردن در کابینت و بیرون ریختن محتویاتش که مجبور شدیم برای در کابینت های که شکستنی داره قفل بخریم ولی پسر عزیزمون سریعا باز کردن قفل رو هم یاد گرفت .آبتین فقط یه بار دیدی چطوری بازش میکنم و فورا ضبطش کردی . فدات بشم.

- ریختن اه اه در سطل آشغال که این اه اه شامل آشغال های ریز روی زمین و در قابلمه و اسباب بازیهای خودت میشه .کلا هر چیزی رو که هوس کنی دیگه نبینی میندازی تو سطل . قربونت برم شیرینکم.

- و از همه بازیها بیشتر در رفتن از دست مامان هنگام تعویض پوشک یا لباس . لخت دور خونه میدویی و میخندی . منم باهات بازی میکنم تا بالاخره رضایت بدی و بیای لباس یا پوشک بپوشی.

- هنوزم توپ بازی بازی مورد علاقه ات ولی جدیدا با پا شوت میزنی . قربون اون پاهای کوچولوت برم.

- واما یه کاری بازی : مواقعی که حوصله ات سر بره تو خونه میچرخی و دستات رو تاب میدی و نمیدونی چی میخوای .حالا چرا اسمش رو گذاشتیم یه کاری بازی چون عمه ات که کوچولو بود وقتی حوصله اش سر میرفت به بابات میگفت بیا یه کاری بازی .هههههه

- وقتی صدای سگ رو میپرسم یا میگم این چیه ( با اشاره به عکس سگ ) میگی هاپ . قاق قاق هم صدای اردک و کلاغه .وقتی میگم بع بعی میگه ؟ میگی بع بع و وقتی میگم دنبه داری ؟ اگه حوصله داشتی میگی نه نه .اکثرا بقیه حیوانا رو از ته گلو با صدای کلفت میگی اوه که صدای گاوه .

- جدیدا میدویی توی اتاقت و در رو میبندی و وقتی من میام در رو باز میکنم میدویی ته اتاقت و بر میگردی و دوباره در رو میبندی .بعد من میشینم و میگم بدوبیا بغلم و تو هم میدویی و میای .بوست میکنم دوباره میری ته اتاق و یک  دو  سه  داستان ادامه دارد.طاقت نداری سه رو کامل بگم و تا به سه میرسی میدویی .قربونت برم.

- دقیقا امروز که هفده ماهت شد با چهار تا مکعب برج ساختی .هورا

عاشق باباتی و همش در طول روز دنبالش میگردی و میری تو اتاق ما و میگی بابا . بابایی .علی .بابا علی هر کدوم که میلت بکشه میگی بعدشم میگی نیشت . دد ( با فتحه ) یعنی من رو گذاشته  و رفته  بیرون . فدات بشم .حتی دوستات خونمون بودن چون چند روز بود بابا رو ندیده بودی حسابی بی تابی میکردی و تو اتاقا دنبالش میگشتی .دل خاله هات هم برات سوخت . امیدوارم بزرگتر بشی هیچ وقت از بابات جدا نشی.

واما خاله بازی :

پنج شنبه رفتیم خونه خاله مهشید و تو کلی با یاس ناز بازی کردی .هی بهت میگفت آپتی .هر چی هم که میگفتم مثل طوطی تکرار میکرد . تو هم بوسش کردی مهربونم. تازه رفتی پیش خاله مهشید که بغلت کنه .خیلی بهمون خوش گذشت .به یاس ناز میگفتم جوجو چی میگه میگفت جیک جیک .تازه بلد بود اخم کنه .خیلی شیرین و خوردنی بود . من و خاله هم کلی باهم حرف زدیم .آخه شما دوتا مهربونا با هم باز ی میکردین و دنبال هم میدویدید وغش غش میخندیدید ولی اصلا همدیگه رو اذیت نمیکردید .فقط تو حسابی مراقب بودی که مبادا یاس ناز به اسباب بازیهات دست بزنه .خلاصه ما هم با شما شاد بودیم. بعد بابایی اومد دنبالمون و رفتیم خونه خاله پونه .اونجا هم حسابی بهمون خوش گذشت سر شام تو یه دونه قارچ برداشتی و رفتی منم فکر کردم خوردی نگو انداخته بودی زمین و من متوجه نشدم .بعد از شام که داشتی با پانیا باز ی میکردی .پیداش کردی و رفتی بذاریش دهن پانیا که بابا ازت گرفت و من رو صدا کرد . من تعجب کردم .فدات بشم که میخواستی به دوستت غذا بدی . جالب اینجا بود که اونم دهنش رو باز کرده بود که بخوره . به خاله بگم از این به بعد تو بری به پانیا غذا بدی انگار بهتر میخوره.خیلی بهمون خوش گذشت و یه روز قشنگ داشتیم.

دوشنبه که بابا شمال بود و خاله مهشید هم مرخصی داشت و خونه بود .با هم قرار گذاشتیم بیان پیش ما .به خاله میترا و خاله سارا هم زنگ زدم اومدند .البته تا خاله سارا برسه خاله مهشید رفت . خیلی بهمون خوش گذشت . من فکر کردم تو با آراد خیلی جور میشی چون پسره ( آخه پسرا رو بیشتر از دخترا دوست داری و ترجیح میدی با اونا بازی کنی ) ولی همش حواست بود به اسباب بازیهات دست نزنه.میدونم این مال سنته والا تو خیلی پسر مهربون و دوستداشتنی هستی و مطمئنم در آینده دوستای خوبی برای هم میشید.خلاصه این یه مدت حسابی خاله بازی کردیم. بمنم خوش گذشت.اکثر کارای تو آراد مثل هم بود.با خاله میترا حسابی میخندیدیم. جز اینکه آراد به دخترا بیشتر علاقه داشت .بلا .حسابی عوض شده واسه خودش مردی شده. یسنا هم خانم شده وبرعکس گذشته حسابی مامانی شده و همش میچسبید به مامانش و چون مهد کودک میره زبل شده بلده چطوری بازی کنه. آبتین نازم خیلی دوستت دارم.

اینم عکساتون البته بس که شیطونی کردید بیشتر از این نتونستم عکس بگیرم. خاله سارا هم که سک سک کرد و رفت .از یسنا عکس نگرفتم .

این آبتین ملوسک و یاس ناز ناز نازی

create avatar

اینم آقا آراد شیطون و آبتین محو تماشای تلویزیون

create avatar
Create avatar

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم مرداد 1389ساعت 23:2  توسط شراره  | 

سلام عزیز دلم .پسر نازم .یواش یواش داری بزرگ میشی .روز به روز شیرین تر البته من دلم میخواد بخورمت که همین قدی تو قلبم بمونی . فرشته من اون خاطره تلخ مدتی طول میکشه تا از ذهنمون پاک شه متاسفانه همش با گریه از خواب میپری و دیگه از آسانسور هر جایی که میریم وحشت داری و میزنی زیر گریه . حتی با دیدن عموهات هم گریه میکنی .بسیار متاسفم و از خدا میخوام که هر چه زودتر از ذهنت پاک شه که اینقدر عذاب نکشی .نمیدونی چقدر دلم درد میگیره وقتی گریه میکنی . با بابا جون جور شدی و همچین دلش رو میبری که نگو تا بهش میرسی میپری تو بغلش .البته اونم خیلی دوستت داره بخاطر تو از عید تا حالا سیبیلاش رو زده .آخه تو از مردای با سیبیل میترسیدی و فقط با بابای من جور بودی اونم چون سیبیلاش سفید بود .ولی بابا جون ماشالا رنگ موهاش هنوزم مشکی و به عشق تو سیبیلی که سالها نزده بود رو اصلاح کرده.حسابی حال میکنی تنها نوه پسری .خدا رو شکر که با هر دو طرف جوری . منم دوسشون دارم واصلا رابطه مون مثل عروس و خانواده شوهر نیست .خیلی خوشحالم که اینقدر من رو دوست دارند.

و اما شیرینکم که هر چی از کارات بگم کم گفتم.دامنه لغا تت وسیع تر شده دیگه کلمه های چند سیلابی میگی . مثل آپ بادی که مساوی است با آب بازی .تاب بازی . روزی هزار بار میگی و هر وقت که بخوایم دستت رو بشوریم حداقل 5 دقیقه طول میکشه. برات سفره میندازم کف آشپزخونه و بهت یه ظرف آب میدم .تو هم خالیش میکنی رو سفره و شلپ شلپ ....

تو حموم کلا دوش در انحصار شماست و موقع بیرون اومدن آبتین ریسه میرود.

اوپ بادی که عاشقشی و هر جا توپ ببینی میگی . فقط به یه  توپ میگی نی نی چون مثل توپ پسر همسایه است که باهاش فوتبال میکنه و چون من بهت گفتم مال نی نی و تو هم عین اون رو داری به مال خودت هم میگی نی نی .

گل نازم گوشی تلفن رو بر میداری و میگی ائو ( با فتحه ) بعد هم یه چیزایی میگی که ما نمیفهمیم . یه موقع هایی هم بوس میفرستی . بهت یه گوشی موبایل دادم ولی حتما گوشی مارو میخوای .مال من که رسما تعطیله .به مال بابا هم اگه دستت بهش برسه رحم نمیکنی .قربون این اکتشافاتت برم.

جدیدا وقتی قهر میکنی با گریه میری تو اتاقت و میچسبی به کمدت .من میدونم که باید بهت بی توجه باشم تا لجبازیت تموم شه ولی برای این کارت میمیرم و دنبالت میام.باید پا رو دلم بذارم .آخه نمیدونی چقدر قشنگ قهر میکنی .بوس بوس

کلی از کارات هم یادم نیست که بنویسم بعدا هی میگم ا اینو ننوشتم .شما به بزرگواری خودت ببخش .

اینم پسر گلم در دریا ببخشید مامان اینقد رموج داشت که نشد بهتر بگیرم.

                            create avatar
Create avatar

اینم به عشق ددر وایستادی تا ازت عکس بگیرم

                           create avatar


Create avatar اینم عکسای پارک

                           create avatar
Create avatar

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم تیر 1389ساعت 15:21  توسط شراره  | 

دیروز رفتی رو میز ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خودت تنهایی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

همیشه از رو پای ما میرفتی .داشتم با خاله پونه حرف میزدم برگشتم دیدم رومیز جلوی تلویزیونی و کنترل رو گرفتی و اسه خودت تق تق میکوبی رو میز .شوکه شدم فکر کردم خواب میبینم . تا شب سه بار این کارو کردی و بالاخره دیدمت چطوری میری ای بلا .شیطون .مرد کوچک .میخوام یه لقمه چپت کنم. دوستت دارم (با جیغ)

اگه دستت به کنترل برسه بلاهاست که سر تلویزیون میاد /کانال عوض میکنی برنامه میدی و...

جدیدا به رنگ بنفش علاقه مند شدی فقط پاستل بنفش رو بر میداری و نقاشی میکشی.

جمعه رفتیم خرید برای آبتین آقا پسر گلمون .از کفش فروشی به سلیقه خودش یه توپ بنفش انتخاب کرد و چون اولین انتخابش بود همش دستشه و فقط موقع خواب ولش میکنه البته ببخشید مامان دیروز به علت قلوه کن شدنش با دندانهای ناز شما درون کمد قایمش کردم.

پشت در اتاق قایم میشی تا من پیدات کنم (البته وقتی من تو اتاقم) و خودت میگی دادی یا دایی ( دالی) .

دیگه به آدم بزرگا هم میگی نی نی  ولی بچه ها رو با ذوق بیشتری تقریبا با جیغ میگی نی نی.

پسر همسایه رو میشناسی و از پیشش تکون نمیخوری ( تو حیاط) تازه برای اینکه باهات دوست بشه قلقلکش میدی قربون اون دل مهربونت برم فرشته من.

جالب اینجاست که اصلا بزرگی کوچیکی برات مطرح نیست و همه کارای پسرهای بزرگتر رو میخوای تقلید کنی.پسر همسایه رفت رو درخت تو هم میخواستی بری .تو پارک وقتی پسرها از سرسره برعکس میرن بالا تو هم میخوای تکرارش کنی .منم با لبخند بهت میگم عجله نکن تو هم به موقعش همه اینکارا رو میکنی .

انگار تو علاقه ات به بزرگ شدنت بیشتر از ماست.من اصلا دلم نمیخواد بزرگ شی چون الان خیلی شیرینی ولی از طرفی هم دوست دارم موفقیتت رو ببینم.

قربونت برم شکل ساعت رو میشناسی و تا میبینی میگی اات (با فتحه) به علامت ورود ممنوع هم میگی ساعت.

امروز کلی با ساعت من بازی کردی و منم بستمش به مچت .تو هم ذوق میکردی و دستت رو قر میدادی.

عاشق رژ لب منی و همش در دهان مبارک قرار داره آخه مگه تو دختری ؟

تلفن رو برمیداری و شماره میگری بعد میذاری دم گوشت و در حال راه رفتن صحبت میکنی وسطشم داد میزنی و دعوا میکنی نمیدونم اینو از کی یاد گرفتی عشقم .

اینها هم کلمه های جدید اات ( ساعت) بابرین ( آفرین) عم ( عمو) ان یا ام ( انگور ) ریست ( ریخت) دیش ( گوش ) مما ( دماغ ) با فتحه.

                                                 اینم عشق نازم

                        make gif

                               این مبل بادی که  دیروز بابات برات خریده

                        make gif

                                  اینم ساعت مامان رو دست گل پسر

                        make gif
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم خرداد 1389ساعت 19:0  توسط شراره  | 

گل نازم دیگه فکر کنم ماهی یه بار بیام برات بنویسم چون واقعا وقت سر خاروندن برام نمیذاری .

دوهفته پیش شمال بودیم .خوش گذشت نه؟ هوا عالی بود . من خیلی بهار رو دوست دارم . تو هم که ولت میکردم همش بیرون بودی . این دد دد ات مارو کشت . دلمون نمیخواست برگردیم .خیلی خیلی شیرین شدی تازه وقتی کلمات ما تکرار میکنی قند تو دلمون آب میشه و با فشار میبوسیمت.

خوب خبر خوش: آبتین ناز ما در تاریخ 27/2/89 از ذوق دیدن مهمونا و تشویقاشون راه افتاد و تاتی کرد.مامان جون و باباجون ومامان بزرگ اومدند پیشمون و تو بس که عشق مهمونی هنر نمایی هات گل کرد . مامان بزرگ بهت گفت آبتین پاشو وایستا برات دست بزنیم و تو ایستادی و گفتی دست و در کمال ناباوری چند قدم راه رفتی و جیغ و ذوق من رو که دیدی دیگه نمی نشستی و تقریبا یک ساعت راه رفتی و هی گفتی دست دست .خیس عرق بودی و خودتم خیلی ذوق داشتی . بابا هم ازت فیلم میگرفت و با ذوق دست میزد . از راه رفتنت بیشتر از همه کارات ذوق کردم.

29/2/89 رفتیم کنار ساحل وای چقدر ذوق داشتی کلی شن بازی کردی ولی مامان روز بدی رو انتخاب کرده بود و هوا ابری بود البته بخاطر اینکه گرمت نشه ولی به ذهنم نرسیده بود که تو وروجک رو نمیشه از آب آورد بیرون. از کمر افتادم اینقدر که نگهت داشتم آب بازی کنی .پاهات رو محکم میکوبیدی تو آب وجیغ میکشیدی وقتی بلندت کردم کلی زار زدی و هی یه چیزی شبیه دریا میگفتی .دلم کباب شد چون هیچ وقت اینطوری گریه نکرده بودی.

                                               اینم عکست از آب بازی

                                           Glitter Photos

تازه معنی آب رو فهمیدی و هر وقت آب میخوای میگی آپ البته به همه مایعات . به چایی و آب میوه و حموم و شیر ظرفشویی.

شکل ماهی میشی بعدشم میخندی.

دیگه جیز رو کاملا میفهمی و وقتی ماشین لباسشویی با آب داغ کار میکنه دست میزنی و میگی جیز .همینطور استکان چایی وقتی ما میگیم داغه تو هم میگی داگ بعد لطف میکنی و دست مارو میکشی و میگی بزنید بهش و بگید اوه داغه .قربونت برم.

برات یه شعر میخونم و وقتی میگم دست کی بالا دستت رو میبری بالا و آخرش هم که به قلقلک میرسه خودت رو قلقلک میدی.

وقتی اهم اهم میکنیم یا سرفه ادامون رو در میاری.

صدای سگ .گربه و گاو و اسب رو تقلید میکنی.

عاشق اردک شدی .توی کوچه بهشون غذا دادیم مال یکی از همسایه های محلی اونجا بود و تو هم پشت سر من تکرار میکردی اردک بیا و خیلی قشنگ صداشون رو تقلید میکردی .

دستات رو میذاری روی چشمات و میگی دالی .

ماشینت رو راه میبری و باهاش بازی میکنی . پشت فرمون ماشینمون میشینی بعد می ایستی و فرمون رو میگیری و میچرخونی .فلاشر و کولر رو روشن میکنی .بوق میزنی البته زورت نمی رسه فقط دستت رو رو فرمون فشار میدی.

وقتی دستشویی میکنی دستت رو میزنی به پوشکت و میگی اه اه .قربونت برم که اینقدر زود بزرگ شدی.

یاد گرفتی حلقه ها رو تو رینگ بندازی البته هنوز ترتیبشون رو بلد نیستی من به ترتیب برات میذارم تا بندازی.

هر بچه های رو میبینی میگی نی نی .

سیب رو میشناسی و میگی ایپ .عاشق انگوری وقتی میخوری هی میگی به به.

عاشق رنگ سبزی و تو همه اسباب بازی و غیره رنگ سبز رو گلچین میکنی حتی تو خوراکیها .دوتا مداد رنگی سبز دستت میگیری و راه میوفتی.

                                                  اینم از شاهکار غذا خوردنت       

                                         Glitter Photos

اینجا هم گذاشتم رو چمن تا لمس کنی ولی بدت اومده و پاهات رو گرفتی هوا

                                 Glitter Photos

تا اینجا گزارش دوهفته پیش بود حالا گزارش جدید:

اول از همه بگم حسابی تو راه رفتن حرفه ای شدی و وقتی بلند میشی که راه بیوفتی میگی تاتی و در حال راه رفتن هر تکرار میکنی تا تی تا تی . به توپت هم شوت میزنی .

و حسابی هم لاغر شدی وقتی بغلت میکنم دیگه سنگین نیستی از ترسم نمیبرمت وزنت کنم .همه بهم میگفتن راه بیوفته لاغر میشه ولی فکر نمیکردم اینقدر. از اون لپها دیگه خبری نیست .گریههههههههههه

طوطی شدی .اسم خودت رو میگی .اسم بابا رو میگی و وقتی بهت میگم بگو بابا میگی علی . اسم پارمیس رو میگی و بعدش آدم دلش میخواد یه لقمه چپت کنه.کیارش رو هم صدا میکنی .

انگشتت رو میذاری رو زمین و میگی گنجشک یعنی کلاغ پر بازی کنیم و خیلی قشنگ میگی پر.

هر چیزی رو که بهم نشون میدی میگی دیدی منم میگم آره دیدم و بعد تو میگی آره .

تازه اسم من روهم میگی البته همه اینهایی که گفتم جز اسم بابا آهنگش رو میگی .تو اتاقا راه میوفتی دنبال بابات میگردی و هی میگی علی .منم زنگ میزنم به بابا گزارش میدم نفسش بند میاد بالاخره روزی رو که میخواست رسید و تو رفیق فابریکش شدی.

هنوزم صبحا میریم پارک و بعد از کمی پیاده روی مامان. آبتین پیاده روی میکنه ولی همش میخواد بره لای گل و گیاه و راه صاف رو دوست نداره. میذارمت رو ی سرسره و میگم یک دو سه تو خودت رو هل میدی و میای بغلم و کلی ذوق میکنی . بقیه بچه ها هم میان پیشت و سر میخورن و تو هم ذوق میکنی.یه موقع هایی کرم ضد آفتاب یا کلاه یا هردوش رو میاری و بهم میگی دد.

مثلا تعجب میکنی و میگی اوه. دماغ وگوش و چشم و مو و زبان و دندان و لب رو میشناسی ولی فقط گوش و دماغ رو نشون میدی.

تو آئینه برای خودت شکلک در میاری و به خودت میخندی و خودت رو میبوسی.

وقتی ادا در میاریم و میگیم آخ مامان یا بابا مرد می آی و بوسمون میکنی که زنده شیم.

خیلی مردونه میرقصی و وقتی میگی نانای نای دستات و پاهات رو با هم تکون میدی.

نفس من فقط مامان یه مشکل بزرگ با گل پسر داره خیلی بد گاز میگیری نفس منو بند میاری از هر کی میپرسم میگه باید تحمل کنی ولی گازای تو از تحمل خارجه چون نیتت کندنه چند بار دعوات کردم حالا لج کردی بدتر میکنی وقتی هم آروم بهت میگم مامان دردش میگیره زار میزنی اگه بهت شیر ندم و بخوام جریمه ات کنم که دنیا رو رو سرم خراب میکنی .وقتی گاز میگیری دماغت رو میگیرم تو هم نفست بند میاد ول میکنی ولی بعدش با دستت نیشگون میگیری که بگی پیروز شدی .ببخشید مامان دماغت رو میگیره چاره ای ندارم خیلی دردش زیاده بعدشم زخم میشه و خون میاد شیر خودت کم میشه دیگه .باورت نمیشه وقتی دعوات میکنم بعدش گریه میکنم چون تو فرشته کوچولو منی و اصلا دوست ندارم سرت داد بزنم. امیدوارم منو ببخشی من که میبخشمت چون پاره جیگرمی.البته لحظه ای که گاز میگیری دلم میشکنه چون انتظار تشکر دارم ولی بعدش با عشقت جبران میکنی.دوستت دارم.

                                                 اینم در حال التماس دد

                                                 Glitter Photos
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم خرداد 1389ساعت 18:16  توسط شراره  | 

سلام عزیز دلم . فدات بشم که اینقدر شیرینی و این روزهای شیرین با یه چشم به هم زدن میگذره.   بنظر من سال دوم از سال اول شیرین تره . خیلی کارات جالب شده و من کلی ذوق میکنم.

اول از همه بگم یکشنبه یهو از حالت نشسته پاشدی و ایستادی برای چند ثانیه و از ذوق ما کلی ذوق کردی . آب ریخته بود رو سرامیک و بابا تمیزش کرد شماهم به تقلید از بابا یه دستمال کاغذی برداشتی و تمیز کردی .فدات بشم که دست از تمیز کردن برنمیداشتی و کل سرامیک رو سابیدی فکر کنم لایه روییش رفت  . بعدشم هی می ایستادی و دوباره میشستی و تمیز میکردی . ما هم میخندیدیم.

من بابا رو بوس کردم که تو تشویق شی بوسش کنی .همین بابا خواست من رو بوس کنه هلش دادی و صورت من رو چرخوندی و خودت لپم رو بوس کردی مردم از ذوق . مردی دیگه خشن کار انجام میدی .ولی کلا هر وقت ابراز علاقه مارو میبینی میخندی و خودت رو سریع به ما میرسونی.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اردیبهشت 1389ساعت 10:54  توسط شراره  | 

عروسک قشنگم این یک ماهه به سرعت برق و باد گذشت جالبه که بعد از یک سالگیت شدیدا به من وابسته شدی و اگه یک ثانیه پیش من نباشی دنبالم میگردی و گاهی گریه میکنی مگر اینکه کسی باشه تا یه کمی سرگرمت کنه

البته برای یه مدت کوتاه.حتی موقع تماشای تلویزیون هم من باید کنارت باشم .از وقتی چند بار افتادی دیگه میترسم تنهات بذارم وقتی یمخوابی مجبورم بدو بدو کارام رو بکنم شب که میشه بیهوشم ولی پسرم تازه شنگول شده و نمیخوابه و میخواد بازی کنه .

حسابی بلا شدی شمال که بودیم لباسها رو از چمدون میریختی بیرون .لباسهای خودت رو میذاشتی تو چمدون ما و مال مارو مینداختی بیرون . توپت رومیذاشتی لای لباسها و می رفتی تو چمدون مینشستی . بعد میومدی بیرون درش رو میستی میرفتی رو درش مینشستی.فدات شم شدی یه گوله نمک اینقدر دلم میخواد فشارت بدم ولی نمیشه فقط با فشار میبوسمت . بعد از یک سالگی خیلی عوض شدی یهو بزرگ شدی.

وقتی شمال بودیم یه روز دنبال صدای من چهار دست و پا راه افتادی  و از پله ها اومدی بالا البته مامانی پشت سرت بود و منم بالای پله ها تشویقت میکردم.هر پله ای که میومدی بر میگشتی پشتت رو نگاه میکردی و از موفقیتت لذت میبردی بالاخره رسیدی به مامان.نمیدونی با چه عشقی میپری تو بغلم .بهترین لحظه زندگیم وقتی که میای تو بغلم و شیر میخوری.البته جدیدا ناقلا شدی و مامان رو گاز میگیری بعد هم اگه من بگم آی یا بگم نه میزنی زیر گریه .منم مجبورم برای اینکه به شازده بر نخوره درد بکشم و هیچی نگم. قربونت برم.

گاهی صدات که میکنیم میگی بله بیشتر پای تلفن به بابا بزرگ و مامان بزرگ میگی.

روزی هزار بار میگی رخت (رفت) و دستت رو هم باز میکنی کنار صورتت جدیدا اول میگی نیس (نیست) بعد میگی رخت .هر چی دستت میندازی و میگی رفت . چند روزه میگی رتت (ت با تاکید).

وقتی بابات منو بغل میکنه یا ناز میکنه هلش میدی .باباتم میخنده ومیگه هی اول زن من بوده بعد مامان تو شده.

با هم کلاغ پر بازی میکنیم و تو هم میگی ره جای پر.

وقتی بابابزرگ من رو میبینی دست میزنی آخه تا میرسه بهت برات آواز میخونه و میرقصه تو هم تا میبینیش امان نمیدی و میگی شروع کنه. فدات بشم

دنبالم راه میوفتی میگی مامان مامان منم میمیرم برات و زودی بغلت میکنم .تو هم میبینی من خوشم اومده هی میگی مامان مامان.

جدیدا طوطی شدی و هر چی میگیم یه بار درست تلفظ میکنی بعد خودم رو میکشم دیگه نمیگی.

میری پشت پرده بعد پرده رو میزنی کنار ومیگی دالی.

از روی فیلمات یاد گرفتی صدای اردک و هاپو در بیاری ولی چون عاشق حرف د و ب هستی همه چی رو با اینا میگی. تا به هاپو میرسه میگی باب باب . و به اردک میرسه میگی ب ب ب.

یه دختر کوچولو ادای خوابیدن در میاره و دستش رو میذاره زیر سرش تا به این صحنه میرسه تو میزنی تو سرت چون فکر میکنی اونم میزنه تو سرش الهی من دورت بگردم.

هر جا دست میزنن تو هم دست میزنی و میگی هورا.

دوتا عروسک میرقصن تو هم عین اونا پاهات رومیزنی زمین و میرقصی .من وبابا هم از ذوق جیغ میزنیم تو هم با ما ذوق میکنی و جیغ میکشی.

من گل ور بو کردم و گفتم آه .تو هم ادامو در آوردی و تا شب هی با صدا نفس میکشیدی و میگفتی آه.

تازه یاد گرفتی از تخت بیای پایین همچین با احتیاط میای بعدشم منو نگاه میکنی که برات دست بزنم.

میگی بای بای و بای بای میکنی .بعد بهت میگم بوس بفرست دستت رو میذاری رو دهنت و صداش رو در میاری. تو باد کنک فوت میکنی که باد بشه.

کلمه هایی که میگی : مامان .بابا. به به .دالی. هاپ هاپ . میو .جیز.بای بای .دست .نیست .رفت.جوجو.هورا.بله. نه .آخ .اه اه

تق تق .جی جی ( می می ) . کت (گربه) . قربونت برم با این پیشرفت هات .دوستت دارم
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم فروردین 1389ساعت 9:57  توسط شراره  |